دست به دست شدن Uncharted: کناره‌گیری کارگردان فیلم!


برنامه کاری مرد عنکبوتی با بازی تام هالند (Tom Holland) باعث عقب افتادن زمان‌بندی Uncharted شده و به گفته منابع خبری تراویس نایت (Travis Knight)، صداپیشه Laike و کارگردان اسپین‌آف Bumblebee از کارگردانی این پروژه کناره‌گیری کرده است. بنظر می‌رسد با این اتفاق ساخت فیلم به تعویق می‌افتد اما تام هالند و مارک والبرگ (Mark Wahlberg) همچنین در این پروژه حضور دارند. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

 

گویا سونی تمایل دارد این فیلم را با کارگردان جدیدی بسازد و تاریخ اکران جدیدی برای فیلم انتخاب کند که فیلم ماجراجویی اکشن‌ براساس بازی ویدئویی پلی‌استیشن با همین نام و ساخته ناتی داگ (Naughty Dog) است. فیلم‌نامه اولیه کار را ریف جادکینز (Rafe Judkins)، آرت مارکوم (Art Marcum) و مت هالووی (Matt Holloway) نوشته‌اند.

فیلم Uncharted افزایش همکاری و ارتباط هالند با استودیو است. این پروژه مهمی برای استودیو است و تاکنون چندین کارگردان آمده‌اند و رفته‌اند. هالند تابستان سر فیلم‌برداری سری جدید مرد عنکبوتی حاضر می‌شود.

چارلز راون (Charles Roven) و الکس گارتنر (Alex Gartner) از Atlas Entertainment و آوی و آری آراد (Avi and Ari Arad) از Arad Productions این فیلم را می‌سازند. به دنبال ایجاد پلی‌ استیشن پروداکشنز با مدیریت اسد قزلباش (Asad Qizilbash) و کارتر سوان (Carter Swan)، این اولین همکاری واقعی پلی‌استیشن پروداکشنز است. قزلباش و سوان تهیه‌کنندگان اجرایی کار هم هستند.

فیلم Uncharted اولین همکاری‌پلی استیشن پروداکشنز و سونی پیکچرز است و کمپانی و استودیو تولید فیلم با هم فیلم را می‌سازند.

منبع: ددلاین

نقد و بررسی انیمه Grand Blue | کمدی به سبک انیمه


Grand Blue انیمه‌ای است در ژانر کمدی که به کارگردانی و نویسندگی شینجی تاکاماتسو در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است، همچنین مانگایی از این انیمه به نویسندگی کنجی اینوی در سال ۲۰۱۴ منتشر شده است.

شروع یک زندگی جدید

شهری زیبا در کنار دریا، و ایوری جوان که برای شروع زندگی جدید خود در دوره دانشجویی به شهر ایزو می‌رود. داستان معرفی بسیار خوبی از زندگی ایوری را برای مخاطب به نمایش می‌گذارد، اما پس از گذشت دقایقی کوتاه از داستان، انیمه دنیای دیوانه‌وار خود را برای مخاطب و شخصیت اصلی خود رونمایی می‌کند. از همان نقطه ابتدایی داستان این انیمه کار خود را با صحنه‌های کمدی خود آغاز می‌کند و درواقع نشان می‌دهد که با جسارت زیادی به سمت صحنه‌های کمدی خود می‌رود. در نقطه آغازین داستان این انیمه نوع و سبک کمدی‌ خود را برای مخاطب مشخص می‌کند با اینکه این سبک از کمدی شاید برای تمامی مخطبان جالب به نظر نرسد، اما داستان با ریسک پذیری خود به سمت صحنه‌های کمدی دیوانه وار خود می‌رود که البته در این کار هم موفق است.

wallpaper grand blue2

فکر های احمقانه و طنز ایوری و کوهی

ایوری و کوهی در رویای لذت از دوران جوانی

ایوری از هر لحاظ شخصیت اصلی این انیمه به شمار می‌آید و می‌توان گفت چرخ داستان به دست ایوری در حال چرخیدن است اما نکته اصلی که درمورد شخصیت ایوری بسیار جالب است انعطاف پذیری او است که داستان شخصیتی را بوجود آورده که می‌تواند در هر بخشی از این شخصیت استفاده کند. ایوری دقیقا شخصیتی دارد که برای داستانی کمدی همانند این انیمه بهترین استفاده را داشته باشد، هم ترسو و هم خجالتی و هم شوخ طبع و حتی منحرف، همین نکات درمورد شخصیت ایوری باعث شده است که این شخصیت در تمامی دقایق این انیمه حضور داشته باشد و به نوعی یک پیش فرض ثابت به نام ایوری در تمامی قسمت‌های این انیمه وجود دارد. ایوری به خوبی صحنه‌های کمدی این انیمه را هدایت می‌کند، شاید ایوری در تمامی صحنه‌های کمدی نقش نداشته باشد، اما در تعداد بسیار زیادی از آن‌ها شوخ طبعی داستان گریبان گیر این شخصیت می‌شود و ایوری به قدری انعطاف پذیر است که طنز این صحنه‌ها را حفظ و یا حتی دو چندان کند. داستان اصلی این انیمه به سمت ایوری و زندگی نوجوانی او برمی‌گردد هرچند داستان از زندگی ایوری هم برای خنداندن مخاطب خود استفاده کرده است. کوهی یکی از شخصیت‌هایی است که به بهترین شکل ممکن نقش شخصیت مکمل را ایفا کرده است، شاید کوهی شخصیتی نباشد که مخاطب بتواند به راحتی با آن ارتباط برقرار کند و حتی جذابیت چندان خاصی داشته باشد، اما رابطه بسیار عجیبی که میان او و ایوری از قسمت ابتدایی داستان اتفاق می‌افتد بسیار جالب است. کوهی شخصیتی است که به تنهایی توانایی خلق صحنه‌های کمدی داستان را ندارد اما وقتی این شخصیت را در کنار ایوری قرار دهیم قطعا صحنه‌ای را بوجود می‌آورد که باعث لبخند زدن مخاطب بشود. به طور کلی شخصیت کوهی مکمل بسیار خوبی است، اما از داستان خاصی پیروی نمی‌کند که بتواند جذابیت خاصی را در انیمه از خود به نمایش بگذارد.

زندگی با صاحبان گرند بلو

چیسا یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های این انیمه است و داستان از این شخصیت استفاده بسیار خوبی برای متفاوت کردن صحنه‌های کمدی خود داشته است. رابطه بسیار عجیب و جذابی که میان شخصیت سرد و گاهی بی احساس چیسا با ایوری بوجود آمده است به قدری جالب است که داستان از نقطه آغاز تا نقطه پایان کار خود از این رابطه دست نمی‌کشد و در صحنه‌های کمدی و گاهی اوقات برای پیشروی در داستان از آن استفاده می‌کند هرچند داستان از این رابطه فقط به بخش کمدی آن اهمیت داده است در حالی که می‌توانست با پیشروی در آن نکات جالب‌تری را در داستان بوجود آورد. ناناکا جزو شخصیت‌هایی است که تاثیر چندان زیادی در داستان و حتی شاید صحنه‌های کمدی نداشته باشد هرچند حضور او در داستان و شناختی که در ابتدای انیمه از شخصیت ناناکا به مخاطب ارائه می‌شود دنیای عجیب غریب این انیمه را به بهترین شکل ممکن به نمایش می‌گذارد. آزوسا مانند تمامی شخصیت‌های فرعی دیگر این انیمه تنها برای پیچش دادن به بخش کمدی این انیمه به داستان اضافه شده‌اند که البته شخصیت آزوسا شاخ و برگ زیادی به صحنه‌های کمدی بزرگسالانه این انیمه می‌دهد. به طور کلی به غیر از شخصیت چیسا شخصیت‌های فرعی دیگر این انیمه نقش چندان زیادی در پیشروی داستان ندارند و پارادوکسی که میان شخصیت چیسا و ایوری وجود دارد رابطه میان ‌آن‌ها را هم به صحنه‌های کمدی تبدیل کرده است.

wallpaper grand blue 3

صحنه های غواصی انیمه زیبا به تصویر کشیده شده است

دوستان و مربی‌های خوش‌گذران

توکیتا و کوتوبوکی دو شخصیتی هستند که آتش بازی‌ صحنه‌های کمدی انیمه را آغاز می‌کنند و درواقع این دو شخصیت مهد اصلی صحنه‌های کمدی این انیمه به شمار می‌آیند. به غیر از رفتار بسیار عجیب غریب و جالبی که این دو شخصیت در انیمه دارند یکی از ابزار‌های مهم برای پیشروی داستان از این دو شخصیت استفاده شده است البته داستان احتیاجی برای ساخت شخصیت‌های پیچیده برای پیشروی در داستان خود نداشته است و دقیقا دو شخصیت توکیتا و کوتوبوکی شخصیت‌هایی هستند که با رفتار عجیب و طنز خود جذابیت خوبی را به انیمه اضافه کرده‌اند. در برخی از قسمت‌های این انیمه شخصیت‌های جدیدی وارد داستان می‌شوند که با توجه به مسیر داستان شخصیت‌هایی مانند همکلاسی‌های  ایوری وارد قسمتی از انیمه می‌شوند، به طور کلی سطح کمدی این انیمه تغییر نمی‌کند، اما شخصیت‌های مهمانی که برای یک یا دو قسمت وارد داستان می‌شوند جذابیت چندان خاصی ندارند. آینا یکی از شخصیت‌هایی است که ورود او به داستان و شخصیت خجالتی او در ابتدا جذابیت خاصی را به انیمه اضافه می‌کند، اما پس از گذشت چند قسمت جذابیت این شخصیت از بین می‌رود و حتی داستان به شکلی شخصیت آینا را وارد داستان و با شخصیت ایوری درگیر می‌کند که به نظر می‌رسد نقشه‌های مختلفی برای ادامه ماجراجویی خود کشیده باشد، اما پس از گذشت چند قسمت تمامی جذابیت‌های این شخصیت کم می‌شود.

داستان دنیایی زیبا در درون اقیانوس‌ها

با اینکه هدف اصلی این انیمه کمدی بودن آن است، اما از پیش زمینه جالبی تشکیل شده است و همین موضوع کمدی بودن انیمه باعث شده است که موضوعی مانند غواصی کردن که بسیار سلیقه‌ای است نیز برای مخاطب جذاب شود و  داستان از یک موضوع شاید نه چندان جذاب برای تمامی مخاطبان انیمه بسیار جالبی ساخته است. بیشتر بخش‌های کمدی این انیمه را موضوعات بزرگ‌سالانه تشکیل داده است ،اما صحنه‌های کمدی در انیمه وجود دارد که باعث لبخند زدن مخاطبانی شود که طرفدار این سبک از کمدی نباشند. به طور کلی در برخی از نقاط انیمه بخش کمدی داستان به نقدار بسیار زیادی دچار انحراف می‌شود و شاید تعداد صحنه‌های انگشت شماری در انیمه وجود داشته باشد که به نظر مخاطب برسد که داستان در این بخش از کمدی خود کمی زیاده‌روی کرده است. داستان اصلی این انیمه درمورد خوشگذرانی دوستانی است که فضای بسیار عجیب و جالی را درون انیمه به وجود آورده‌اند و داستان با صحنه‌های کمدی خود جذابیت بسیار زیادی به دوران جوانی ایوری و دوستانش پرداخته است.

