کار ساخت فیلم Jurassic World 3 به زودی آغاز می‌شود


کالین تروروف (Colin Trevorrow)، کارگردان فیلم دنیای ژوراسیک ۳ (Jurassic World 3)، از شروع تولید با انتشار پستی با عکس دایناسور در توییتر گفته و اظهار داشت که این اتفاق به زودی می‌افتد. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

تقریباً دو سال از اکران دنیای ژوراسیک: قلمرو سقوط کرده (Jurassic World: Fallen Kingdom) ساخته‌ی جی.ای. بایونا (J.A. Bayona) می‌گذرد و با اینکه این فیلم با استقبال منتقدان مواجه نشد، اما از نظر اقتصادی بسیار سودآور بود. فیلم سوم مدتی است که در پیش تولید قرار دارد، اما تحولات اندکی در ماههای اخیر پدیدار شده است. اکنون، با شروع تولید، شاهد برخی شایعات جدید هستیم.

جزئیات این فیلم و داستان آن هنوز مشخص نشده، اما فرض بر این است که دنیای ژوراسیک ۳ اتفاقات پس از سکانس پایانی و تیتراژ دنیای ژوراسیک: قلمرو سقوط کرده را روایت کند که نشان می‌دهد دایناسورها وارد جامعه بشری شده‌اند. بازیگران پر از چهره‌های آشنا هستند. کریس پرت (Chris Pratt) و برایس دالاس هاوارد (Bryce Dallas Howard) برای سومین بار به این فرنچایز باز می‌گردند. لورا درن (Laura Dern)، سم نیل (Sam Neill) و جف گولدبلوم (Jeff Goldblum) نیز از فیلم دنیای ژوراسیک اصلی به این دنیا می‌آیند. جیک جانسون (Jake Johnson) و عمر سای (Omar Sy) نیز هفته گدشته به این گروه بازگشته‌اند. جاستیس اسمیت (Justice Smith) و دنیلا پیندا (Daniella Pineda) نیز از بازیگرانی هستند که برای ایفای نقش باز می‌گردند.

پرت هفته گذشته از شروع فیلمبرداری در آینده‌ای نزدیک خبر داده و ترورف حالا این خبر را تایید کرده است. ترورف عکس دایناسوری را با پیام “آماده” در توییتر خود منتشر کرده است.

در سپتامبر گذشته، کمپانی Universal با انتشار فیلمی کوتاه با نام نبرد صخره بزرگ (Battle at Big Rock)، انتظارات را برای فیلم دنیای ژوراسیک ۳ بالا برد. این فیلم اشاره به درگیری در دنیای ژوراسیک ۳ داشت، و به نظر می‌رسد در مورد اتفاقاتی است که وقتی دایناسورها به جهان انسان‌ها وارد می‌شوند، می‌افتد. با وجود زمان تقریباً یک ساله به انتشار این فیلم، جزئیات فیلم‌نامه بعداً فاش می‌شود. فیلم دنیای ژوراسیک ۳ یکی از فیلم‌های مورد انتظار ۲۰۲۱ است. با توجه به حضور بازیگران قدیمی فرنچایز و ورود دایناسور‌ها به دنیای انسان‌ها به نظر می‌رسد داستان جذابی پیش رو داشته باشیم.

منبع: screenrant

نقد و بررسی انیمه Children Who Chase Lost Voices | سرزمین آگارتا


Children Who Chase Lost Voices انیمه‌ای است در ژانر درام، فانتزی که به کارگردانی و نویسندگی ماکوتو شینکای در سال ۲۰۱۱ منتشر شده است.

قلبی پر از آواز

نقطه آغازین این انیمه به بهترین شکل ممکن به نمایش درآمده است و این موضوع باعث شده است که بخش ابتدایی انیمه جذابیت زیادی داشته باشد حتی شاید جذاب‌ترین بخش انیمه نقطه آغازین داستان باشد. در بخش ابتدایی داستان خیلی سریع مخاطب را با زندگی شخصیت اصلی خود آشنا می‌کند و همین موضوع هم باعث می‌شود که مخاطب شناخت بهتری را از شخصیت اصلی بدست آورد، اما نکته اصلی بخش ابتدایی این انیمه شخصیت اصلی آن نیست و داستان در این بخش بیشتر سعی بر مرموز نشان دادن داستان دارد و با استفاده از شخصیت‌های مرموزی مانند شون کاملا در این کار موفق است. نکته جالب بخش ابتدایی این است که اتفاقاتی که در بیست دقیقه اول داستان رخ می‌دهد سوالات بسیار زیادی را در ذهن مخاطب بوجود می‌آورد، تعداد این سوال‌ها به قدری زیاد است که برخی از آن‌ها از ذهن مخاطب پاک خواهد شد و حتی پاسخی هم از آن در داستان وجود ندارد.

children wallpaper 1

آسونا و سفر پر از هیجان

به دنبال صدای گمشده

آسونا شخصیت اصلی این انیمه است و بنیان گذار تمام اتفاقات در داستان این انیمه به شمار می‌رود، داستان بهترین شخصیت را برای درگیر کردن با موضوع بسیار جالب خود انتخاب کرده است و با توجه به توضیحاتی که داستان از زندگی آسونا به نمایش گذاشته است او بهترین شخصیت برای به حرکت درآوردن داستان برای رسیدن به هدف عجیب‌تر و مرموز‌تر خود است که البته نه تنها آسونا به بهترین شکل ممکن داستان را به این سمت هدایت می‌کند بلکه داستان از شخصیتی دیگر به اسم شون برای جذاب‌تر کردن و البته مرموز‌تر جلوه دادن داستان خود از او استفاده کرده است. کنجکاوی و شجاعت مهم‌ترین خصلت‌ های شخصیت آسونا هستند که در بخش‌های مختلف انیمه کاملا به کمک داستان آمده‌اند، اما نکته عجیب درمورد شخصیت آسونا پوچی است که او را در ماجراجویی بسیار جالب داستان همراهی می‌کند و این موضوع حتی به قدری بزرگ‌نمایی می‌شود که خود داستان هم به آن توجه می‌کند و شخصیت‌های مختلف دلیل حضور آسونا در این ماجراجویی را از او می‌پرسند، اما این موضوع در نقطه‌ای عجیب‌تر می‌شود که جواب آسونا برای حضور در این ماجراجویی قانع کننده نیست و بهانه داستان برای وجود شخصیت آسونا به هیچ وجه جالب نیست، اما با تمامی این اوصاف حضور آسونا در این سفر تنها دلیل جذاب‌ بودن آن است و درواقع این آسونا است که به این سفر جذابیت می‌بخشد. نکته بسیار جالبی از طرف پدر آسونا در داستان گنجانده شده است که داستان با یک اشاره کوتاه از آن می‌گذرد که البته این نکته به قدری می‌توانست بزرگ شود که کاملا مسیر داستان را تغییر دهد.

دو راه نجات دو برادر

شون در ابتدا شخصیتی است که آسونا را تشویق به ماجراجویی می‌کند و درواقع جرقه مورد نظر برای ادامه داستان توسط شون در آسونا بوجود می‌آید. شون به غیر از نقش بسیار موثری که در ابتدای داستان دارد در ادامه داستان به عنوان یک نماد از او استفاده می‌شود و داستان شون را به یک خاطره ابدی در دل دنیای خود جا می‌زند. شین شخصیتی است که راه شون را در داستان ادامه می‌دهد و البته داستان با کم کردن حضور شون در داستان و اضافه کردن شخصیت شین به عنوان ادامه دهنده راه شون یک اضافه کاری عجیبی را در داستان تحمیل شده است که با این امر فقط شخصیت شون را به یک نماد در داستان تبدیل می‌کند. شین شخصیت سرسخت‌تری نسبت به برادر خود دارد که همین موضوع هم جذابیت خوبی را به داستان اضافه کرده است، مسئله عجیبی که در داستان وجود دارد دقیق مشخص نبودن سرنوشت شخصیت شین است که کمی آزار دهنده است، هرچند داستان بیشتر شخصیت شین را برای درگیر کردن با آسونا وارد داستان کرده است که البته این درگیری چندان هم جذاب نیست.