Grand Blue wallpaper 1

صحنه های کمدی از طراحی و دیالوگ های جالبی برخوردار است

کمدی کمدی و پایان

جسارت داستان در خلق صحنه‌های کندی خود بسیار جالب است با وجود اینکه داستان به سمت پایان کار خود نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود این انیمه هیچ استرسی برای به سرانجام رساندن اتفاقات درون داستان خود ندارد و به شوخی‌های خود در درون داستان ادامه‌ می‌دهد، هرچند همین موضوع باعث شده است که پایان این انیمه به عنوان یک داستان چندان جالب به نظر نرسد و هیچ جذابیت خاصی را در داستان آن برای مخاطب به نمایش نگذارد، اما هرگاه اسم این انیمه به ذهن مخاطب برسد قطعا به خاطر صحنه‌های کمدی آن لبخند می‌زند.

رقابت فیلم اولی‌های جشنواره فجر سی و هشتم با بازیگران مطرح‌شان


فیلم اولی‌های جشنواره فجر امسال با بازیگران مطرحی مثل شهاب حسینی، جواد عزتی، امیر جدیدی ، باران کوثری، مانی حقیقی با هم رقابت می‌کنند و جواد عزتی با دو فیلم شانس بیشتری برای دیده شدن دارد.

 ۱۰ فیلم بخش نگاه نو سی‌وهشتمین جشنواره فجر در حالی معرفی شدن که حضور بازیگران شناخته‌ شده و حرفه‌ای سینما در بسیاری از آن‌ها قابل توجه است.

یکی از این فیلم‌ها «آن شب» به کارگردان کورش آهاری است که در امریکا ساخته شده و شهاب حسینی بازیگر اصلی آن است. این فیلم که توسط سپیده عبدالوهاب تدوین شده چند بازیگر خارجی هم دارد و داستانش درباره یک زوج ایرانی ساکن آمریکا است که در هتلی محبوس می‌شوند.

طبق خبرهایی که پیش‌تر منتشر شده، محمد درمنش، الکس بروتو و جفری الارد به صورت مشترک تهیه کنندگی این فیلم سینمایی را برعهده داشته‌اند و تری جرج سازنده «هتل ریواندا» و برنده جایزه اسکار و گلدن گلوب هم به عنوان مشاور تهیه کننده در این فیلم حضور داشته است. با این حال در معرفی فیلم‌ها از سوی جشنواره فقط محمد درمنش به عنوان تهیه‌کننده اعلام شده است.

دیگر فیلم بخش نگاه نو جشنواره امسال «بی‌صدا حلزون» به کارگردانی بهرنگ دزفولی‌زاده و تهیه‌کنندگی مرتضی شایسته است که فیلمی پر لوکیشن بوده و داستان زنی است که بین احساس و منطقش در حال تصمیم‌گیری است.

هانیه توسلی، مهران احمدی، پدرام شریفی، محسن کیایی، علیرضا جلالی‌تبار، بهنوش بختیاری، الهه حسینی و بیژن بافکار بازیگران «بی‌صدا حلزون» هستند. این فیلم هم مثل «آن شب» توسط سپیده عبدالوهاب تدوین شده و بازیگر کودک فیلم که تقریبا نقش اصلی را دارد، ناشنواست و پیش‌تر در مراسمی اعلام شد که برای اکران عمومی فیلم «بی‌صدا حلزون» قرار است امکانات ویژه‌ای برای ناشنوایان در سینماها فراهم شود.

 «پدران» به کارگردانی سالم صلواتی و تهیه‌کنندگی شهرام مسلخی هم دیگر این فیلم این بخش است که در خلاصه داستان آن آمده است: «رویارویی دو نسل می‌تواند حادثه بیافریند؛ در پدران حادثه‌ای دو نسل را رو در روی یکدیگر قرار می‌دهد.»

در خبرها به نقل از سال صلواتی نقل شده است، «تولید فیلم «پدران» پنج سال بود که بنا به دلایل مختلف، به مشکل برمی‌خورد اما سرانجام آنچه دنبالش بودم، اتفاق افتاد و من از این بابت بسیار خوشحالم. طی سال‌های گذشته، هر گاه قرار بود فیلم جلوی دوربین برود، یک اتفاق مانع از آن می‌شد. هشت تهیه‌کننده (که اولین‌شان سیدرضا میرکریمی بود و آخرین‌شان پوران درخشنده) پای فیلم آمدند. حتی یکی دو بار کارمان به انتخاب لوکیشن هم رسید که منتفی شد و نکته جالب این که همه تهیه‌کنندگانی که قرار بود با آن‌ها کار کنم، این فیلمنامه را دوست داشتند.»

در این فیلم  علیرضا ثانی‌فر، هدایت هاشمی، گلاره عباسی، مهشید ناصری، کیوان پرمر، مهدخت مولایی، نوید لایقی، سارینا ترقی، یوسف یزدانی، مرتضی خانجانی، شیدا مودب، سعید پورشعبانی و سعید باغبان ایفای نقش کرده‌اند.

 بهمن ارک و بهرام ارک که با ساخت فیلم کوتاه «حیوان» و کسب جایزه از جشنواره کن به شهرت رسیدند امسال در بخش نگاه نو جشنواره فجر با اولین فیلم سینمایی خود به نام «پوست» حضور دارند.

این فیلم به تهیه‌کنندگی محمدرضا مصباح در شهر اسکو به زبان ترکی ساخته شده و به موضوع عشق، جادو و خرافه پرستی می‌پردازد.

«دشمنان» به کارگردانی علی درخشنده و تهیه‌کنندگی مجید برزگر هم دیگر فیلم اولی جشنواره امسال است که رویا افشار بازیگر اصلی آن است.

علی درخشنده پیش از این به عنوان دستیار کارگردان و برنامه‌ریز فعالیت داشته و در این فیلم ندا جبرئیلی، مسعود دلخواه، قربان نجفی، علی بی‌غم، سینوهه دانشمند، توران یاقوتی و سعید آرمند را در کنار افشار به بازی گرفته است.

در خلاصه داستان این فیلم سینمایی آمده است: «آدم فکر می‌کنه هر چی سن­ و سالش بالاتر میره قوی‌­تر میشه اما نه، ما هر روز حساس‌تر می‌شیم؛ حتی بیشتر از وقتی که جوان بودیم تنهایی و غم و شادمانی رو حس می‌کنیم با یه فرق کوچیک، می‌دونی که منظورم چیه؟ و هر دو سکوت کردند.»

در میان فیلم اولی‌های امسال جشنواره فجر، یکی از چهره‌پردازان معروف سینما هم با اولین فیلم سینمایی‌اش در مقام کارگردان حضور دارد. «روز صفر» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی سعید ملکان روایتی از یک اتفاق ملتهب معاصر است که در ایران و خارج از کشور قرار بوده فیلمبرداری شود.

امیر جدیدی  و ساعد سهیلی دو بازیگر اصلی فیلم «روز صفر» هستند و در کنار آنها چند بازیگر خارجی و چندین بازیگر تئاتر هم حضور دارند.

فیلمنامه «روز صفر» را سعید ملکان و بهرام توکلی به صورت مشترک نوشته‌اند.

«ریست» به کارگردانی محمدرضا لطفی و تهیه‌کنندگی سیدامیر سیدزاده فیلم دیگر بخش نگاه نو جشنواره است که با بازی رضا بهبودی و سودابه بیضایی ساخته شده است.

محمدرضا لطفی پیش‌تر با فیلم «روایت ناپدید شدن مریم» در بخش هنر  و تجربه جشنواره سی و دوم فجر حضور داشت و «ریست» اولین فیلم سینمایی‌اش محسوب می‌شود.

براساس خبرهای منتشر شده، این فیلم با دوربین‌های مداربسته فیلمبرداری شده ودر خلاصه داستان آن آمده است: «احساس می‌کنم دیوونه شدم… یه جورایی به تمام دوربین‌های مداربسته که دارن آدم رو کنترل می‌کنن حساسیت پیدا کردم… اونقدر توی این ماجرا غرق شدم که احساس می‌کنم پشت همه این دوربینا یه نفره… یه نفر که چهار چشمی داره منو نگاه می‌کنه!»

محمد کارت که در عرصه سینمای مستند کارگردانی شناخته شده است و فیلم‌هایی مثل «آوانتاژ» و «بچه‌خور» را در کارنامه داشته، اولین فیلم سینمایی خود را با نام «شنای پروانه» و به تهیه‌کنندگی رسول صدرعاملی ساخته است.

در این فیلم سینمایی بازیگرانی چون جواد عزتی، طناز طباطبایی، امیر آقایی، پانته‌آ بهرام، علی شادمان، نیره فراهانی، مهدی حسینی‌نیا، ایمان صفا، مه‌لقا باقری، نادر شهسواری و با معرفی آبان عسکری به ایفای نقش پرداخته‌اند.

فیلمنامه این فیلم که مضمونی اجتماعی دارد، توسط محمد کارت، حسین دوماری و پدرام پورامیری نوشته شده و در خلاصه داستان آن آمده است: «در جنوب شهر، شنای پروانه طوفان به پا می‌کند.»

 «کشتارگاه» به کارگردانی عباس امینی و تهیه‌کنندگی جواد نوروزبیگی فیلم دیگری است که در بخش نگاه نو جشنواره امسال پذیرفته شده و مانی حقیقی، امیرحسین فتحی، حسن پورشیرازی و باران کوثری نقش های اصلی آن را بازی کرده‌اند.

عباس امینی که قبلا فیلم‌های «والدراما»، «هندی و هرمز» و «ابراهیم» را ساخته و در خلاصه اولین تجربه سینمایی‌اش امده است:‌ « امیر چند ماهی است که از فرانسه دیپورت شده است، او بخاطر پدرش شریک یک جنایت هولناک می شود…
رفیق: اینجا صلیب سرخی ها بهت میگن چیتا
امیر: چی ؟؟
رفیق: چیتا … یوزپلنگ»

آخرین فیلم بخش نگاه نو جشنواره فجر امسال «لباس شخصی» به کارگردانی امیرعباس ربیعی ساخته شده که محصول مرکز فیلم و سریال سازمان هنری رسانه‌ای اوج به تهیه‌کنندگی حبیب والی‌نژاد است.

مهدی نصرتی، توماج دانش بهزادی، مجید پتکی، میلاد افواج، عماد درویشی، مهیار شاپوری، احمد لشینی، شهاب بهرامی، روزبه رئوفی، کیوان محمود نژاد، نجلا نظریان و ماه‌منیر بیطاری بازیگران این فیلم هستند و گفته شده «لباس شخصی» فیلمی تاریخی سیاسی است که به اتفاقات دهه ۶۰ و فعالیت حزب توده در ایران می‌پردازد.

در خلاصه داستان فیلم آمده است: «بهترین حربه برای ضربه، دوستی است. چون پیچیدگی در سادگی اوست. به لباس شخصی‌ها بیشتر شک کن!»

پس از اعلام نتایج فیلم‌های بخش نگاه نو برخی واکنش ها در فضای مجازی حکایت از آن داشت که برخی فیلم‌ها،فیلم‌ چندم کارگردان‌هایشان است و به همین دلیل نباید در این بخش انتخاب می‌شدند؛ اما طبق پیگیری‌های ایسنا تمامی فیلم‌ها، اولین فیلم کارگردان‌هایشان هستند که برای نخستین‌ بار پروانه ساخت سینمایی گرفتند و پیش از این فیلم ویدیویی ساخته‌اند.

منبع: ایسنا

Murder Mystery محبوب‌ترین عنوان نتفلیکس در سال ۲۰۱۹ بوده است


با پایان سال ۲۰۱۹، نتفلکیس با ارائه‌ی لیست پایان سال خود محبوب‌ترین عناوین منتشرشده توسط این سرویس استریمی در ایالات‌متحده‌ی آمریکا را اعلام کرد. فصل سوم Stranger Things، فیلم The Irishman و انیمیشن The Incredibles 2 در صدر عناوین محبوبی هستند که مخاطبان این سرویس در ۲۸ روز نخست انتشار، حداقل ۲ دقیقه از آن‌ها را تماشا کرده‌اند. در ادامه‌ی خبر با سینما فارس همراه باشید.

فیلم Murder Mystery رتبه‌ی اول فهرست محبوب‌ترین‌های Netflix را از آن خود کرده است. این عنوان کمدی با نقش‌آفرینی آدام سندلر (Adam Sandler) و جنیفر انیستون (Jennifer Aniston) داستان ماه‌عسل دیرهنگام زوجی را دنبال می‌کند که ناخواسته وارد طرح قتل پیچیده‌ای می‌شوند. پس از پخش فیلم در ماه ژوئن، نتفلیکس گزارش داد که ۳۰,۸۶۹,۸۶۳ حساب کاربری «معمای قتل» را در سه روز نخست به تماشا نشسته‌اند که آن را به بزرگ‌ترین افتتاحیه آخر هفته برای یک فیلم نتفلیکسی تبدیل کرده است.

عناوین محبوب بعدی را فصل سوم سریال Stranger Things، فیلم ساخته‌ی مایکل بی (Michael Bay) یعنی ۶ Underground و انیمیشن دیزنی/پیکسار The Incredibles 2 تشکیل می‌دهند.

لازم به ذکر است که میزان محبوبیت یک اثر در نتفلیکس بر اساس تعداد مخاطبانی است که حداقل دو دقیقه از آن را در ۲۸ روز نخست انتشارش تماشا کرده باشند.

لیست کامل انتشارات محبوب نتفلیکس در سال ۲۰۱۹ به‌صورت زیر است:

۱۰ اثر برتر محبوب منتشرشده در ۲۰۱۹

۱٫ Murder Mystery
۲٫ Stranger Things 3
۳٫ ۶ Underground
۴٫ The Incredibles 2
۵٫ The Irishman
۶٫ The Witcher
۷٫ Triple Frontier
۸٫ Extremely Wicked, Shockingly Evil and Vile
۹٫ The Umbrella Academy
۱۰٫ The Highwaymen

۱۰ سریال برتر محبوب منتشرشده در ۲۰۱۹

۱٫ Stranger Things 3
۲٫ The Witcher
۳٫ The Umbrella Academy
۴٫ Dead to Me
۵٫ You: Season 2
۶٫ When They See Us
۷٫ Unbelievable
۸٫ Sex Education
۹٫ ۱۳ Reasons Why
۱۰٫ Raising Dion

۱۰ فیلم برتر محبوب منتشرشده در ۲۰۱۹

۱٫ Murder Mystery
۲٫ ۶ Underground
۳٫ The Incredibles 2
۴٫ The Irishman
۵٫ Triple Frontier
۶٫ Extremely Wicked, Shockingly Evil and Vile
۷٫ The Highwaymen
۸٫ Spider-Man: Into the Spider-Verse
۹٫ Wreck-It Ralph 2
۱۰٫ Secret Obsession

۱۰ اثر برتر غیر داستانی محبوب منتشرشده در ۲۰۱۹

۱٫ Tidying Up With Marie Kondo
۲٫ Jailbirds
۳٫ Rhythm + Flo
۴٫ You vs. Wild
۵٫ Nailed It!: Season 3
۶٫ Comedians in Cars Getting Coffee: New 2019: Freshly Brewed
۷٫ Awake: The Million Dollar Game
۸٫ Sugar Rush Christmas
۹٫ Prank Encounters
۱۰٫ Sugar Rush: Season 2

۱۰ مستند برتر منتشر شده در ۲۰۱۹

۱٫ Conversations With a Killer: The Ted Bundy Tapes: Limited Series
۲٫ Our Planet
۳٫ FYRE: The Greatest Party That Never Happened
۴٫ HOMECOMING: A film by Beyoncé
۵٫ Don’t F–k With Cats: Hunting an Internet Killer: Limited Series
۶٫ Abducted in Plain Sight
۷٫ The Disappearance of Madeleine McCann
۸٫ The Family: Limited Series
۹٫ Street Food: Volume 1: Asia
۱۰٫ Kevin Hart: Don’t F–k This Up

۱۰ محصول کمدی برتر منتشرشده بر روی نتفلکیس در سال ۲۰۱۹

۱٫ Dave Chappelle: Sticks and Stones
۲٫ Kevin Hart: Irresponsible
۳٫ Gabriel ‘Fluffy’ Iglesias: One Show Fits All
۴٫ Ken Jeong: You Complete Me, Ho
۵٫ Amy Schumer: Growing
۶٫ Bill Burr: Paper Tiger
۷٫ Aziz Ansari: Right Now
۸٫ Jeff Dunham: Beside Himself
۹٫ Wanda Sykes: Not Normal
۱۰٫ Mike Epps: Only One Mike

۱۰ اثر بین‌المللی برتر محبوب منتشرشده در ۲۰۱۹

۱٫ Mighty Little Bheem
۲٫ Kidnapping Stella
۳٫ Always a Witch
۴٫ Mirage
۵٫ Burn Out
۶٫ High Seas
۷٫ Como caído del cielo
۸٫ Money Heist: Part 3
۹٫ Quicksand
۱۰ The Rain: Season 2

منبع: Hollywood Reporter

ترین‌های یک دهه اخیر را بشناسید


در آستانه سال میلادی و گذر از یک دهه و آغاز دهه جدید، جمعی از تیم نویسندگان سینما فارس برآن شدند تا مقاله‌ای تهیه کرده و برترین فیلم‌های یک دهه اخیر را به شما مخاطبین عزیز سایت معرفی کنند. شما عزیزان می‌توانید ضمن خواندن نظرات نویسندگان درباره هر فیلم، به ده فیلم منتخب خود امتیاز داده تا ده فیلم برتر دهه اخیر از نظر مخاطبین انتخاب گردند و در صورت عدم مشاهده فیلم محبوبتان، می‌توانید در قسمت نظرات آن را پیشنهاد دهید. در ادامه با سینما فارس همراه باشید.

Gone Girl .1

محمد علیایی- نویسنده سایت:

هر چقدر هم با فیلم نامه‌ی دختر گمشده مشکل داشته باشیم، نمی‌توانیم این موضوع که فینچر این فیلم را ساخته، نادیده بگیریم! فینچر در این فیلم، همان فینچر همیشگی است؛ همان اندازه جسور، زیرک و خلاق. فضاسازی‌ها و موقعیت‌های فیلم به یاد ماندنی‌اند و دیدن فیلم تجربه‌ای نو– آن هم تجربه‌ای عجیب و غریب و پرتنش! – را برایمان رقم می‌زند.

امیر سلمان زاده- نویسنده سایت:

می‌فهمد اما ارتقایش نمی‌دهد، نگاه می‌کند اما نمی‌بیند، ناراحت می‌شود اما خرد نمی‌شود، مشکل می‌زاید اما عذاب نمی‌دهد. «دختر گمشده» نیم‌پله‌ای صعودی به نفع انسان و به نفع فیلمساز است، پله ای از جنس فهم بصری، هرچند که آنقدر مستحکم نیست تا تکیه‌گاه و مسیری برای درک و حس باشد. «ازدواج»ش یک مزدوج شدن منحصر به فرد نیست [بالاخص برای «ایمی»] در کلام بسیار جلوتر از تصویر است، در واقع در حد یک جزوه‌ی بصری‌ معارفه دارد. سردی‌شان سطحی‌ست [خام نیست] بنابراین سختی‌شان به عذاب نمی‌رسد اما واقعیت دارد -و دروغ نیست- بخصوص برای «نیک» از جنس رسانه‌ای ‌اش. در مجموع سرگرم می‌کند و معما و گمشده‌اش را بدون مدیومِ حاضر [تماما و غالبا] به امانِ تأویل و تفسیر رها نمی‌کند (!) هرچند به آنها میل دارد، میلی امّاره.

محمد حسین بزرگی- نویسنده سایت:

اثری از سری آثار معمایی جنایی دیوید فینچر. کارگردانی که ذات سینمای جنایی را قوت بخشید و با آن بینندگان را مدهوش ساخت. وقتی به طرز عجیبی در مشکلات زندگی غرق شده‌ای و توان مقابله نداری و قدرت پاسخ گویی به تمام مشکلات، از تو سلب می‌شود؛ gone girl همان عنصر مسلوب و همان عنصر مدهوش کننده است.

I, Daniel Blake .2

محمد علیایی:

“من، دنیل بلیک” از بهترین آثار کن لوچ است. فیلمی ضد سرمایه داری، انسانی و بی‌نظیر. لوچ چنان ما را به دنیل بلیک نزدیک می‌کند و از طریق او، کَتی را به ما می‌شناساند که آن‌ها تا مدت‌ها در خاطرمان می‌مانند. دنیل بلیک تنها یک شهروند است؛ شهروندی که می‌خواهد با عزت زندگی کند و از بیکاری بیزار است؛ می‌خواهد روی پای خودش بایستد و به خانواده‌ای که به تازگی اعضایش را به دور هم جمع کرده، کمک کند. و تا به آخر، می‌کوشد تا از این طریق باشد و زندگی کند؛ با عزت، دلیرانه و کنش‌مند.

امیر سلمان زاده:

دیدِ انسانی را از عنوانش و با حذفِ به قرینه‌ی معنویِ فعلِ «am» آغاز می‌کند:

هستی را شرطِ ملزوم و قطعیِ فاعل (انسان) می‌داند پس نیازی به آوردنش نمی‌بینید! این حقیقتی‌ست که باید باشد اما در جهانِ واقع گم‌شده و فیلم دیدنی و خوبِ پیش‌رو، این گمگشتگی را «کشف» می‌کند؛ تلخ اما حقیقی. تنها ای کاش در اجرا و نحوه‌ی چینش میزانسن و حرکتِ دکوپاژ نیز به پویاییِ فیلمنامه‌ی بشدت قوی و کاشفش عمل می‌کرد هرچند که «جنابِ دنیل بلیک» (انسان) را داریم و با حداقل کارایی در اجرا (که البته نکات ریز و قابل توجهی نیز دارد) برایمان بس است.

Three Billboards Outside Ebbing Missouri .3

محمد علیایی:

سه بیلبرد را دوست دارم؛ به خاطر کمدی خاصش، و شخصیت‌هایی که می‌سازد. مارتین مک‌دونا با به کار بستن همان درون‌مایه‌های ابسورد خاص خود، و با بازی‌های فوق‌العاده‌ای که از فرانسیس مک‌دورمند، وودی هارلسون و سم راکول گرفته، داستانی عجیب و غریب و خاص روزگار خود، روایت می‌کند که می‌تواند بیانگر خیلی چیزها باشد؛ شاید پوچی خاص روزگار ما؛ و شاید عصیان علیه آن.

امیر سلمان زاده:

پاورقی و پس‌زمینه هایِ جهانِ فرمال (انسانی) را بولد می‌کند و روی آنها مانور می‌دهد؛ از این رو با سرنوشت و تصادف بازی می‌کند تا جایی که با ظاهرِ حادثه -همراه با دلیل‌تراشی های غالبا کلامی- پیش می‌رود و البته که پُز هم می‌دهد. این رویه‌ی ظاهراً گیرا -اما باطناً دفرمه- نهایتا از «میلدرد» یک تیپ می‌سازد تا سه بیلبوردش یتیم نباشند هرچند خیلی هم فرقی به حالشان نمی‌کند. درامی دلنشین در قابی از بهترین هنرنمایی‌ها توسط چندین و چند بازیگر خوش نام، آن هم در اوج کاری‌شان. درام پر رنگ و لعاب سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری شما را محصور خود می‌کند و در چند خط زمانی همزمان و روان و گویا، به روایت زندگی چندین انسان گریزی میزنید.