children wallpaper 2

شون بنیان گذار داستان

بازگشت عشق

موریساکی شاید بهترین شخصیت این انیمه به شمار برود زیرا این موریساکی است که می‌تواند مخاطب را با اقدامات عاقلانه خود به وجد بی‌آورد. نکته جالب داستان این است که موریساکی نقش بسیار مهمی را در آن ایفا می‌کند معلمی با شخصیت بسیار جدی  که به صورت خیلی مرموزانه و جالبی راه خود را در درون داستان باز می‌کند و پس از آن فرمان هدایت داستان را بر دست می‌گیرد و داستان را به سمت خواسته خود هدایت می‌کند. مرموزیت موریساکی به قدری زیاد است که در برخی از اوقات این فکر را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که شاید او شخصیت منفی داستان به شمار می‌آید و این نکته بسیار جالب است. داستان به شکل بسیار جالبی به گذشته شخصیت موریساکی می‌پردازد و درواقع گذشته کابوس‌وار این شخصیت را در قبال یک کابوس برای مخاطب به نمایش در می‌آورد هرچند انیمه از این تکنیک برای یادآوری خاطرات آسونا هم استفاده می‌کند. موریساکی دقیقا شخصیتی است که می‌تواند جذابیت را به روح داستان اضافه کند مرد عاقلی که تنها برای منافع شخصی خود پا به داستان گذاشته است و برای رسیدن به هدف خود دست به انجام هرکاری می‌زند. مانند شین داستان هیچ سرنوشت دقیقی را از شخصیت موریساکی برای مخاطب خود به نمایش در نمی‌آورد این اتفاق درحالی رخ می‌دهد که داستان اشاره کوچکی به سرنوشت شین می‌کند، اما برای موریساکی این تنها ذهن مخاطب است که برای آن پایانی در نظر می‌گیرد.

داستان سرزمین گمشده

داستان این انیمه از موضوع بسیار جالبی تشکیل شده است و داستان به شکل بسیار زیبایی هم داستان را وارد دنیای خود می‌کند. داستان این انیمه به سمت موضوع بسیار جالبی حرکت کرده است، موضوعی که شایعات آن هم در دنیای واقعی وجود دارد که همین باعث شده است که رویاپردازی نویسنده درمورد سرزمین آگارتا جذابیت زیادی را برای مخاطب بوجود آورد. موضوع اصلی این انیمه درمورد آگارتا و سرزمین آن نیست و درواقع اوضاع پیچیده‌تر از این حرف‌ها است، داستان به زیبایی به نکات بسیار مختلف اشاره کرده است نکاتی مانند مرگ و زندگی که هردوی آن‌ها قسمتی از یک جریان هستند و داستان به زیبایی نشان می‌دهد که دخالت در این چرخه طبیعی چه اتفاقاتی را می‌تواند رقم بزند. نکات عجیبی که در داستان انیمه وجود دارد بهانه و یا درواقع هدف داستان از حرکت آسونا به سمت این ماجراجویی است زیرا تنها شخصیتی که در پایان این انیمه هیچ پیشرفت یا پسرفتی را در زندگی خود متحمل نمی‌شود همین شخصیت آسونا است و این درحالی است که دو شخصیت اصلی دیگر به خوبی از هدف داستان بهره‌مند شدند. نکته بسیار جالب داستان طراحی هیولاها (کتزال کواتل) بسیار زیبا است و همچنین شخصیت‌های فرعی که حضور چندان زیادی هم در داستان ندارند از طراحی قابل قبولی بهره‌مند هستند.

children wallpaper 3

نگهبان آگارتا

پایان یک سفر

پایان این انیمه با اینکه از آشفتگی بسیار زیادی تشکیل شده است، اما به خوبی می‌توانو منظور خود را به مخاطب برساند و البته این کار را هم به زیبایی انجام می‌دهد. بخش پایان این انیمه نکات مختلف زیادی دارد که مهم‌ترین آن این است که داستان از بین سه شخصیت مهم داستان خود تنها سرنوشت دقیق زندگی آسونا را به مخاطب نشان می‌دهد. این انیمه با موضوع بسیار جالب خود داستان بسیار زیبایی را بوجود آورده است که هدف بسیار جالبی را دنبال می‌کند.

مسافر دوزخ | نقد و بررسی فیلم A Visitor to a Museum


کنستانتین لوپوشانسکی یکی از فیلمسازان جریان ساز و مهم بلوک شرق است که در موج جدید و ساختار شکن فیلمسازی در دهه‌ی ۸۰ اتحاد جماهیر شوروی، با ملیتی اوکراینی دست به ساخت آثار نو و بنیادینی زد. او در کنار الکساندر ساخاروف و واسیلی پیچول جزوء فیلمسازان جوان و معترضی بود که در اواسط دهه‌ی ۸۰ میلادی در میان اضمحلال فکری شوروی کمونیستی، دست به ساخت آثاری با مایه‌های آخرالزمانی و سوررئالیستی زد. فیلمهایی به شدت کنایه آمیز و رادیکال در امر فرم، که در حال یک انقلاب بصری بود. یکی از آثار مهم لوپوشانسکی در این دوره فیلم عجیب «بازدید کننده‌ موزه» است. اثری به شدت بحث برانگیز و پیچیده که با خلق اتمسفری هذیانی و توهمی، آینده‌ی بشر پسامدرنی را در تصویری دهشتناک به نمایش می‌گذارد.


فیلم داستان مسافری بی‌نام است که وارد جزیره‌ای لامکان می‌شود تا به دیدن موزه‌ای برود که سالهاست به زیر آب رفته است. ساکنان جزیره در دوقطب واگرا، به صورت نمادین به تصویر کشیده می‌شوند که فصل مشترک آنها بی‌اسم بودنشان و زندگی در محیط نابود شده‌ی آنجاست. یک قطب، انسانهایی نجات یافته از یک واقعه‌ی آخرالزمانی هستند که در محیطی ایزوله و بسته در گوشه‌ای از جزیره سکنا گزیده‌اند و در قطب دیگر، آدمهایی عجیب‌الخلقه و عقب افتادگان ذهنی، بخش اعظم آن مکان را تشکیل می‌دهند. آدمهایی که به نوعی زندانی شده‌اند و به دلیل خطرناک بودن اعمال و افکارشان، توسط انسان‌های به ظاهر معمولی، مجبور به گوشه نشینی در قسمت پرت جزیره می‌باشند.

فیلمساز از لحظه‌ی نخست و ورود مسافر که پرسناژ اصلی فیلم را به دوش می‌کشد، با فرمی خیره کننده و میزانسن‌هایی که نگاه آدمی را معطوف به نابودی می‌نماید، اتمسفر مکانش را می‌سازد. مسافر در وهله‌ی اول یک فرد عادی و بیشتر کنجکاو به تماشاگر شناسانده می‌شود، فردی که همچون مخاطب در التهاب ورد به مکانی عجیب بسر می‌برد. او با دانستن خطرهای پیشرو، به صورت داوطلبانه به دنبال موزه‌ی مرموز و گمشده‌ای است که توریست‌های زیادی را به جزیره کشانده است. زن و شوهر کافه‌دار وی را از رفتن به قلب جزیره نهی می‌کنند اما مرد می‌خواهد پرده‌های ابهام را کنار زده و به حقیقت برسد. در پس عمل فرمالیستی لوپوشانسکی که قالب اثر را میان یک اکسپرسیونیسم انتزاعی و سوررئالیسم هذیانی پیوند می‌زند، محتوای فیلم دقیقا یک القای سوبژکتیو برای مخاطب می‌سازد. در سفر اودیسه‌وار مسافر در طول داستان، مخاطب پله به پله او را در قلب نابودی همراهی کرده و اضمحلال در پس ابژه ای ویران شده، تئوریزه می شود. به بیانی می‌توان اینطور گفت که جزیر گویی یک دوزخ زمینی است که به برزخ توهم راه دارد. در سیر تکامل پرسناژ و خط روایی فیلم که از خرده‌پیرنگی واضح به سمت ضدپیرنگی هذیانی حرکت می‌کند، ما لحظه به لحظه مرد را در اوج خود ویرانی در میابیم. او فردی است که از گذرگاه کنجکاوی گذشته و سپس در انتقالی به شدت هذیانی، از جسم به فروپاشی ذهن رسیده و سر آخر گمگشتگی او در برزخِ توهم پایان می‌یابد. لوپوشانسکی با ایجاد محیطی ایزوله با زبان فرم و میزانسن یک بستر ذهنی و متافیزیک می‌آفریند؛ عملی که در سینما بسیار فرآیند مشکل و پیچیده‌ای است. فیلم در کالبد بیرونی‌اش با به کارگیری موتیف‌های اکسپرسیونیستی در رنگ آزار دهنده و تند قرمز و اکسسوار دفرم شده‌اش، پلی می‌زند میان دو فضای سوبژکتیو ایجاد شده، یعنی اینطور می‌توان گفت که فیلم از تم ابژکتیو اکسپرسیونیستی به قالب سوبژکتیو سوررئالیستی رسیده و فضا در اوج ابهام و هذیان قرار می‌گیرد.