 

The Last of Us .4

محمد علیایی:

ممکن است کمی تعجب کنید که یک بازی در این لیست چه می‌کند؟ و پاسخ من ساده است: بازی‌های ویدیویی، “تصویر متحرکِ” جهش یافته‌اند! در واقع من فکر می‌کنم بازی‌های ویدیویی پدیده‌ای‌ منفک از سینما نیستند؛ بلکه در ادامه‌ی آنند. و گاه این آثار چنان تجارب غنی و یکه‌ای را برایمان رقم می‌زنند که در حد آثار بزرگ هنری، بر ما اثر می‌گذارند. در واقع هنر سینما در امروز، چنان گسترش یافته است که نمی‌توان فرزندانش را از آن جدا ساخت و نادیده انگاشت. و “آخرینمان” به حتم یکی از این آثار فوق‌العاده است؛ با داستانی ساده اما با پرداختی انسانی و بی‌نظیر…

محمد حسین بزرگی:

بازی ویدیویی لفظی نادرست در باب the last of us است. درام این اثر و شیمی موجود بین دو کرکتر آن (جوئل و الی) تا مدت ها بر ذهنتان جا خوش میکند و تا زمانی که خطوط داستانی‌ دیگری (چه در عرصه سینما و چه در دنیای بازی) به این الگو را بنگرید، به اولین چیزی که فکر میکنید این اثر است.

 

Silence .5

 محمد علیایی:

هر فیلمی که اسکورسیزی می‌سازد، یک پدیده است! و سکوت از آن دسته فیلم‌های فوق‌العاده‌ای است که تنها اسکورسیزی می‌توانست آن را بسازد. شروع فیلم را به یاد بیاوریم که تصاویر سیاه است و تنها صدای طبیعت به گوش می‌رسد. این صدا، آرام آرام به اوج می‌رسد و ناگهان سکوت حاکم می‌شود و عنوان فیلم بر صفحه نقش می‌بندد. اسکورسیزی با همین فرم، داستان را برایمان روایت می‌کند و سرگشتی شخصیت‌هایش را میان شک و ایمان نشانمان می‌دهد.

محمد حسین بزرگی:

معنای سکوت را نمیتوان منحصر به مفهوم وجودی آن به حساب آورد. گاهی سکوت میتواند بیش از هر فریادی، رخنه کننده و تاثیر گذار باشد. اکنون سکوت را بر ایمانی غالب میبینیم که همچون سلطه گری بی رقیب میتازد ولی اگر آن سکوت بیش از اندازه ادامه یابد، نابودی را به بار خواهد آورد.

 

Shame .6

محمد علیایی:

شاهکار مدرن مک‌‌کویین شاید بیش از هر چیز در مورد ما باشد و شرمی که دیگر انگار وجود ندارد: انسان مدرن دیگر حتی خودی هم ندارد؛ چه برسد به عشق و دیگران. مک‌کویین در “شرم” کوشیده است سرگشتگی انسان مدرن را به تصویر بکشد؛ و از معضلات خاص او بگوید که این چنین عشق را از او سلب کرده‌اند. این فیلم به نظرم، از بهترین فیلم‌های این دهه‌ی میلادی است.

 

Carol .7

محمد علیایی:

کرول فیلم دیدنی و عجیب و غریبی است. تاد هینز با الهام از ادوارد هاپر، نقاش شهیر آمریکایی، کوشیده است از طریق مدیوم خود یعنی سینما، عشقی انسانی را به تصویر بکشد؛ چنانکه ما نیز این عشق را تجربه کنیم، و کرول و ترز را به عنوان دو انسان بشناسیم و درکشان کنیم. به نظرم کرول عاشقانه‌ترین فیلم این دهه‌ی میلادی است.

 

Boyhood .8

محمد حسین بزرگی:

چه میشود که علاوه بر زندگی خود، زندگی یک شخص دیگر را نیز از ابتدای خود شناختی مشاهده کنید و آن را هم به شیوه‌ی خود قضاوت کنید. سختی ها و دشواری های زندگی اش را با او سپری کنید و در خوشی‌ها و سرزندگی‌ها، همگام با آن شوید. Boyhood قطعا جزو بهترین های دهه سپری شده است و درام خاصی از جنس ریچارد لینکلیتر را تقدیم شما میکند. در آن گم میشوید و بل کل دغدغه ها و مشکلات خود را فراموش میکنید و در لحظه ای، میسون را همچون خود در نظر میگیرید و با او همزاد پنداری میکنید.

 

Django Unchained .9

محمد علیایی:

جدی جدی با این فیلم آخر آقای تارانتینو، یعنی روزی روزگاری… در هالیوود، داشتم از او نا امید می‌شدم و فراموشش می‌کردم؛ اما با یک بازبینی، فهمیدم عجب! این مردک آن زمان‌ها چه فیلم‌هایی می‌ساخته! جانگو یکی از عجیب و غریب‌ترین و تارانتینویی‌ترین فیلم‌های اوست؛ فیلمی بی‌نهایت جذاب، پرکشش و کنایه‌ آمیز. و چقدر دی‌کاپریو در این فیلم درخشان است… برخلاف این فیلم آخر! بگذریم، بگذریم! جانگو به هر جهت دیدنی است و باید دیدش!

محمد حسین بزرگی:

وقتی صحبت از ترنتینو و فیلمهایش میآید، باید خود را آماده سه چیز کنیم:

  1. ژانر مربوط به فیلم که به نام ژانر ترنتینویی لقب گرفته است!
  2. روایت شلوغ و بدون اساس و در هم بر همی که وجودش فقط و فقط با ترنتینو معنی پیدا میکند
  3. یک پایان بندی شوکه کننده و همانند یک bridge در آثار موسیقی و تعمیم دادن آن در آثار سینمایی

جنگو هم از این قاعده مستثنا نمیباشد و این فیلم را در بالاترین سطح نقش آفرینی افرادی چون کریستوف والتز و لئوناردو دیکپریو و به خصوص سموئل جکسن مشاهده می‌کنید.

 

Holy Motors .10

 محمد علیایی:

کاراکس در هولی موتورز با استادی تمام، سرگشتگی بازیگری را به تصویر می‌کشد که تا به آخر فیلم نمی‌توان او را از نقش‌هایش شناخت. در واقع کاراکس کوشیده است تا مرز خیال و واقعیت را در هم شکند و به نکته‌ی مهم‌تری دست یابد: “خود” چیست؟ و این سوال را بی‌رحمانه، بی‌پاسخ رها کند.

 

The Mule .11

 محمد علیایی:

ایستوود در این فیلم به همه نشان داد چرا یکی از بهترین فیلمسازان حال حاضر جهان است؛ و از پا نمی‌ایستد و فیلم می‌سازد و فیلم‌های فوق‌العاده‌ای هم می‌سازد! او ثابت کرده که استاد شخصیت پردازی است و استاد پرداخت این روابط انسانی. در شاهکارهای دوست داشتنی‌ او از عزیز میلیون دلاری گرفته تا گرن تورینو و نابخشوده، یک چیز را به وضوح می‌شود دید: شخصیت اصلی در صدد آن است که گذشته‌ی خود را پشت سر گذاشته و به استقبال آینده رود. در آن‌ها خبری از فلاش بک نیست، گذشته علیرغم بار سنگینی که دارد، آدم داستان قادر می‌شود تا آن را از دوش خود برداشته و دمی بیاساید. اما این آسودگی دیری نمی‌پاید و گذشته اینبار سنگین تر از همیشه، خود را نمایان می‌سازد؛ با این تفاوت که آدم داستان، دیگر آدم قبل نیست؛ او تغییر کرده و می‌تواند حتی با گذشته‌ای که از آن مدتی دراز گریزان بود، سازش کند. این نگاه ایستوود است به جهان؛ و جالب است که این‌بار در این واپسین اثر خود، اینگونه می‌پذیرد که گناهکار است و باید مکافات گناهان خود را پذیرا باشد؛ تاوانی که با تغییر او حالا سخت به امید آغشته شده است.

 

The House That Jack Built .12

 محمد علیایی:

فون تریه یک روانی به تمام معناست! در این فیلم، خبری از عذاب وجدان نیست؛ خبری از مکافات نیست؛ تنها جنایت است و جنایت؛ آن هم چه جنایت لذت بخشی! فون تریه ما را کاملا به یک قاتل دیوانه نزدیک می‌کند و به ما نشان می‌دهد یک کشتن تمیز و با دقت چگونه می‌تواند یک اثر هنری تمام عیار باشد!

 

Caesar Must Die .13

 محمد علیایی:

یک فیلم بسیار خوب از برادران تاویانی که در چند لحظه‌ی مهم فیلم می‌توانیم جان گرفتن کلمات شکسپیر، در نمایش نامه‌ی ژولیوس سزار را در وجود بازیگران فیلم ببینیم. فیلم دیدنی‌ای که با نقش آفرینی چند زندانی به جای شخصیت‌های اصلی فیلم، لذتی دو چندان به ما دست می‌دهد. بعد از دیدن فیلم، احتمالا شخصیت‌هایش و بازی‌هایشان و جدی شدن در این نقش‌ها و گویی خود را در آن نقش‌ها و کلمات باز یافتن را تا مدتها در خاطر خواهیم داشت.

 

Neon Demon .14

 محمد علیایی:

رفن استاد ساختن فیلم‌هایی با نورپردازی اغراق آمیز و نئونی و فوق‌العاده دیدنی است؛ و می‌داند چگونه با حرکت آرام دوربین، مخاطب را مسحور تصاویر خود کند. شیطان نئونی به نظرم بهترین فیلم او تا به امروز است؛ فیلمی که قصه‌ی دختری جوان و زیبا را روایت می‌کند که مدلی معروف می‌شود؛ که بازیگر آن، ال فنینگ به شایستگی از پس این نقش برآمده است.

 

The Hateful Eight .15

 محمد علیایی:

دومین نئو وسترن تارانتینو، حتی از جانگو هم دیدنی‌تر و فوق‌العاده‌تر است! تارانتینو با همان دیوانه بازی های همیشگی‌اش، هشتمین فیلم خود را ساخته که به نظرم از بهترین فیلم‌های اوست. ال جکسون در فیلم محشر است؛ و دوربین تارانتینو قصه‌های جذاب و دیدنی‌ای را به کمک او روایت می‌کند. و موسیقی انیو موریکونه که برایش هم اسکار گرفت، این فیلم تارانتینو را عالی‌تر هم کرده است!

محمد حسین بزرگی:

خب به سه پارامتر فیلمهای ترنتینو پرداختم ولی باید در مورد هشت نفرت انگیز بگویم که شما با یک فیلم بسیار هنرمندانه با خطوط داستانی با جزییات و یک طنز در درون مایه اثر طرف هستید. که از قانون منفجر کننده ترنتینو نیز به عنوان امضای کاری او بهره میبرد!

 

To Rome With Love .16

 محمد علیایی:

آلن انگار در پیری، جوان‌تر از همیشه به نظر می‌رسد! امسال فیلم دوست داشتنی “یک روز بارانی در نیویورک” را اکران کرد، و دیدیم که چقدر هنوز انرژی دارد و برخلاف ناله‌های فلسفی‌اش، خیال را به کار گرفته تا واقعیت به قول خودش احمقانه را تاب بیاورد. اما من فیلم عاشقانه‌ به سوی رم را حتی بیشتر از این فیلم آخرش دوست دارم. قصه‌های عاشقانه و خنده‌دار و سرخوشانه‌ی فیلم، عالی‌اند و سرگرم‌کننده و می‌توانند ما را برای اندکی هم که شده از این واقعیت کسالت بار رها سازند.