مرد تا نیمه‌های روایت، فقط به دنبال حل معمای جزیره و آدمهای دو قطبی‌اش است. آدمهایی پارادوکسیکال در ساحت بودنشان که در تضاد منیت و فردیت قرار گرفته‌اند. از یک سو با انسانهایی طرف هستیم که در دل ویرانی با نابودی به زندگی می‌پردازند و وجودی تک‌ بُعدی دارند. مادینگی اخته شده و نرینگی در حال تغییر به پس زدن بودنش که با پوشیدن کفش‌های زنانه همراه است. مرد ابتدا وارد این فضا شده و زن و شوهری مضمحل را میابد که گویی زوج دوزخِ زمینی هستند. تیپ‌هایی بدون روح که با اعمال پراگماتیسمیشان در سدد به برده گرفتن ناقص الخلقه‌ها می‌باشند. آنها نماینده قدرت مرکزی جزیره‌اند که باید حول نابودی دست به ساخت زیستگاهی درون تهی بزنند. از آنسو توده‌ی اخته شده و به عقب رانده شده‌ای را می‌بینیم که در دفرماسیون ظاهری‌شان، به شدت در انتظار منجی هستند و راهگشای هذیان مرد می‌گردند. مسافر پس از آشنایی ابتدایی با فضا به ساحت تغییر پرسناژ در دل درام می‌رسد، یعنی دقیقا جایی که او در خواب کابوس می‌بیند. حال این خواب نقطه‌ی شروع پرده‌ی دوم فیلم است که لوپوشانسکی با عملی اعجاب آور، روایت را می‌شکافد و به سراغ ابهام می‌رود. دقیقا شبیه به کاری که چند سال بعد دیوید لینچ در فیلم «بزرگراه گمشده» انجام می‌دهد. فضا پس از نمایش کابوس، به صورت دَوَرانی به سمت هذیان حرکت کرده و پرسناژ بر خلاف نقطه‌ی ابتدایی وارد سیر اضمحلال می‌شود. مرد در خواب فردی را می‌بیند که پشت پنجره به او خیره مانده است و حرکت سفر اودیسه‌وار او گویا در نیمه‌ی راه از حقیقت وارد توهم شده و کابوس برایش اتفاق می‌افتد. او دقیقاً همچون فضای خواب، آن مرد را اینبار در بیداری دید می‌زند. سپس در ادامه گمگشتگی، مسافر در دوزخ زمینی به جایی می‌رسد که او باید نقش منجی را بازی نماید. حال هضم شدن در هذیان برای مرد، پایانی ترسناک به همراه دارد. چون او در برزخ توهم باید به دنبال نیستی باشد. اما در این بین موتیف ایمان تنها امیدی است که همچون آن آفتاب سرخ‌گون، در این برزخ تابیده می‌شود.  فیلمساز با ارجاعاتی به شدت کنایه‌وار، تصویر گمگشتگی در برهوت ایمان را به نمایش می‌گذارد. برای مثال در نیمه‌هایی از فیلم نمایی هلی‌شات از اقیانوس بی‌کران را می‌بینیم که دقیقا ارجاعی به چنین پلانی از فیلم «سولاریس» آندری تارکوفسکی است و یا اتمسفر جزیره که به شدت شبیه به فضای گمشده‌ی منطقه در «استاکر» می‌باشد. این دو فیلم آندری تارکوفسکی که لوپوشانسکی حتی در استاکر دستیار او بوده و خود را مرید وی می‌داند، در حول الیناسیون فردی انسان جریان دارد و همچون گم شدن مسافر در اوهام ذهنی‌اش در ایستگاه سولاریس و پیدا کردن حقیقت در مکانی گمشده توسط مسافران استاکر، مسافر ما هم در اینجا به دنبال راز ایمان و منیت خود در برزخ وجودین است. حتی کاراکتر مستخدم نیمه دیوانه‌ی فیلم که در خانه‌ی آن زن و شوهر به همراه خواهرش کار می‌کند، با آن موعظه‌های مسیحی‌اش آدمی را به یاد پرسناژ فیلم «اوردت» کارل تئودور درایر می‌اندازد، پرسناژی که باید نقش منجی را بازی کند. در اینجا هم آن مرد دیوانه گویی مکمل مسافر در نیمه‌ی ابتدایی فیلم است و در پایان او به همراه خواهرش، مرد را «منجی» خطاب می‌کند.


در کلام آخر «بازدید کننده موزه» اثری است که با وام گرفتن از روایت سینمای مدرنیستی، فرمی عجیب را برای بازگو کردن محتوایش انتخاب می‌کند و در سیر تکاملش حتی اثر در قالب فرم پست‌مدرنیستی هم جای می‌گیرد. چون فیلم در اواسط نمایشش با پی‌ریزی یک درام منبسط و روایت خرده‌پیرنگی وارد فاز دیگری شده و فضا مبهم‌تر و روایت ضدپیرنگ تر گشته و نهایتاً درام شکافته می شود. لوپوشانسکی پایان فیلمش را در اوج ناباوری با یک گردش مضمحل‌وار به نقطه‌ی آغازین، با زنی به اتمام می‌رساند که مسافر جدید است و مرد را پشت پنجره می‌بیند و اینجاست که در می‌یابیم تمامی مسافران در جزیره محتوم به برزخ توهم هستند.

«مطرب» پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد


بر اساس آمار و اطلاعات ارائه شده در سامانه فروش سینمای ایران، فیلم مطرب به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مصطفی کیایی با عبور از فیلم «هزارپا»، عنوان پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سیتمای ایران را از آن خود کرد.

پیش از این، فیلم «هزارپا» به کارگردانی ابوالحسن داودی و بازی بازیگرانی همچون رضا عطاران، جواد عزتی، سارا بهرامی، مهران احمدی و امیر مهدی ژوله که در سال ۱۳۹۷ اکران شد با ۳۸میلیارد و ۴۸ میلیون تومان، پرفروش‌ترین فیلم سینمای ایران بود که این رقم امروز توسط فیلم مطرب شکسته شد.

مطرب در در روز اول اکران خود با ۷۰۰ میلیون تومان فروش رکورد اولین روز فروش را که با ۵۸۰ ملیون تومان پیش از این در اختیار فیلم «ما همه با هم هستیم» بود نیز شکست.

آخرین ساخه مصطفی کیایی که خود نیز نگارش فیلمنامه آن را بر عهده دارد داستان یک خواننده کوچه بازاری پیش از انقلاب به نام ابراهیم خوش لحن (پرویز پرستویی) است. او در آستانه مشهور شدن و انتشار اولین آلبومش با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ همچون سایر خوانندگان این طیف از صحنه کنار می‌رود. ابراهیم خوش لحن که به اندازه کافی از شهرت و اقبال نیز برخوردار نبوده، نمی‌تواند خواننده لس آنجلسی شود و در نهایت به خواننده مراسم عروسی تبدیل می‌شود. سال‌ها بعد در حالی که پسر جوانش فواد با رویای خوانندگی در آمریکا به خارج از کشور مهاجرت کرده ابراهیم هم با کمک دخترش زیبا (الناز شاکر دوست) فرصت حضور در خارج از کشور و ادامه کار خوانندگی را پیدا می‌کند.

منبع: خبرآنلاین

باکس‌آفیس هفتگی: Sonic the Hedgehog رکورد افتتاحیه بازی‌های ویدئویی را زد


فیلم Sonic the Hedgehog محصول پارامونت، این هفته در حالی روی پرده رفت که بزرگترین افتتاحیه آخر هفته را از آن خود کرد. این فیلم اقتباسی از بازی ویدئویی به همین نام است و ظرف چهار روز، ۶۸ میلیون دلار فروخت. با اینحال، Fantasy Island محصول سونی و The Photograph محصول یونیورسال، در رقابت تنگاتنگی برای رده سوم قرار دارند و Downhill محصول سرچ‌لایت جزو ۱۰ فیلم برتر قرار گرفته است. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

فیلم Sonic the Hedgehog محصول پارامونت، طی عملکرد سه روزه خود ۵۷ میلیون دلار فروخته و بالاتر از Pokemon Detective Pikachu قرار گرفت و پرفروش‌ترین اقتباس ویدئویی تاریخ شد. این فیلم براساس بازی ویدئویی برجسته SEGA است و انتظار می‌رود طی تعطیلات چهار روزه، ۶۸ میلیون دلار بفروشد و چهارمین فیلم بزرگ روز رئیس‌ جمهور شد و پیش بینی می‌شود تا پایان تعطیلات بالای ۷۰ میلیون دلار بفروشد.

سونیک نه تنها این هفته عمل خوبی داشت، بلکه مخاطبین هم با دادن امتیاز A سینما اسکور رضایت خود را اعلام داشتند و امتیاز ۹۵ درصد راتن تومیتوز مخاطبین را بدست آورد. جمعیت روز افتتاحیه ۵۶ درصد مرد بود که ۷۰ درصد آن‌ها زیر ۲۵ سال داشتند.

در بازار بین‌المللی، این فیلم در ۴۰ بازار اکران شد و ۴۳ میلیون دلار فروخت تا ۱۰۰ میلیون دلار فروش جهانی داشته باشد. پیشتاز این بازار، مکزیک با ۶.۷ میلیون دلار است و سپس بریتانیا با ۶.۲ میلیون دلار قرار گرفته است. فرانسه با ۴.۳ میلیون دلار، آلمان با ۳.۳ میلیون دلار، برزیل با ۳ میلیون دلار، استرالیا با ۲.۸ میلیون دلار، اسپانیا با ۲ میلیون دلار، ایتالیا با ۱.۹ میلیون دلار، اوکراین با ۱ میلیون دلار، و کلمبیا با ۱ میلیون دلار در رده‌های بعدی قرار گرفتند. سونیک هفته آینده در روسیه و در ماه مارس در‌ ژاپن اکران می‌شود.

فیلم Birds of Prey محصول برادران وارنر، در رده دوم قرار گرفته و این هفته با افت ۴۸ درصدی مواجه شده و این هفته طی سه روز، ۱۷.۱ میلیون دلار فروخته و انتظار می‌رود طی تعطیلات چهار روزه ۱۹.۶ میلیون دلار بفروشد. فروش کل داخلی فیلم به ۶۱.۷ میلیون دلار رسیده است.

این فیلم در بازار بین‌المللی ۲۳ میلیون دلار در ۷۸ بازار فروخته و افت ۴۶ درصدی داشته است. مجموع فروش بین‌المللی فیلم به ۸۳.۶ میلیون دلار رسیده و فروش جهانی‌اش در ۱۴۳ میلیون دلار متوقف شده است. مکزیک با ۷.۹ میلیون دلار در حال حاضر پیشتاز این بازار است و بعد از آن بریتانیا با ۷.۶ میلیون دلار قرار گرفته است.

رقابت در رده‌های سوم و چهار بسیار تنگاتنگ است. فیلم جدید Fantasy Island با ۱۲.۴ میلیون دلاری‌ طی سه روز تعطیلات پایین تر از انتظار ۱۴ میلیون دلاری ظاهر شد و امتیاز -C سینما اسکور را روز افتتاحیه دریافت کرد و این در برابر امتیاز ۹ درصدی‌اش در راتن تومیتوز بسیار بالاست. این فیلم ۵۲ درصد مخاطب خانوم داشت و ۴۶ درصد مخاطبین ۲۵ سال و بالاتر داشتند.

این فیلم در بازار بین‌المللی ۷.۶ میلیون دلار در ۳۵ بازار فروخته که فرانسه با ۱.۳ میلیون دلار پیشتاز است و بعد از آن اندونزی با ۹۵۰ هزار دلار و استرالیا با ۷۰۰ هزار دلار قرار گرفته اند. این فیلم هفته آینده در آلمان، ۵ مارس در روسیه، ۶ مارس در بریتانیا، ۲۷ مارس در مکزیک، ۱۶ آوریل در برزیل، و ۱۴ مه در کره جنوبی اکران می‌شود.

اکران‌های هفته آینده

هفته آینده دو فیلم جدید The Call of the Wild محصول قرن ۲۰ و دنباله ترسناک Brahms: The Boy II محصول STX اکران می‌شوند. علاوه بر اینها، لاینزگیت فیلم Las Pildoras De Mi Novio و Focus فیلم Emma را اکران می‌کنند.

سرمایه‌گذار داخلی: کسانی هستند که نمی‌خواهند سینما اوج بگیرد


این نخستین گفت‌وگوی تصویری رسمی با مردی است که در این سه چهارسالی که از ورودش به سینما می‌گذرد، داستان‌های زیادی درباره‌اش گفته شده. از پول‌هایش، اهدافش و رازهایی که تبدیل به شایعات شدند.
محمدصادق رنجکشان که شغل اصلی‌اش ۵۵ سال صنعت گردشگری بوده در قالب برنامه مدیا برای یکی از معدود مصاحبه‌ها از زمان حضورش در سینما به دوربین خبرآنلاین پاسخ داده است. سئوالاتی صریح و پاسخ‌هایی که او برای‌شان به دوربین زل می زند و استدلال می‌کند.
او به دوربین نگاه کرده و از این گفته که چرا برای ساخت فیلم کیمیایی سرمایه‌گذاری کرده، حتی اگر این فیلم اکران نشود.
او خطاب به منتقدانش و نهادهای نظارتی گفته حتی ریالی وام از بانکی نگرفته، مالیات پرداخت نشده ندارد و به جایی بدهکار نیست.
گفته سینما را گران نکرده و تهیه‌کننده‌ها باید پاسخ پرداخت‌ها به بازیگران را بدهند.

-کار آقای کیمیایی را در جشنواره دیدیم که شما سرمایه‌گذارش بودید.

«خون شد» کار خوبی بود و چون استاد کیمیایی هم فیلمنامه‌اش را نوشته بود و هم کارگردانی می‌کرد، لازم بود که من ساپورت کنم و این کار را انجام بدهیم و درنهایت به کمک آقای نوروزبیگی این کار را انجام دادیم. فکر می‌کنم فیلم خوبی است و این مردم هستند که حق دارند بپسندند یا نپسندند.

-می‌گویند این فیلم قیصر ۱۴۰۰ است. یک مقدار فضاهایش شبیه به همان فیلم است و استاد به دهه چهل و پنجاه برگشته، منتهی تفاوتش این است که این‌بار خانه و خانواده جای واژه ناموس قرار گرفته.

این را می‌گویند ولی واقعیت این نیست. قیصر یک چیزی بود و تمام شد و این هم یک موضوع جدید است. هر چیزی که آقای کیمیایی بسازد را می‌شود به یکی از فیلم‌های گذشته‌اش ربط داد. به نظر من این فیلم ربطی به قیصر ندارد و با یک فکر جدید و یک دنیای جدید ساخته شده. فکر می‌کنم مردم حالشان با این فیلم خوب است. یک مردی که ۷۸سالش است، این فیلم را ساخته و در سردترین شرایط در سوادکوه کار می‌کردیم و ایشان کوچکترین تذکری هم به ما نداد. این مرد جایگاه خاصی دارد و من هم با طیب خاطر در این فیلم سرمایه‌گذاری کردم.

-انتقادهایی از فیلم وجود دارد. امروز هم در بعضی از سالن‌ها واکنش‌های منفی نسبت به فیلم ایشان داشتیم. یک مقدار به نظر می‌رسد این اتفاقات برای فیلم‌های استاد طبیعی شده.

اینطور نیست که فقط برای استاد باشد برای فیلمسازهای دیگر هم وجود دارد. در فوتبال هم یک روز یک بازیکن را تشویق می‌کنند و یک روز دیگر آن را می‌کوبند. خبرنگارها هم محترم‌تر از آن هستند که به یک فیلم واکنش بدی نشان بدهند. برای من ژورنالیست‌ها آدم‌های محترمی هستند و من در سالنی که بودم واکنش بدی ندیدم. شاید استاد را یک زمانی از دست بدهیم و نباشد. حیف است. او سال‌ها زحمت کشیده. شاید خیلی‌ها این کار را نمی‌کردند ولی من با طیب خاطر سرمایه‌گذاری کردم و حتی اگر اکران هم نشود من ناراحت نیستم.