 

Enemy .17

 محمد علیایی:

دنیس ویلنوو از بهترین فیلم‌سازان حال حاضر جهان است. و به نظرم دشمن دومین فیلم برتر اوست. فیلمی عجیب و غریب با فضاسازی‌های خاص ویلنوو که تجربه‌ای کابوس وارانه برای ما فراهم می‌آورد.

محمد حسین بزرگی:

دنیس ویلنیوو را باید جزو کارگردانانی بدانیم که بیش از هر کارگردان دیگری، در فهم اثر خود جستجو میکند. کارگردانی که جرئت میکند در سال ۲۰۱۳ یک درام فلسفی روان شناختی هدفمند را سازمان دهی و تقدیم مخاطبانش کند.

 

Anima .18

 محمد علیایی:

تنها فیلم توماس اندرسون که عاشقش هستم! او با همکاری با تام یورک، موزیک ویدیویی پانزده دقیقه‌ای ساخته که بیشتر به رویا می‌ماند! سوالی در فیلم از زبان خواننده مطرح می‌شود که فکر می‌کنم پرسش هر انسان مدرنی است: “این آدم‌ها که هستند؟” در میان انبوه جمعیتی که شخصیت اصلی هیچ شناختی از آن‌ها ندارد – و ما هم آن‌ها را نمی‌شناسیم – ، ناگهان زنی توجه‌اش را به خود جلب می‌کند. از دل این همه جمعیت، ما تنها قرار است تا تنها رقص این زن را با شخصیت اصلی داستان ببینیم. و این فیلم رقص زیبای تصاویر اندرسون است با کلماتی که توسط یورک و همراهانش جان گرفته‌اند.

 

Mad Max .19

 امیر سلمان زاده:

این دائم المتحرکی را نمی‌توان جنون نامید، برایش تشخص قائل بود و از آنِ مجنونان دانست. البته کدام مجنون؟! «مکس» ؟! فلاکت آنجاست که حتی پشتوانه‌‌ای متأکد هم در پارت های قبلی ندارد تا حداقل با کمک آنها بتوان آدم هایش را، تحرکشان را و مقاصدشان را فهمید. این بازی پخته از «شارلیز ترون» با این فیلمنامه ی آماتور هیچ حامی‌ای ندارد و در واقع نمی‌تواند که داشته باشد و شدید هدر رفته است. «مکس» هم که دیگر هیچ! تنها هست که مبادا سکانس های اکشنش اتلاف نشوند! نه پردازشی، نه ارتباطی با گذشته و نه حتا اندک انسجامی از چراییِ «بودگی»اش.

«مَد مکس» (فیلم) یک کشیدگی‌ست از اکشن و ارضای روانِ شدیداً نو‌ پرستِ انسانِ پست‌مدرن. فیلم درواقع یک تریلر است که آن وسط هم دو قطره اشک نثارِ سرزمینِ سبز می‌کنند تا یک وقت نگفته باشیم فیلمنامه ندارد. فیلم یک ضعف باطنی‌ست و نمی‌داند تحرک بدون شناخت با توحش و نبودن فرقی ندارد، حال آن وسط با اندک دیالوگ های معنابازش بساطِ صفحاتِ سینماییِ شبکه های اجتماعی را جور کند.

محمد حسین بزرگی:

اگر بخواهیم از یک کلاس اکشن سازی دو ساعته صحبت کنیم باید به سراغ مد مکس برویم. یک پکیج کامل از دیوانه بازی و جنون و روایت نان استاپ (non-stop) آن هم با استفاده از ماشین‌هایی دیوانه وار. مواظب باشید کلاس درس را از دست ندهید که غیبت کردن در آن مساوی است با یکی از بزرگترین حسرت های زندگی تان.

 

Nocturnal Animals .20

 محمد حسین بزرگی:

از فئودور داستایوفسکی بزرگ میتوانیم به عنوان یک نویسنده رمان درام-فلسفی یاد کنیم که تبحر خاص او در نگارش این گونه رمان (برادران کارامازوف) شهرتی جهانی دارد. ولی این بار باید به سراغ یک رمان ساده برویم که توسط ادوارد شفیلد (جیک جیلنهال) نوشته شده است ولی روایت آن به فلسفی ترین شکل ممکن رقم خورد است. منظور از فلسفه را نمی‌توان خلاصه در معنای ظاهری آن دانست و گاهی می‌توان با تعمیم دادن آن، به مفاهیمی غالب بر فیلم رسید.

The Tree of Life .21

 امیر سلمان زاده:

«معنا» کجاست؟

آنجایی که وجودی پتانسیلِ شناخت دارد که اصطلاحا به آن می‌گوییم «موجودی شعورمند». فی‌الحال تنها «انسان» را داریم (دسترسی به آن) و بس؛ از این جهت، عالم هستی، بدون انسان فاقدِ معناست [گزاره‌ای دگم و جزم نیست، مماس است با حقیقت و کشفش]. خطاب به جناب مالیک و مریدانش: «انسان را دریاب و سپس -احیانا- بیگ‌بنگ‌ت را بکوب».

اولا آوانگارد زمانی سودمند است که شعور داشته باشد، بفهمد که چه چارچوبی را چرا و چگونه قرار است به نفع انسان، فرم و شناخت ارتقا و سپس تغییر دهد. [محو لفظ و ظاهر آوانگارد و تکنیک نشویم، بد است] و‌ دوما «ناتورالیسم» آن هم با برداشتِ صرف از طبیعت و تکیه بر دوربینِ لوبزکی !!! باز هم بد است اینقدر سطحی به طبیعت نگریستن.

Whiplash .22

 محمد علیایی:

دمین شزل جوان با این فیلم، که نخستین فیلم بلند او محسوب می‌شود، مخاطبان سینما را شگفت‌زده کرد. یک داستان موسیقیایی جذاب که حول سه شخصیت می چرخد: شاگرد، استاد و موسیقی جاز! شزل در این فیلم هم عشق خود به جاز را نمایان می‌سازد و هم به شیوه‌ای کنایه آمیز، از جاه طلبی خود در عرصه‌ی فیلمسازی پرده برمی‌دارد؛ با نگاهی خیره به بالا، و به آینده؛ و با استعدادی کم نظیر!

امیر سلمان زاده:

«ویپلش» فهم بصری‌اش از سطح بالایی برخوردار است، “واقعا” دغدغه موسیقی و جاز دارد و “حقیقتا” تا حدودی. جهانِ بسته با یک شکل گرفته و منسجم دارد که حواس را از همان سکانس ابتدایی مال خود می‌کند؛ در تهِ کادر شاگردی‌ست و با شروع به نواختن، دوربین که زاویه‌ی دیدِ استاد است گویا متوجه استعدادی می‌شود که مکنده است. دوربین به آرامی و گویی توام با توجهی نقادانه راهرو را به سمت او می‌پیماید -جذب می‌شود- و کمی جلوتر دیالوگ و کنش و واکنش‌هایشان و تنها در همین سکانس ابتدایی ما به خوبی با دو کاراکتر اصلی آشنا می‌شویم و با دغدغه‌ی‌شان.

مشکل اینجاست قهرمان شدن سخت است اما قهرمان ماندن کاری دشوار تر. فیلمساز متاسفانه فرصت‌سوزی می‌کند و از این فهم بصری و شکل منسجم، خروجیِ حسی و فرمیک به گونه‌ای که بتوان روی آن انگشت گذاشت نمی‌دهد -به غیر یک مورد- ، تنها با احساسِ مخاطب کار می‌کند. برای مثال قطعا ما برای همذات‌پنداری بهتر و عمیق‌تر با «فلچر» -با بازی عالیِ «جی کی سیمونز»- نیاز داریم تا جهان‌بینی نقادانه‌ و منسجم او را فراتر از کلاس‌ موسیقی ببینم تا به عمق کارکتر و خواسته‌اش نفوذ کنیم، جهان‌بینی که در سکانسِ بار و در دیالوگ بخوبی به میان آمد (مثلا افسوس و حسرت وی از وضعیتِ موسیقیِ جازِ حال حاضر جهان به طوری ابژکتیو و سینمایی) . درمورد شاگرد «اندرو نیمن» هم همین‌گونه ، سوای تاثیرپذیری از «فلچر» که جلب رضایت‌ش واقعا دغدغه‌ی وی می‌شود، قلّه‌ی کوه‌ش (تار بودنِ مقصود) لمس کردنی‌ نیست، رابطه‌ی عاطفی‌اش هم بهانه است و نه حقیقتا یک مانعِ عاطفی و جاده‌ای از یک دوراهی.

در مجموع اما «ویپلش» اثری‌ست بارها دیدنی و ارزشمند خصوصا برای قرنِ حاضر، سوای ضعف های اشاره شده -و نشده- ، استاد و شاگردِ فیلم، تنیدگیِ بصری قابل توجهی نسبت به همدیگر دارند که معتقدم در سکانسِ عالیِ پایانی، تنها خروجی فرمیک (حس) اثر آنجاست، آن آخرین نماها؛ اکستریم کلوز آپ هایی از استاد و شاگرد در «رضایت» [فرمِ رضایت] و بوووم [موسیقی سینمایی شده].

محمد حسین بزرگی:

ویپلش یک فیلم پرجنبش و بی قراری است که در چارچوب تعیین شده کارگردان قدرت نمایی می‌کند. حتی کسانی که هیچ علاقه‌ای به سبک موسیقی جاز (سبکی از موسیقی که فیلم حول آن، روایت خط داستانی خود را انجام می‌دهد) ندارند، قطعا از دیدن این اثر لذت می‌برند. تجربه‌ای انگیزشی برای ناامید نشدن در مسیر رسیدن به هدف نهایی، تجربه‌ای از یک کوشش زیاد، تجربه‌ای ناب از یک فیلم در زیر ژانر موسیقی و لذت زیادی که از تک‌تک سکانس‌های آن می‌برید. اگر برای هدف‌تان، انگیزه کافی ندارید و اگر نیاز به امید و الگو برای رسیدن به آرزوی خود هستید، در دیدن این اثر شک نکنید و مطمئن باشید تا مدت‌ها در ذهن‌تان باقی می‌ماند و آن را فراموش نخواهید کرد.

 

Arrival .23 

امیر سلمان زاده:

ورود» دعوت نامه‌ای ست برای بازدید از یک تجربه‌ی عینی، متین و سینمایی نسبت به یک کنجکاویِ فضاییِ فرمال و عالی. نیمه ابتدایی اثر -خصوصا نیم ساعت اولیه- خیلی پُرمغز است؛ تعلیق دارد و یک صداگذاریِ محشر، هم‌تراز با تصویر و کنجکاوی، به گونه‌ای که نوید یک اثر ناب -و عجیب- را می‌دهد آنهم در قرنی که انسان، انسان را نمی‌شناسد چه رسد به شناختِ بیگانگان.