-اتفاقات هفته‌های اخیر باعث شد حاشیه‌های فیلم به نوعی بیشتر از متن آن باشد. ویدئویی که آقای کیمیایی منتشر کردند و جرقه‌ای شد برای تحریم جشنواره فجر. البته بعدتر آقای نوروزبیگی گفتند استاد به جشنواره می‌آیند اما دیدیم که نیامدند.

من هم اعتقاد داشتم ایشان تشریف نمی‌آورند و انتظاری هم نداشتم. دیشب هم با ایشان صحبت کردم و توقع آمدن از ایشان نداشتم. عقیده افراد محترم است و ما هم به عقیده ایشان احترام می‌گذاریم و به کسانی که آمدند هم احترام می‌گذاریم. اینکه ما شخصیت یک فردی را زیر سوال ببریم و روی همه هنرهایش خط سیاه بکشیم، درست نیست.

-ایشان روغن ریخته را نذر امامزاده کردند؟

نمی‌دانم. باید از کسی بپرسیم که این حرف را گفته. ما که خبر نداریم و کسانی که این حرف را گفتند باید خودشان پاسخگو باشند.

-شهاب حسینی انتقادات تندی به آقای کیمیایی داشت و ایشان واکنشی نداشتند. شما بعد از آن صحبت‌ها با ایشان صحبت کردید؟

 آقای کیمیایی فعلا قرار نیست جوابی به آقای حسینی بدهند. آقای حسینی هم شخصیت محترمی است و در یک جو و مود خاصی بودند. من نمی‌توانم بگویم صددرصد صحبت‌هایشان از دلشان بوده. ایشان جوان هستند و صلاح هم نیست آقای کیمیایی به ایشان پاسخی بدهند. پاسخش را با فیلمش داد که سالن‌هایش پر بوده. خوب است که همه به هم احترام بگذاریم  و برای هنرمندها احترام قائل باشیم و اجازه بدهیم حال سینما خوب باشد. وقتی ۸۰فیلم در سال ۹۸ ساخته می‌شود و ده فیلم می‌فروشد، خیلی باید حواسمان جمع باشد که کاری نکنیم که فیلمی را زمین بزنیم یا اکرانش را خراب کنیم. به نظر من کسانی که وفادار به سینمای امروز کشور هستند این کار را هیچ‌وقت نمی‌کنند.

-خیلی از اهالی رسانه معتقدند پدیده جشنواره امسال «شنای پروانه» و محمد کارت هستند. شما سال گذشته هم به سراغ جوانان رفتید و فیلم‌های پرفروشی هم داشتید.

من جوان‌ها را دوست دارم و اگر هم امروز هستم بیشتر فیلم‌هایم را جوان‌ها کارگردانی کردند. شاید فیلمی بوده که اکران خوبی هم نداشته ولی فیلم‌های مثل «روسی» و «سرکوب» را داشتم. با آقای ایرج‌زاد «عنکبوت» را کار کردیم و… تنها فیلمسازی که یک مقدار سنش به من می‌خورد و با او کار کردم، آقای کیمیایی است. سه، چهار تا فیلم دیگر هم دارم یکی را آقای شهرام شاه‌حسینی کارگردانی کرده. «بی حسی موضعی» را هم حسین مهکام کارگردانی کرده و… شش، هفت فیلم برای سال ۹۹ دارم که ان‌شالله اکران خواهند.

-چه شد که در «شنای پروانه» سرمایه‌گذاری کردید؟

دفتر ما یک کمیته فیلمنامه‌خوانی دارد که در آن کمیته آقای کارت این فیلمنامه را برای ما فرستادند. تشخیص همه افراد آن کمیته بالاتفاق این بود که فیلمنامه خوبی است. خودم هم تشخیصم همین بود که با آقای کارت این کار را شروع کنیم و آقای صدرعاملی هم به عنوان تهیه‌کننده قرار گرفتند. امیدوارم فیلم خوبی شده باشد. آقای کارت پسر جوان خوش‌ذوقی است و فیلم‌های کوتاهش هم مورد توجه قرار گرفتند. این روزها هم همه از این فیلم تعریف می‌کنند.

-به سراغ «عنکبوت» برویم. رفتن سراغ سوژه سعید حنایی بعد این همه سال، یک مقدار عجیب است. فیلم هم از آن فیلم‌هایی است که امکان اکرانش سخت است.

من خودم موافق این نیستم که این فیلم در جشنواره ساعت ۱۲ شب پخش شود. به نظر من فیلم خوبی است و ما زندگی یک فردی که کارهای خوبی نکرده را به تصویر می‌کشیم. چند روز پیش هم یک تئاتر در همین رابطه در پردیس شهرزاد داشتیم که استقبال خوبی شد. امیدواریم مردم از این فیلم هم استقبال کنند.

-شما چندین پروژه هنوز روی پرده نرفته دارید و تعدادی فیلم ساختید. پردیس تئاتر هم فعالیت خوبی دارد. در سینمایی که به قول خودتان سودده نیست، این سرمایه‌گذاری حرف و حدیث‌هایی به دنبال داشته. اگر بخواهیم صریح بپرسیم اصلا چرا باید این همه پول وارد این سینما کنید؟

این همه پول نبوده. ۲۴۰میلیارد تومان در سال ۹۷ گردش مالی سینما بوده؛ یک ماشین‌فروشی در خیابان عباس‌آباد من می‌شناسم ۸۰۰ میلیارد تومان گردش مالی‌اش بوده. کسانی هستند که نمی‌خواهند سینما اوج بگیرد. پول خونی است که در رگ سینما است. هنرمند درس خوانده دانشگاه رفته، می‌خواهد یک فیلم بسازد. این نمی‌تواند بدون پول بسازد. ما هم معمولا از جوان‌ها حمایت می‌کنیم. حالا کسی هم بنشیند و تفسیر کند و یادداشت بنویسد که این پول از کجا آمده. پول من مشخص است.

-این کلیدواژه پول کثیف یا پول مشکوک مدتی است در سینمای ما آمده.

اگر کسی فیلمنامه‌ای به دفتر ما بدهد و ما قبولش نکنیم دشمن ما می‌شود. کسانی بودند که این حرف را زدند و بعد سر خودشان به سنگ خورده. من اینجا اعلام می‌کنم. من یک ریال به هیچ بانکی، هیچ موسسه اقتصادی و وزارت دارایی بدهکار نیستم. ۵۴ سال است که کار می‌کنم و نزدیک به ۷۰ سالم است. پس من در این سن باید صنار سه شاهی داشته باشم که بخواهم در یک جای درست خرج کنم. نمی‌خواهم ببرم در ساختمان‌سازی. هزارها میلیارد در ساختمان سازی خرج می‌شود کسی چیزی نمی‌گوید. یک فیلم سه، چهارتومنی چرا باید این حرف‌ها باشد؟ به نظر من اینها که دشمن سینما هستند این حرف‌ها را می‌زنند.

-می‌گویند شما سینما را گران کردید.

مصداقی بگویید.

-مثلا نوید محمدزاده و قراردادهایی که با شما داشته و مثلا می‌گویند برای ۴ فیلم ۴میلیارد گرفته.

اولا شما گریبان تهیه‌کننده‌ها را بگیرید. ما فیلم «متری شیش‌ونیم» را با نوید محمدزاده داشتیم که آقای ساداتیان تهیه‌کننده و شریک من در سرمایه‌گذاری بودند. از ایشان بپرسید. از خود آقای نوید محمدزاده هم می‌شود سوال کنید. این که «می‌گویند….» اعتباری ندارد. وقتی ما وارد سینما شدیم دهها یا صدها دشمن داشتیم و الان افرادی هستند که پشت سر ما حرف می‌زنند. سال‌ها می‌گفتند پول‌های فلان و پول‌های شسته شده و … ولی نتوانستند ثابت کنند. من سه سال است هستم چرا گروههای نظارتی یا دادگستری نیامدند به من بگویند این پول‌ها چیست؟ برای اینکه آنها می‌دانند. و آنهایی که نمی‌دانند و می‌خواهند به سینما ضربه بزنند باید نگران باشند. چون به سینما ضربه می‌زنند نه من.

-پس این اتهام گران کردن سینما و بالا بردن دستمزدها را رد می‌کنید؟

این یک دروغ بزرگ است.

-فیلم «قاتل و وحشی» هم می‌توانست در جشنواره باشد اما نبود. فکر می‌کنم جای حمید نعمت‌الله خیلی خالی است.

ما برای آقای نعمت‌الله احترام قائل هستیم اما در بیزینس اولین حرف را دو دوتا چهارتا می‌زند. نمی‌شود بیزینس کنیم و رفاقتی کار کنیم. آقای نعمت‌الله بسیار مرد شریف ومحترمی است برای فیلمش هم با جان و دل ایستادم تا ساخته شود. ولی خودش مقصر است و شاید کمتر قدرشناسی کرد و باعث شد یک دردسرهایی برای خودش و دیگران به وجود بیاید. من به خاطر بعضی از مسائل از این پروژه جدا شدم و بعد ایشان با یک آقای دیگر تفاهم کرد و با هم دچار مشکل شدند. آقای نعمت‌الله هم الان بارها زنگ می‌زند و می‌گوید برگرد. من نمی‌خواهم برگردم.

-حیف آن فیلم نیست؟

حیف خودم است. آقای نعمت‌الله باید بداند که اگر نعمت‌الله است من هم رنجکشان هستم. باید این موضوع را بداند که اگر یک سرمایه‌گذاری آمد و برای فیلمش سرمایه‌گذاری کرد باید چطور از آن پول حفاظت کند. متاسفانه این کار را نکرد و الان هم امیدواریم که در نهایت پیش خودمان بیاید و البته فکر نمی‌کنم به جشنواره می‌رسید. خیلی کار داشت. در تدوین خیلی مشکل داشت. بعید می‌دانم که به جشنواره می‌رسید ولی فیلم خوبی است.

-شما درباره جزئیات فیلم‌ها خیلی صحبت می‌کنید و مشخص است که در جریان هستید. به نظر می‌رسد تا الان مسیرتان سمت دیگری اشتباهی رفته و الان سمت دلتان یعنی سینما برگشتید؟

نه جایی نرفته. من بیزینس را خیلی دوست دارم و از سال‌ها پیش بیزینس می‌کردم. سال ۱۳۴۸ اولین دسته چکم را گرفتم.

-در فوتبال مثلا می‌گویند یک سرمایه‌گذاری آمده و تیم را هم ارنج می‌کند. این جزئیاتی که می‌گویید حس می‌کنم یک جاهایی مثلا می‌گویید این سکانس اضافه است و …

من سر فیلم محمد کارت یک بار هم نرفتم. خود آقای صدرعاملی و آقای محمد کارت هستند می‌توانند بگویند. برای اینکه همیشه به کارگردان احترام می‌گذارم و می‌گویم کارگردان باید کارش را بکند. جایی که سرمایه را می‌خواهد باید سرمایه تزریق شود. سر فیلم «قاتل و وحشی» شاید سه بار رفتم و سر زدم. اصلا نه ارنج می‌کنیم و نه نظری به کسی تحمیل می‌کنیم و نه دوست دارم کست بچینم. اینها حرف‌هایی است که به آن توجه نکنید.

منبع: خبرآنلاین

تکلیف سیمرغ‌های عوامل غایب در اختتامیه جشنواره فجر فیلم «روز صفر» چه می‌شود


در حالی‌که جایزه بخش «نگاه نو» جشنواره فیلم فجر به دبیر این رویداد تحویل داده شده و ابراهیم داروغه‌زاده هم با اهدای آن به فیلمی دیگر به جای «روز صفر» مخالفت کرده، هنوز مشخص نیست تکلیف جایزه‌های این فیلم که هیچ‌کدام از برندگان‌شان برای دریافت آن‌ها به اختتامیه نرفتند چه می‌شود.

در دوره‌های مختلف جشنواره فیلم فجر گاهی این اتفاق رخ داده که برگزیده‌ جایزه‌ای به مراسم اختتامیه نیامده و یکی دیگر از عوامل فیلم یا یک نماینده به جای برگزیده برای دریافت جایزه روی سن رفته است، اما همان‌طور که دبیر جشنواره امسال پیش‌تر گفته این‌که تمام برگزیده‌های یک فیلم با اعلام قبلی و به بهانه‌هایی به اختتامیه نیایند بی‌سابقه بوده است.

در این چند روز پس از مراسم پایانی جشنواره، اظهارنظرهای متعددی از سوی دبیر و برخی داوران جشنواره مطرح شده و حتی یکی از آن‌ها (فرشته طائرپور) گفته بود که می‌توان جایزه بخش نگاه نو را به فیلمی دیگر اهدا کرد، البته او به همراه دیگر داوران این بخش (مصطفی رزاق کریمی، مهدی جعفری، هادی مقدم‌دوست و روح‌الله حجازی) امروز (۲۶ بهمن‌ماه) با انتشار نامه‌ای اعلام کردند جایزه بهترین فیلم «نگاه نو» را که به «روز صفر» داده بودند، به دبیر جشنواره تحویل داده‌اند.

آن‌ها در این یادداشت نوشته‌اند:

«هیات داوران بخش «نگاه نو» جشنواره فیلم فجر، با انگیزه عبور سریع‌تر از حواشی تلخ و شیرین مراسم اختتامیه سی‌وهشتمین دوره از این جشنواره، به اتفاق آرا تصمیم گرفت سیمرغ بلورینِ بهترین فیلم اول جشنواره را به دبیر جشنواره، آقای دکتر ابراهیم داروغه‌زاده، تحویل دهد و صرفا توصیه کند که این جایزه ارزشمند، بعد از عذرخواهی رسمی جناب آقای سعید ملکان، به‌خاطر رفتار غیرحرفه‌ای‌شان با جشنواره فیلم فجر – که عملا زمینه نمایش توانایی‌های کلیه عوامل فیلم «روز صفر»‌ و معرفی شخص وی به عنوان یک کارگردان جدید را فراهم ساخت – به ایشان اهدا شود.»

 ابراهیم داروغه‌زاده شامگاه گذشته (۲۵ بهمن‌ماه) در برنامه «نقد سینما» با اشاره به این‌که تمایلی به پذیرش دبیری این دوره از جشنواره نداشته و حوادثی که پیش آمد، انگیزه‌ای برایش شد تا هر طور شده این دوره از جشنواره را برگزار کند، گفت:‌

داوران فیلم‌ها را دیده‌اند و داوری کرده‌اند، پس این رأی، رأی نهایی است. ممکن است جایزه نقدی تهیه‌کننده را پرداخت نکنند و یا سیمرغ را بگویند تا نامه ننویسید و عذرخواهی نکنید، به شما تحویل نمی‌دهیم، ولی رأی را نمی‌توان عوض کرد. فیلم‌ها دیده و داوری شده‌اند. به نظر من تغییرش اصلا درست نیست.

او همچنین درباره رفتار سعید ملکان – کارگردان «روز صفر» – برای حضور نیافتن در مراسم پایانی جشنواره فیلم فجر اضافه کرد:

از نگاه من توهین نشده است. سعید ملکان جزء تهیه‌کنندگان خوب است و در این سه دوره هم که من دبیر جشنواره بودم، سه فیلم خیلی خوب به جشنواره آورده است. «تنگه ابوقریب» بیشترین و بهترین جوایز را در جشنواره سی‌وششم گرفت و واقعا فیلم خوبی بود. او سال گذشته با تهیه‌کنندگی «غلامرضا تختی» و امسال هم با تهیه‌کنندگی و کارگردانی «روز صفر» به جشنواره آمد که انصافا فیلم خوبی بود و یکی از سه فیلم برتر تماشاگران هم بود. ضمن آن‌که داوران هم از این فیلم خیلی خوش‌شان آمده بود و پنج سیمرغ گرفت.

داروغه‌زاده تاکید کرد:

آقای ملکان در بیانیه‌ای که ارائه داد، کاملا تصریح کرد که به رأی داوران احترام می‌گذارد و این رأی را پذیرفته است. ایراد مشخص او به دبیر جشنواره بود و تصمیماتی که دبیر گرفته بود. اعتراضش این بود که چرا فردی که گفته بود من به جشنواره نمی‌آیم، داوری شده، پس بحث بر سر داوری‌ها نبوده است.