پس از شروعِ سینمایی و ناب فیلم -سوای ارتباطِ «لوییس» با بیگانگان- یک تشریحِ خاص نشده و عام از موقعیتِ بین‌المللی و رسانه‌ای داریم که متاسفانه در حاشیه نمی‌مانند و در درامِ معمایی اثر خواهانِ دخل و تصرف هستند. متاسفانه این دست درازیِ بین المللی خاص نمی‌شود زیرا با دنیایِ «لوییس» ارتباطی ابژکتیو و حسی برقرار نمی‌کند و بالعکس؛ اما خوشبختانه ای هم دارد و آن اینکه در عین عام بودن، بی‌خاصیت و آنچنان تحمیلی هم نمود پیدا نمی‌کند (خصومتِ رسانه‌ای کمی موثری ابژه است و خصومتِ بین‌المللی -هرچند خیلی وسیع و بیگانه است با فرم- اما رد پای عینی‌ و خُرد دارد

ضعف هایِ دیگر درام پخته نشدنِ رابطه‌ی لوییس با «ایان» است که بعنوان یک وجودِ موثر در فلش‌فروارد ها، استحاله‌ی لوییس را کاملا خاص نمی‌کند، اما در مجموع خودِ پروسه‌ی ارتباطی لوییس با بیگانگان‌ آنقدر استحکام دارد که زننده‌ و تحمیلی نمود پیدا نکند. درکل «ورود» از آن دست آثاری‌ست که با عیارسنجیِ «زمان»، ذات حقیقی‌اش بهتر عیان می‌شود هرچند تا همین جایِ کار دغدغه‌ی “ارتباطی”اش، آینده را هدف گرفته و انسان را .

محمد حسین بزرگی:

ابهامی ناشناخته در جهانی آشکار. ابهامی که خارج از این جهان پا به آن میگذارد که دیر یا زود در این گمراهی غرق میشود. گمراهی و سردرگمی عجیبی که همچون ابعاد موجودات فضایی، ابعادشان معلوم و مشخص نیست و هر لحظه سرخوش در موسیقی و روایت، خود را مییابید.

Logan .24

محمد حسین بزرگی:

اثری قابل احترام در زمره فیلم های ابر قهرمانی که بار احساسی و قدرت فیلمنامه را تا حدودی رعایت کرده است. لوگان همچون وداعی تلخ از سینما است، نه به آنکه در معنای حقیقی آن به این وداع برسیم، بلکه در قاب اثری سینمایی در حوزه فیلم های ابرقهرمانی، کمبود چنین فیلم هایی را حس کنیم.

On Body And Soul .25

 امیر سلمان زاده:

سورئالی که یارایِ بارور کردنِ رئالش نیست و از یک انفصالِ فرمیکِ بصری رنج می‌برد اما حدِ خودش را می‌داند و از حداقل هایِ قابلیت مدیومش در جهتِ پیشبردِ درام و تلفیفِ دو سَره‌ی یک روح و یک جسم بخوبی بهره می‌برد و در یاد مخاطبش جا خوش می‌کند.

 

Fury .26

 امیر سلمان زاده:

فیوری» فیلمِ دیدنی و سرگرم کننده‌ایست به لطف متحرک بودن و پویا بودنش. رویکرد انسان محوری دارد که از آدم هایش حداقل تیپ می‌سازد، تیپ هایی جذاب و موجود شده در کادرِ کلی فیلم ؛ ضربه را از تأویل گرایی اش می‌خورد، هم در اجرا (روایت) و هم در متن حرافی هایی دارد که بزرگ تر از ذاتش است؛ خلوت کردن هایِ به ظاهر ندامت گرایِ گروهبان «دان کالیر» و حرافی ها درمورد خدا و شانس، دو‌ نمونه -از میانِ چندین- هستند که میتوان برای این -تاویل گرایی- آورد.

گفتیم پویاست؛ بله هست زیرا موتور محرکِ بیرونی -و ابژکتیو- برای کنش و واکنش های آدم های اصلی‌اش دارد، بخصوص رویکردِ ضد نازیسمِ «کالیر» و انسان دوستیِ «نورمن» قابل اعتنایشان می‌کنند اما این محرکِ بیرونی به محرکی درونی گذار نمی‌کند، دوربین سوبژکتیوی از جانب‌‌شان نمی‌بینیم [که ملزوم است] و از طرفی دیالوگ های‌شان‌ از آنها شخصیت نمی‌سازد و چوپِ تاویل گرایی را میخورند (سکانس دورهمی در خانه‌ی زنِ آلمانی و به یاد آوردنی که فقط حرف است و البته در ادامه تاویل). درکل «فیوری» به مانندِ بیکاره‌ای‌ست که از بیرون مورد فشار قرار می‌گیرد و برای زدودن آن حرکت می‌کند، تحرکی قابل اعتنا برای رفع نیاز اما از درون به آن تحرک، آنطور که باید علاقه ای ندارد.

محمد حسین بزرگی:

خشم را می‌توان به معنای یک فداکاری یک انسانیت و یک هویت در نظر گرفت. اثری که با قدرت کاریزماتیک برد پیت معنا و مفهوم پیدا کرده است. شاید در حد نجات سرباز رایان نتوانید بار احساسی عمیقی از یک اثر صرفا جنگی دریافت کنید ولی مطمین باشید در سکانس هایی شما را متعجب میسازد و در ذهنتان باقی میماند. البته اگر به سراغ موشکافی تاریخ به کار رفته در طول فیلم نباشید.

Green Book .27

 امیر سلمان زاده:

کتاب سبز رنگش به شئ ای خاص و بیادماندنی از تورِ مسافرتشان تبدیل نمی‌شود و بیشتر از یک دستاویزِ نمادین نیست امّا این عنوانِ ناپخته در حاشیه ی رابطه -و در ادامه رفاقتِ- دو کارکتر اصلی (یکی اصلی‌تر !)- زنده می‌ماند و سفرِ سبز و انسانی‌شان دستاویزی مهم برایش تلقی می‌شود. فیلم خوب شروع می‌شود و خوب هم معارفه می‌کند اما دغدغه ی جدئ و قابل درکی از دو کارکتر نمی‌بینیم خصوصا از جانب «دکتر شلی» که هم عیادت فیلمنامه از دغدغه اش کمی دیر و ناموقع است و هم ناراحتی و تنهایی‌اش از این بابت به حسی عمیق و متشخّص نمی‌رسد (تعیّن را دارد)؛ با وجود این ضعفِ ذاتی، «کتاب سبز» اما اثرِ دیدنی، انسانی و حتا بیادماندنی ای است؛ چرا؟ چون برخورد و استحاله ی فهمیدنی و زیبای‌شان از انسانِ سینمایی ریشه گرفته است و همچنین از گزاره ی «حرف نزن، نشونم بده».

محمد حسین بزرگی:

فیلمی هدفمند در بیان نژاد پرستی و تبعیض نژادی که بارها و بارها در هالیوود نمونه های کار شده و تاثیر گذار را مشاهده کردیم ولی زوج بازی ویگو مورتنسن و ماهرشالا علی چیزی فراتر از یک اثر گذرا و پوچ میسازد. البته شاید فیلم را به نوعی از جنس Driving Miss Daisy بدانیم ولی باز هم کتاب سبز توانسته است حرفی برای گفتن داشته باشد.

Gravity .28

 امیر سلمان زاده:

فضایش تماما و کمالا فضا نیست اما با تکنیکِ نابش و نیمچه پرداخت های قابل اعتنا، آن را ملموس می‌کند و البته هولناک در یک بی‌وزنی و محتاجِ «جاذبه» .

همچنین نماهایی تأویلی دارد که ای کاش فیلمساز جای آنها پیچِ نسبتِ عینی کارکتر هایش را محکم تر می‌بست تا مثلا مرگِ «کوالسکی» (جرج کلونی) بیادماندنی می‌شد.

محمد حسین بزرگی:

آلفونسو کوآرون یکی از بهترین کارگردان های دهه اخیر است که آثارش یکی پس از دیگری، قدرت بالایی در هر زمینه از خود نشان داده اند. از the revenant گرفته تا اثری چون Roma و در پی آن جاذبه. با اثری دلهره آور و هیجان انگیز آن هم در اعماق فضا طرفیم که با فیلمبرداری بی نقص امانوئل لوبزکی همراه شده است و موسیقی دیوانه کننده ای در پس آن نجوا میکند.

Dawn of the Planet of the Apes .29

 محمد حسین بزرگی:

سه گانه سیاره میمون ها را میتوانیم اثری فانتزی با معیارهای درست و درمون امروزی به حساب آورد. اثری که از ابتدا با یک شیب ملایم صعودی پا به سینما گذاشت و تا آخرین قسمت (سومین قسمت) شیب ملایم موفقیت خود را حفظ کرده و به موفقیت نسبی رسید. قسمت دوم این اثر که به نوعی زمینه ساز قسمت سوم و ادامه ای بر قسمت اول آن است، اثری قابل احترام در شاخه فیلم های فانتزی درام است.

Hostiles .30

 امیر سلمان زاده:

[فیلم و افسر بلاکر] در نگاهش استوار است، نگاهی که معتقدم دیدنی‌تر از استحاله‌ی اثر است، خصوصا قبل از متانتِ کلی پیدا کردن (صلح).

با روایتی درست و سینمایی شروع می‌شود و در کمالِ آرامش و خلوت‌گزینیِ باشعور پیش می‌رود و از کرکتر اصلی‌اش پرسوناژ می‌سازد؛ در نگاه نژادپرستانه‌ و خصمانه‌اش و جلوتر وجهٍ مردانگی و انسانیتِ بالقوه‌اش که خوشبختانه نسبت با کرکترِ «روسالی» (پایک) رفتاری انسانی و فرمیک می‌بینیم (بالفعل می‌شود) و متاسفانه نسبت با زیردستان‌ش غالبا سوبژکتیو سیر می‌کند و سطحی و جلوتر متصل می‌شود به استحاله‌ اش و صلح با سرخپوستان که بنظرم در عینِ اینکه ابدا زننده و شعاری نیست اما عمیق و فرمیک هم نیست. در مجموع «متخاصمان» اثری‌ست دیدنی و قابل اعتنا با فیلمنامه‌ای مرتب، دوربینی آرام، بازی هایی خوب، موسیقیِ کارشناس و حسرت هایی که اگر شکل نمی‌گرفت، اثر را شگفت انگیز می‌کرد.

محمد حسین بزرگی:

متخاصمان را جزو آثار خاموش وسترن درامی میتوان خواند که برای رسیدن به اهدافش، غیر اصولی رفتار می‌کند و با الگو گیری از چندین و چند اثر وسترن موفق ازجمله “قطار ۰۳:۱۰ به یوما”، راهی جز بیراهه رفتن را انتخاب نکرد.

Blade Runner 2049 .31

 محمد حسین بزرگی:

باز هم نام دنیس ویلنوو و یک بازسازی قدیمی. در همان ابتدا مجذوب اتمسفر نئونی اثر خواهید شد و در مسیر روایت سر حال فیلم قرار میگیرید. همگام با رایان گاسلینگ در این جهان به ماجراجویی میپردازید و از نور پردازی ها و نماهای کار شده فیلم نهایت لذت را میبرید.

Inside Out .32

 محمد علیایی:

پیکسار به یقین بزرگترین استودیوی انیمیشن‌سازی جهان است. شاهکار‌های به یادماندنی‌اش چون بالا، کارخانه‌ی هیولاها، وال ایی، داستان اسباب‌بازی و بسیاری دیگر، همگی آن حس خوشایند جهان کودکان و بدیع بودن آن را در خود ثبت کرده‌اند و با خود دارند. انگار آثار پیکسار پیشنهادی‌اند بسیار جدی و در عین حال سرزنده و شاد در برابر جهان خشک و فسرده‌ی بزرگسالی امروز، جهانی که گویی بسیاری از زیبایی‌ها، خنده‌ها و ماجراجویی‌های دوران کودکی‌اش را از یاد برده و حالا پیکسار با آن جلوه‌های بصری خیره‌کننده، داستان‌های نشاط‌ آور و با نمک خود گویی در برابرش قد علم می‌کند و می‌گوید: “نه!” و این کار را با همان خیال‌ پردازی خاص کودکان انجام می‌‌دهد: اجسام جان می‌گیرند، روحیات انسان تجسم می‌یابند و جهان اطراف خود درمی‌آمیزند و تغییرش می‌دهند.