او با اشاره به فیلم نیکی کریمی گفت:

تنها فیلمی که در رأی نهایی باید اتفاق بیشتری برایش می‌افتاد، فیلم «آتابای» بود که در رشته‌های زیادی نامزد شد، اما در هیچ‌کدام از رشته‌ها برگزیده نشد. همه داورها هم فیلم را دوست داشتند، اما در نهایت موفق نشد.

دبیر جشنواره فیلم فجر درباره فیلم‌های بخش نگاه نو نیز بیان کرد:

امسال برای اولین‌بار چهار فیلم از بخش نگاه نو به بخش اصلی رفت و هیات انتخاب نگاه بهتری به این فیلم‌ها داشت، چون فیلم‌های بهتری بودند. پس این اتفاق به طور طبیعی در حال رخ دادن است و این احتمال هست که سال بعد تعداد بیشتری از فیلم اولی‌ها در بخش اصلی حضور یابند.

با وجود تمام این اظهارنظرها و اتفاق‌ها آن‌چه اهمیت دارد آینده‌ای است که با تعیین تکلیف پنج سیمرغ تحویل گرفته‌نشده در انتظار جشنواره فیلم فجر، داوری و شأن و جایگاه آن است.

منبع: ایسنا

نگاهی به فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» | بی‌آلایشی یک عاشقانهٔ ایرانی


فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» اولین ساختهٔ بلند «ِصفی یزدانیان» با بازی زوجِ «علی مصفا» و «لیلا حاتمی» برای اولین بار در اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ بر روی پرده سینماها رفت. صفی یزدانیان که پیش‌تر در قامت و حوزه نقد و ترجمه عمده فعالیت‌هایش را شکل داده بود با این فیلم که البته از یک فیلمنامه خوب ریشه می‌گیرد، نشان داد که قلم‌زنی در مدیوم نقد اگر اصول‌مند پیش رود، می‌شود به کمک آن در حوزه فیلمسازی نیز قدم‌های قابل‌توجهی برداشت. این درحالیست که منتقدان -به علت تخلخل خوداگاهی و ناخوداگاهی- در قامت یک فیلمساز و کارگردان غالبا نمی‌توانند موفق باشند‌. با این حال «صفی یزدانیان» حداقل با این فیلم قابل‌دفاع و دیدنی در تاریخ سینمای ایران نشان می‌دهد که «دل» در گرو مدیوم اگر بسته شود می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد.

فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» قصه‌ی دختری‌ست به نام «گلی» (با بازی لیلا حاتمی) که پس از بیست سال زندگی در فرانسه (پاریس) یکباره تصمیم می‌گیرد که به ایران و به زادگاهش رشت سفری کند و در این بین مردی به نام «فرهاد» (با بازی علی مصفا) سر راهش سبز شده و ادعا می‌کند که آشنای قدیمی‌ست درحالیکه گلی اصلا او را به خاطر نیز نمی‌آورد…

گلی و فرهاد؛ دو کارکتر اصلی فیلم با بازی لیلا حاتمی و علی مصفا

فیلم هرچند که با کشف انگیزه‌ها و تصمیم‌ها شروع نمی‌شود اما در حین مسیری که دو کارکتر اصلی در فیلم می‌پیمایند به مخاطب -در سطوح مختلف و نه در حد اعلا- شناسانده می‌شوند و البته می‌شناسانند؛ این شناساندن البته بیشتر مختص کارکتر فرهاد است که چراییِ بودگی‌اش به یک عشق و علاقهِ پاک و انسانی مربوط می‌شود و در روایت خردهٔ پیرنگ فیلم به کودکی‌اش نیز وصل می‌شود.

«عشق» در این فیلم آن آب و تابِ کلاسیک و مرسوم خود را ندارد و حتی موقعیتِ بولدشده‌ای که بتوان اتمسفر فیلم را به صورت برآمدگی (درگیری محسوس کارکترها با یک موقعیت) دراماتیزه کرد نیز در فیلم دیده نمی‌شود اما عنصری که باعث جذابیت فیلم می‌شود، بی‌آلایشی و سادگی یک علاقه‌ -ابتدا یکطرفه- هست که از ابتدا تا انتها استمرار دارد و این بی‌آلایشی در سکانس پایانی فیلم نیز مشهود است و گویی «فرهاد» تنها با یک ثبتِ خاطره در یاد و حافظه «گلی» برایش کافی بود و ارضای دلی میشده است‌.

کارکتر «گلی» که آغازگر فیلم است به علت و انگیزه‌ای که کشف نمی‌شود و معلوم نیست (یک ضعف شخصیت‌پردازانه) به شهرش «رشت» بازگشته و در پی زیستِ نوستالژیک با خانه پدری، آشنایان و دوستان است. فیلم در ابتدا به خوبی همراه با «گلی» وارد محیط و جغرافیای شهر رشت شده و با نماهای مختلف برای مخاطب، شهر «رشت» را بیگانه‌زدایی می‌کند. در تنهایی و خلوت‌هایش نیز در نوستالژی پدر و مادر خود به سر می‌برد (سر قبر و لباس پدر را پوشیدن) و با عکس‌ها و حتی نمایش‌هایی سعی در زیست دارد اما به دلیل عدم نسبتی متعین در گذشته به یک حسِ نوستالژیک نمی‌رسد و تبعاً مخاطب را هم نمی‌تواند برساند اما با این حال این تمنای «گلی» و سرزدن‌هایش به دوستان یک دروغ نیست پس به موازاتِ محیطِ شهر رشت که در لحظه‌هایی رایحه‌ی باران نیز می‌دهد به یک کارکترِ تیپیکال تبدیل می‌شود.

اما کاشفِ واقعیِ «گلی»، عاشقِ دلباختهٔ سالیان دور آن یعنی «فرهاد» هست که چه در ″گذشته″ و کودکی (با فلش‌بک‌ها)، چه در ″حال″ با خُل‌بازی‌ها و تعقیب‌ها و حتی چه در ″خیال″ و رویا با حسودی‌های ناخوداگاهانه‌اش، هم این رومنس و دلداگیِ بی‌آلایشش را به مخاطب می‌شناساند و ما را به خود سمپات می‌کند و هم تاحدودی اندازه سلایقِ «گلی» را در محدودهِ احساس، کشف و با طنازی به ما نشان می‌دهد‌‌.

 

یک قاب زیبا؛ فرهادِ کاشفِ دلباختهٔ گلی هست که مسیر نوستالژیک را تا مرز احساس برای گلی هموار می‌کند. در واقع فرهاد، گلیِ ایرانی را بهتر از خودش می‌شناسد.

فیلم در عین اینکه از یک فیلمنامه خوب بهره می‌گیرد و اغلب سکانس‌ها -بخصوص برای فرهاد- بازتاب عشق او می‌باشد اما متاسفانه در اجرا و بازی‌ها با کم‌کاری و کاستی مواجه است. دوربین تمایل زیادی دارد که کارکترها در نمای مدیوم‌لانگ و نسبتأ باز همراه با محیط اطرافشان قرار داشته باشند، گویی که میخواهد از ″جغرافیای رشت″ و ″خانه اجدادی″ به کارکتر برسد و نه بالعکس! نماهایی هم که بسته و کلوزآپ می گیرد غالباً بی‌هدف و تله‌فیلم‌-وار است. از آن طرف بازی‌ها هم متوسط است و چنگی به دل نمی‌زند، کارکتر «گلی» آنطور که باید از جانبِ «لیلا حاتمی» حمایت نمی‌شود و بیشتر احساس این کارکتر به جذابیتِ نسبیِ بازی «لیلا حاتمی» گره خورده است و تبعا بسته به سلیقه مخاطب و از آنطرف نیز دوربین با بازی متوسط «علی مصفا» همراه نیست؛ برای مثال در سکانسی (پیش از دعوای ناخواسته) که باید کلوزآپ از چهره او بگیرد راکد و مدیوم‌لانگ است و بالعکس. می‌توان این بازی‌های نه چندان گیرا را به فیلمساز نسبت داد که در اولین فیلم بلندش آنطور که باید به بازیگرانش سخت نگرفته است.

در مجموع اما فیلمنامه خوب اثر طوری چیده شده است که کارکترها کنش‌هایشان یک استمرار متعین داشته باشند و یک قصهٔ ساده‌ و سرراست را تشکیل دهند، چیزی که در نود درصد آثار سینمای ایران مشاهده نمی‌شود و تعین در ساختار قصه‌هایشان جایی ندارد اما اینجا و در این فیلم یک ″دیوونهه″ (فرهاد) وجود دارد که همُ غمش یک تعینِ حواس پیرامونِ علاقه‌اش به یک دختر (گلی) می‌باشد و گذشته، حال و رویایش پیرامون این شخص و عشق شکل گرفته است (تعین حواس و شکلگیری قصه بی‌آلایش). بعلاوه نمی‌توان از موسیقی‌متن گوش‌نوازِ «کریستوف رضاعی» لذت نبرد، یک موسیقی نبض‌دار که با عشق و باران و رشت به یک تعاقد می‌رسند و آنقدر این موسیقی بر روی قاب‌ها و سادگی قصه نشسته است که انتظارات را از قصه‌ی «گلی» بالا می‌برد و حیف که آن امیالِ نوستالژیک، تعینی سرراست و دارای حس ندارند و الّا با اثری شگفت‌انگیز در سینمای ایران مواجه می‌شدیم.

فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟»؛ دیونهه بیادماندنی فیلم و یک عاشقانه بی‌آلایش در سینمای ایران

درکل پیشنهاد میکنم این فیلم دیدنی با قصه‌ای ساده و بدون افراطی‌گری یا سانتی‌مانتالیزم در سینمای ایران را حتماً به نظاره بنشینید. فیلم از معدود نعمات در سینمای ایران است که به یک سادگی شکل‌گرفته و دارای احساس و تبعا در ارتباط با مخاطب رسیده است. فیلمی‌ست دارای جغرافیا (رشت)، انسان در ارتباط با آن جغرافیا و به نفع ایران و انسان ایرانی.

نتفلیکس امتیاز کمدی Cocaine Hippos با حضور جرماین فولر را به دست آورد


شبکه نتفلیکس، امتیاز کمدی Cocaine Hippos (اسب‌های آبی کوکائین)، با حضور کمدین جرماین فولر (Jermaine Fowler)، را به دست آورده است. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

داستان این کمدی، از نویسنده‌ای به نام جوردن وندینا (Jordan VanDina) می‌آید، که در حال نگارش فیلم‌نامه پروژه نیز می‌باشد. داستان کمدی درواقع الهام گرفته از اسب‌های آبی می‌باشد که در دهه ۱۹۸۰ از آفریقا به کلمبیا آورده شدند تا در ملک باشکوه پابلو اسکوبار (Pablo Escobar)، که رئیس باند قاچاق مواد مخدر بود، زندگی کنند. وقتی‌که اسکوبار در سال ۱۹۹۳ به قتل رسید، تمام حیوانات وحشی موجود در ملکش را یا به باغ‌وحش ها بردند و یا فروختند، به‌جز اسب‌های آبی را که به حال خود رها شدند و آن‌قدر جمعیتشان زیاد شد که به یک گونه مهاجم تبدیل شدند.

کمدی Hippos، داستان گروهی از دوستان را روایت می‌کند که اتفاقی به سرنخی برمی‌خورند که به گنج گم‌شده اسکوبار منتهی می‌شود. آن‌ها سپس سفر نسنجیده ای را در پیش می‌گیرند که آن‌ها را به جنگ علیه کلاهبرداران، اربابان محلی مواد مخدر، و اسب‌های آبی کشنده و سرسختی که اسکوبار در دهه هشتاد به طور قاچاقی به کلمبیا برگرداند، وامی‌دارد. فضای این کمدی تلفیقی از دو فیلم The Hangover (خماری) و Tropic Thunder (تندر استوایی) توصیف شده است.

آدام گودمن (Adam Goodman) از طریق کمپانی فیلمسازی‌اش: Dichotomy، به همراه مت اسکینا (Matt Skiena) و فولر، از تهیه‌کنندگان این کمدی می‌باشند.

شهرت فولر بیشتر به ایفای نقشش در سریال Superior Donuts (دونات های برتر)، از شبکه CBS، برمی‌گردد. و از جمله پروژه‌های آتی او می‌توان به دنباله Coming to America (آمدن به آمریکا) و Jesus Was My Homeboy، محصول وارنر بروس، اشاره کرد؛ که فیلم دوم درباره یکی از اعضای فعال حزب پلنگ سیاه یعنی فرد همپتون (Fred Hampton) است.

وندینا هم‌چنین فیلم‌نامه‌های The Binge (عیاشی) از شبکه Hulu، و American High school (دبیرستان آمریکایی)، با حضور وینس واگن (Vince Vaughn) و اسکایلر گیسوندو (Skyler Gisondo)، را به رشته تحریر درآورده است.

منبع: Hollywood Reporter

اسکات کوپر A Head Full of Ghosts با حضور مارگارت کوآلی را کارگردانی می‌کند


اسکات کوپر (Scott Cooper) برای کارگردانی فیلم روان‌شناسانه ترسناک A Head Full of Ghosts (سری پر از ارواح)، با هنرمندی مارگارت کوآلی (Margaret Qualley)، در نظر گرفته شده است. این فیلم توسط کمپانی‌های Cross Creek، و Team Downey، و The Allegiance Theater پشتیبانی می‌شود. کمپانی Cross Creek سرمایه‌گذاری پروژه را انجام می‌دهد، درحالی‌که کمپانی CAA Media Finance امتیاز فیلم در آمریکا را نمایندگی می‌کند، و کمپانی Mad River International هم فروش‌های خارجی فیلم در European Film Market در برلین را مدیریت خواهد کرد. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

این فیلم اقتباسی از یک رمان ترسناک برنده‌ی جایزه، اثر پاول ترمبلی (Paul Tremblay)، است، و کوپر در حال بازنویسی پیش‌نویس فعلی فیلم‌نامه است. داستان فیلم از این قرار است که وقتی خواهر بزرگتر مری هشت ساله، علائمی از یک پریشانی نگران‌کننده و نامشخص را نشان می‌دهد، خانواده بارت به تدریج از هم می‌پاشد. حالا، پس از گذشت بیست سال، مری با گذشته تلخ خانواده‌اش روبه‌رو می‌شود، آن‌ هم وقتی‌که روزنامه‌نگاری به نام راچل، با گذشته‌ای به شکل مشابه پریشان، شروع به کند و کاو ماجرا می‌کند، و باعث می‌شود مری در خاطرات مخرب دوران کودکی‌اش تجدیدنظر کرده و آن‌ها را دوباره در ذهنش مرور کند.

کوآلی به تازگی از بازی در Fosse/Verden (فاس/وردن) و The Leftovers (بازماندگان) نیز فارغ شده است. کوپر هم اخیراً Antlers (انتلرز)، با هنرمندی کری راسل-جسی پلمونز (Keri Russell-Jessie Plemons)، را کارگردانی کرده است، که کمپانی Searchlight آن را ۱۷ام آوریل اکران خواهد کرد.

دنیل دوبیکی (Daniel Dubiecki) و لارا آلامدین (Lara Alameddine) از طرف کمپانی Allegiance Theater؛ سوزان دونی (Susan Downey) از طرف کمپانی Team Downey؛ تایلر تامپسون (Tyler Thompson) از طرف کمپانی Cross Creek؛ کوپر، و دیوید گامبینو (David Gambino) از تهیه‌کنندگان این فیلم هستند. رابرت دونی جیر (Robert Downey Jr) نیز تهیه‌کننده اجرایی پروژه است.

فیلم A Head Full of Ghosts، دومین همکاری کوپر و کمپانی Cross Creek می‌باشد. آن‌ها قبلاً برای ساخت فیلم Black Mass (عشای ربانی سیاه)، با حضور جانی دپ (Johnny Depp) و محصول Warner Bros، که در سراسر جهان معادل ۹۹ میلیون دلار فروش داشت، نیز با یکدیگر همکاری کرده بودند. آثار دیگر کمپانی Cross Creek در فضای فیلم‌های مهیج روان‌شناسانه عبارت‌اند از: Black Swan (قوی سیاه) و Women in Black (زنان مشکی پوش). این کمپانی پروژه‌های Trial of the Chicago 7 (دادگاه شیکاگو هفت)، ساخته آرون سورکین (Aaron Sorkin)، که قرار است توسط Paramount در پاییز اکران شود؛ و هم‌چنین پروژه Bloodshot (بلادشات)، با هنرمندی وین دیسل (Vin Diesel)، که قرار است توسط سونی در ۱۳ام مارس منتشر شود؛ را نیز به تازگی به اتمام رسانده است.

منبع: Deadline