شاهکار بی‌بدیل پیکسار،Inside Out، در ادامه‌ی همان جهان بینی خاص پیکسار است. حالا پس از آنکه اسباب‌بازی‌ها داستان گفته‌اند، رباتهای ساخت خود آدمها برای نجاتشان عشق را تجربه‌ کرده‌اند و هیولاهای جهان تاریکی‌ها به انسان‌ها خودی نشان داده‌اند، وقت آن رسیده تا پیکسار از درون خود بچه‌ها بگوید و نشان دهد ترس، غم، شادی و نفرت چه شکلی خواهند داشت!

پیکسار دقیقا همان‌ گونه فیلم می‌سازد که بچه‌ها جهان را می‌بینند؛ او به همه چیز تجسم می‌بخشد و خیال را واقعی‌تر از هر زمان عیان می‌کند. در این خیال اما شیرینی و صافی جهان کودکان هویداست چرا که خانواده در تمام این آثار نقشی اساسی دارد. برای پیکسار تجربه‌ی تمام این خیال‌ها، میسر نیست مگر حضور مداوم و اثربخش خانواده و عشق به آن‌. دختر نوجوان این انیمیشن پس از چشیدن طعم تلخ جهان بزرگسالی، ناگهان خانواده‌اش را در می‌یابد و در آغوش می‌کشد و بدین وسیله از آن تلخی رهایی می‌یابد‌‌.

این اثر منحصر به فرد و محشر پیکسار را باید دید تا طعم خوش شیرین دوران کودکی را حس کنیم و خنده‌ای سر دهیم سرخوشانه از این خیال دقیق، پاک و خالصانه.

محمد حسین بزرگی:

اگر تا به الان یک اثر فلسفی را در قالب یک انیمیشن ندیده اید، حتما برای تماشای Inside Outوقت بگذارید. در نمایش سمبلیک و نمادین Inside Outمیتوانید هر چیزی را با یک سمبل قابل لمس و درک مشاهده و حس کنید و تا ساعت ها بعد از این اثر به فکر فرو روید، ما چیستیم؟

Warrior .33

 محمد حسین بزرگی:

وقتی اختلافات نوع دیگری به خود میگیرد و زندگی دو برادر را دچار لغزش و چالش میکند. چه بسا که دو برادر برای حل مشکلات خود، با یکدیگر مبارزه کنند و راهی جز جنگ بین هم نبینند. مبارز اثری درام در قاب آثار ورزشی-بوکس  است که لذت دیدن آثار ورزشی را برای بیننده، با یک داستان احساسی دو چندان میکند.

Black Swan .34

 امیر سلمان زاده:

«قوی سیاه» یکی از حسرت ‌انگیزترین های سینمای قرن بیست یک است. اثری‌ست حساب شده در مضمون و شکل اما تلف شده در رسیدن به فرم . اساسِ این اتلاف اینجاست که سیاهی‌اش معنایی معیّن ندارد، پروسه‌ی شکل گرفتن‌ش در وجود «نینا» و غالب شدنش بر سفیدی اگر نگوییم دروغ است قطعا صادقانه نیست زیرا می‌بایست این پروسه قبل از آگاهی نزدِ خوداگاهِ «نینا» ، در کالبد هایی که دارایِ معنایی مشخص هستند، برای مخاطب ظهور پیدا می‌کرد تا این روند ظهورِ ناخوداگاه -و سیاهی- از آنِ جهانِ «نینا» می‌شد و‌ در آن سکانس بشدت دیدنیِ پایانی القا کننده‌ی حس می‌بود نه احساس برانگیز. در مجموع اما «قوی سیاه» اثری قابل توجه و تاحدودی دیدنی‌ست آن عدمِ دروغش -که در بالا اشاره شد- نقطه‌ی قوت فیلم است به گونه ای که سفیدی شکل گرفته اش با بازی بسیار خوبِ «ناتالی پورتمن» مغلوب سیاهی‌ای می‌شود که عاملانش هرچند خاص نیستند اما «هستند» در پوستین یک محرکِ وسوسه برانگیز و اغفال‌کننده.

محمد حسین بزرگی:

وقتی نام دارن آرنوفسکی به گوشم میرسد، اولین چیزی که به یادم می‌آید اسامی افرادی چون تارکوفسکی و اینگمار برگمن است. آرنوفسکی از معدود کارگردان معاصری است که بینش فلسفی و گاها اگزیستنسیالیتی را در فریمی سورئال به نمایش میگذارد و قوی سیاه نیز جزو آثار شاخص این کارگردان منحصر به فرد است.

The Irishman .35

 محمد علیایی:

مرد ایرلندی یک شاهکار تمام عیار است؛ یک فیلم ساده، عمیق و انسانی، که قادر می‌شود زندگی ملتهب و پر ماجرای فرانک شیران را از میانسالی تا پیری دردناکش، نشانمان دهد و بی‌آنکه در این مدت زمان طولانی‌اش خسته‌مان کند، ما را به او نزدیک کند‌، آن هم با ساده‌ترین تکنیک‌های کارگردانی و فیلم‌برداری ممکن؛ آنقدر ساده که اگر حتی شناختی نسبی از اسکورسیزی داشته باشیم و توانایی‌های کارگردانی و بازی‌های تکنیکی و فرمی او را در فیلم‌هایش دیده باشیم، ممکن است به شک بیفتیم که مگر می‌شود اسکورسیزی چنین ساده، فیلمی به این شدت عمیق و پیچیده را ساخته باشد و همچنان از همان چند پلان ابتدای فیلم بشود تشخیص داد این فیلم متعلق به اوست؟ به یاد بیاوریم نیم ساعت پایانی فیلم را، و وقتیکه فرانک به سراغ دخترش می‌رود تا کمی با او صحبت کند و دخترش از دیدار با او امتناع می‌ورزد. در آن لحظه فرانک حرفی می‌زند که به نظرم در مورد روایت فیلم خیلی خوب می‌تواند توضیح دهد: او می‌گوید: “پگی. من فقط می‌خواستم باهات حرف بزنم.” و این میل به حرف زدن‌، میل به قصه گفتن چیزی است که او را وادار به اعتراف می‌کند تا از خودش و از قصه‌هایش بگوید. این دیدار با دخترش، و گفتن این حرف که “ببخش که پدر خوبی نبودم.” خیلی چیزها را توضیح می‌دهد. من فکر می‌کنم این میل به “حرف زدن” در واقع “وصیت نامه‌” اوست. به یاد بیاوریم وقتی او در حال تماشای عکس‌های دخترش، به عکسی می‌رسد که پگی همراه با هافا عکسی انداخته است و سپس آن را به پرستارش نشان می‌دهد و از او می‌پرسد آیا هافا را می‌شناسد یا خیر، و پرستار جواب می‌دهد که نه. در واقع ترس اصلی فرانک، فراموش شدن است و اینکه او نیز فراموش خواهد شد؛ و بدتر اینکه دیگر کسی او را درک نخواهد کرد. و مگر این نیست که همه می‌خواهیم بیش از هر چیز درکمان کنند بی‌آنکه برایمان دل بسوزانند؟ و این راز هنر است و راز این فیلم؛ و علت آنکه شیران تمام ماجراهایش را برایمان تعریف می‌کند: او حالا که در ارتباط با دختر خود ناکام مانده، به ما پناه آورده تا از خودش بگوید تا کمی درکش کنیم‌ و به او گوش دهیم… و شاید وصیت نامه‌ی او تنها همین باشد.

The Master .36

 محمد حسین بزرگی:

روان پریشی جنون آمیز همان چیزی است که پل توماس اندرسن به سراغ آن رفته است. نه یک بار بلکه چندین بار در آثار خود هدف گذاری کرده است و به شدت موفق و فوق العاده از پس آن بر آمده است. مقصود من فیلم بی نظیر او به اسم “خون به پا خواهد شد” نمی‌باشد، بلکه فیلم مُرشد (The Master) هدف من است. اثری که با بهره بردن از سطح بالای نقش آفرینی افرادی چون واکین فینکس و فیلیپ سیمور هافمن به خواسته های والای خود نزدیک میشود ولی به آنها نمیرسد.

Her .37

 امیر سلمان زاده:

تفاوت است میان آشنایی با شناخت و احساس با حس؛ در سینما لازمه‌ی شناخت، داشتنِ یک‌ -یا چند- کارکترِ با هویّت همراه با جهانی متعیّن است [این تعیّن داشتن خیلی مهم است]، شناختِ‌ منِ مخاطب، مماس است با چگونگیِ شناخت کارکتر اصلی و نه سوای آن [و اِلّا نهایتا از آشنایی فراتر نمی‌رود] . اتمسفر و فضای فیلم (جهان) باید دغدغه‌ی کارکتر باشد، از آن تاثیر بگیرد و بر آن تاثیر بگذارد (موثری متقابل) ؛ هنگامی که این پروسه‌ی انسانی طی شود می‌توان ادعا کرد که مضمونِ اثر (محتوای خام) به محتوایی قابل بحث، ابتدا در سینما و سپس در زندگی مبدل شده است. [این مهم به سرانجام نمی‌رسد مگر با عبور از یک چگونگیِ فرمال و انسانی]. قبل از پرداخت به اثر، عرض کنم با انفعال در تماشا [دیدن]، نمی‌توان به عصاره‌ی اثری رسید. انفعال، شدیدا میل به احساس دارد و براحتی لذت می‌برد، لذتی سطحی و مبتدی که قطعا از یک اثر نمی‌تواند محصول و خروجی برای ناخوداگاه و شناختِ شخصِ مخاطب به ارمغان آورد. فیلمِ اخیرِ «اسپایک جونز» ، «او» در پروسه‌ی فوق لنگ هایی اساسی می‌زند، تنهایی و استیصالِ «تئودور» (فینیکس) که می‌بایست شاخصه‌ی اصلیِ شخصیتِ وی باشد [زیرا به بهانه‌ی این مورد، چنگ به روابط مختلف با انسان یا نرم افزار می‌زند] ، غالبا با کلام احاطه شده است، یعنی آسانترین و بزدلانه‌ترین کارِ یک فیلمنامه برای معارفه‌ی کاراکتر؛ رابطه‌ی «تئودور» با همسرِ سابقش «کاترین» نباید در حاشیه باشد که هست، نباید نامعین و احساسی باشد که هست، نباید بهانه‌ باشد که هست، از این تجربه‌ی نامحسوس، وی به سیستم‌عاملی (هوش مصنوعی) پناه می‌برد که تنها صداست -و نه حتی تخیلی از صدا- آنهم با نچسبی و گرفتگیِ تن و حنجره‌ی «اسکارلت جوهانسون»، “او”یی که در حد آن خواسته های غلیظش -در کلام- هم نیست و نهایتا تنها دخل و تصرفِ بصری‌ -قابل اعتنا- اش به هم‌آغوشی ناموفقِ مثلثش مربوط می‌شود . ادعایِ «تئودور» مبنی بر تهیجِ مشترک‌ش هم با ارفاق از احساس فراتر نمی‌رود، دیالوگی دارد بس عظیم که گنده گویی بیش نیست (فک کنم همه ی احساس ها رو در گذشته تجربه کردم و دیگه اشباع شدم). خلاصه‌ی عرض، وقتیکه کارکتر اصلیِ فیلم، پروسه‌‌ی تنیدگیِ زیستی با جهانش را گذار نکرده است بنابراین صحبت از مفاهیمی چون «انسانِ آینده» ، «آینده» ، «انزوای جمعی» ، «هوش مصنوعی» و از این دست، مضامینی خام و دست نخورده بیش نیست خصوصا اینکه کارکتر اصلی به طور آگاهانه با اینها در ارتباط نیست، آن لوکیشن هایِ شیکِّ رنگارنگ با مردمی در ظاهر گمراه در ارتباط، نطفه‌ی همین روندِ خامِ سینمایی (نامعیّن) هستند.

محمد حسین بزرگی:

” Her اثری ناشناخته و چالش برانگیز و قابل تامل است. “او” شما را به افکار دنباله‌داری دعوت می‌کند که تا به الان، تجربه‌ی تفکر آنها را نداشته‌‌اید. تفکری که به دست اسپایک جونز، گام به گام عمیق‌تر و گودتر می‌شود و در پایان داستان، نوک پیکان آن را متمرکز بر چندین و چند اصل از دنیای کنونی خودمان پیدا می‌کنیم. به همه ی کسانی که سینما را دنبال میکنند، فیلم “او” به شدت پیشنهاد می‌شود و اگر به تفکر در حوزه زندگی و قواعد حاکم بر آن علاقه دارید و شیوه‌های مختلفی از دوست یابی و ارتباط های گوناگونی از جمله لانگ دیستنس (long distance) و مجازی و حقیقی و … را مشاهده کرده‌اید و یا حتی تجربه کرده‌اید، حتما همین الان به دیدن “او” بپردازید و وقت را تلف نکنید که همانند آرامش بخش برای بیماران روانی عمل می‌کند!

Loading ... Loading …

سریال Falcon & Winter Soldier: اشاره به جزیره‌ای در دنیای ایکس من در تصویر پشت صحنه


تصویر پشت صحنه جدید از سریال The Falcon and the Winter Soldier «فالکون و سرباز زمستان» به دنیای ایکس من اشاره دارد. در این سریال آنتونی مکی (Anthony Mackie) و سباستین استن (Sebastian Stan) دوباره در نقش سابق خود از دنیای سینمایی مارول حضور دارند. بازیگران نقش مکمل سریال هم امیلی ون‌کمپ (Emily VanCamp) در نقش شارون کارتر، دنیل برول (Daniel Brühl) در نقش بارون زیمو و وایت راسل (Wyatt Russell) در نقش مامور آمریکایی هستند. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

The Falcon and the Winter Soldier اولین سریال مارول است که از دیزنی پلاس پخش خواهد شد. پس از آن سریال‌های WandaVision «وانداویژن» و Loki «لوکی» پخش می‌شوند.

به تازگی تصاویر جدیدی از پشت صحنه این سریال منتشر شده که به جزیره مادریپور اشاره دارند که در کامیک‌های ایکس من نقش مهمی دارد. اگرچه در این تصاویر هیچ بازیگری حضور ندارد، اما نماد جزیره مادریپور را می‌بینیم.

در کامیک‌ها، مادریپور جزیره‌ای در جنوب شرقی آسیاست که پایتخت آن بین بالاشهر و پایین شهر تقسیم شده است. شخصیت‌های مهم ایکس من که در این جزیره ساکن بوده‌اند شامل مگنتو، بیست (هیولا) و سایکلاپس هستند.

منبع: Screenrant

باکس‌آفیس هفتگی: Little Women و Uncut Gems پرفروش‌های تعطیلات کریسمس


فیلم Star Wars: The Rise of Skywalker محصول دیزنی، برای دومین هفته صدرنشین جدول فروش آخر هفته شد در حالیکه فیلم‌های تازه اکران شده‌ای مانند Little Women محصول سونی و انیمیشن Spies in Disguise محصول فاکس، فراتر از حد انتظار و بالاتر از Uncut Gems، علی‌رغم اکران گسترده‌اش، ظاهر شدند. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

فیلم Star Wars: The Rise Skywalker با فروش ۷۲ میلیون دلاری‌اش در هفته دوم افت ۵۹ درصدی داشت و فروش داخلی فیلم بعد از ده روز به ۳۶۱ میلیون دلار رسید. این افت بیشتر از آنچه بود که انتظار می‌رفت. گرچه بهتر از افت ۶۷٫۵ درصدی The Last Jedi در هفته دوم است.

این فیلم در بازار بین‌المللی ۹۴.۳ میلیون دلار فروخت و مجموع فروش بین‌المللی‌اش ۳۶۳ میلیون دلار شد و مجموع فروش کل فیلم به ۷۲۵ میلیون دلار رسید. این فیلم هفته آینده در ویتنام اکران می‌شود.

فیلم Jumanji: The Next Level محصول سونی، در رده دوم با فروش ۳۵.۵ میلیون دلار ظرف سه روز، قرار‌ گرفته و در مقایسه با هفته گذشته رشد ۳۳ درصدی داشته و ۱۷۵ میلیون دلار فروش داخلی‌اش شده و در بازار بین‌المللی ۶۱.۶ میلیون دلار فروخته تا مجموع فروش بین‌المللی‌اش ۲۹۶ میلیون دلار و مجموع فروش کل فیلم ۴۷۲ میلیون دلار شود.

در رده سوم فیلم جدید و تازه اکران شده Little Women محصول سونی قرار دارد که جدیدترین بازگویی داستان کلاسیک لوییزا می الکات (Louisa May Alcott) به نویسندگی و کارگردانی گرتا گرویگ (Greta Gerwig) است. این فیلم با بازی سیروشا رونان (Saoirse Ronan)، اما واتسون (Emma Watson)، فلورنس پو (Florence Pugh) و الیزا اسکنلن (Eliza Scanlen) توانست ۲۹ میلیون دلار ظرف ۵ روز بفروشد. عملکرد فیلم بسیار بالاتر از حد انتظار سونی است که فیلم‌هایش طی پنج روز ۱۶-۱۷ میلیون دلار می‌فروشند. این فیلم امتیاز -A سینما اسکور از مخاطبین دریافت کرد و ۷۰ درصد مخاطبین خانم و ۷۱ درصد ۲۵ سال و بالاتر داشتند.

فیلم زنان کوچک در بازارهای بین‌المللی انگلیس و اسپانیا اکران شده و به ترتیب ۴.۶ و ۱.۶ میلیون دلار فروخته و به میانگین فروش ۶.۳ درست یافته است. این فیلم اول ژانویه در استرالیا و فرانسه، نهم ژانویه در برزیل و ایتالیا، ۲۴ ژانویه در مکزیک، ۳۰ ژانویه در آلمان و روسیه اکران می‌شود.

اکران‌های هفته آینده:

هفته آینده شاهد اکران گسترده The Grudge محصول سونی در بیش از ۲۵۰۰ سینما هستیم.

نتفلیکس به تنهایی فصل دوم سریال The A List را پخش می‌کند


بعد از کنسل شدن The A List توسط شبکه BBC، نتفلیکس تصمیم گرفته به تنهایی پخش فصل دوم سریال درام نوجوان The A List را برعهده بگیرد. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

فصل اول این سریال با ۱۳ قسمت محصول Lionsgate-Backes Kindle Entertainment است که از iPlayer سرویس استریم BBC پخش می‌گردید. این سریال از اکتبر سال گذشته روی آنتن iPlayer رفت و ژوئیه ۲۰۱۹ توسط نتفلیکس انتخاب شد تا در سراسر دنیا جز انگلیس پخش گردد.

نینا متیویر (Nina Metivier) سازنده و نویسنده The A List به همراه دن برلینکا (Dan Berlinka) به ددلاین گفت که بی‌بی‌سی پشت این پروژه را خالی کرده و حالا نتفلیکس فصل دوم را بطور انحصاری می‌سازد.

این سریال را نتفلیکس در جهان پخش می‌کند و فصل دوم از این شبکه پخش می‌گردد.

فصل اول سریال درباره میا با بازی لیزا امبالاوانار (Lisa Ambalavanar) بود که به کمپ تابستانی می‌رود و انتظار دارد ملکه بی شود اما تعطیلاتش با از راه رسیدن امبر با بازی الی داکلز (Ellie Duckles) زهرمارش می‌شود‌. این سریال در ساحل غربی اسکاتلند فیلم‌برداری شده و تنش روانی و تم خیانت نوجوانی را به تصویر می‌کشد. آن بروگان (Anne Brogan) از Kindle Entertainment تهیه‌کننده فصل اول سریال است.

منبع: ددلاین

جان فاورو: پخش فصل دوم سریال The Mandalorian از پاییز ۲۰۲۰


روز پخش قسمت پایانی فصل اول The Mandalorian،‌ سازنده و شورانر سریال، جان فاورو (Jon Favreau) اعلام کرد که دومین سری سریال دیزنی پلاس، از پاییز ۲۰۲۰ پخش می‌شود. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

فاورو روز جمعه این خبر را توییت کرد.

سریال لایو اکشن The Mandalorian، از ۱۲ نوامبر روی آنتن دیزنی پلاس رفته است. منابع خبری اعلام داشتند که چندین شخصیت اسطوره‌شناسی فیلم‌های مجموعه Skywalker در فصل دوم سریال ظاهر خواهند شد.

پدرو پاسکال (Pedro Pascal)، جینا کارانو (Gina Carano)، جیانکارلو اسپوزیتو (Giancarlo Esposito)، امیلی سوالو (Emily Swallow)، کارل وترز (Carl Weathers)، امید ابطحی (Omid Abtahi)، ورنر هرزوگ (Werner Herzog)، نیک نولت (Nick Nolte)، جولیا جونز (Julia Jones) و مینگ-نا ون (Ming-Na Wen) بازیگران این سریال هستند.

پاسکال نقش شکارچی خلافکاران، تیرانداز، و بومی اهل مندالور را بازی می‌کند که در دنیای جنگ ستارگان، بعنوان سیاره بوبا فت و جانگو فت، شناخته شده است.

این سریال، اولین سریال تلویزیونی لایو اکشن جنگ ستارگان در تاریخ چهل ساله آن است که فاورو تهیه‌کننده اجرایی آن است، فیلمسازی که برای ساخت فیلم‌های Iron Man و The Jungle Book شناخته شده است. دیو فیلونی (Dave Filoni) کارگردان قسمت آغازین است و تهیه‌کننده اجرایی کار به همراه کتلین کندی (Kathleen Kennedy) و کالین ویلسون (Colin Wilson) می‌باشد.

منبع: ددلاین

لیست فیلم‌های مورد انتظار Fandango برای سال ۲۰۲۰ منتشر شد


به تازگی کمپانی Fandango نتایج حاصل از بررسی سالیانه فیلم‌های مورد انتظار خود را برای سال جدید فاش کرده است. برای اولین بار از زمانی که Fandango در حال بررسی نظر مخاطبان است، چهار فیلم برتر این لیست توسط زنان کارگردانی می‌شوند. زن شگفت انگیز ۱۹۸۴ (Wonder Woman 1984)، بلک ویدو (Black Widow)، مولان (Mulan) و جاودان‌ها از مارول (Eternals) که توسط پتی جنکینز (Patty Jenkins)، کیت شورتلند (Cate Shortland)، نیکی کارو (Niki Caro) و کلوئی ژائو (Chloe Zhao) کارگردانی می‌شوند چهار فیلم برتر این لیست هستند. به عنوان بخشی از نظرسنجی اینترنتی، بیش از ۲،۰۰۰ هوادار در هفته‌های آخر ماه دسامبر به فیلم‌های برتر و اجراهایی که بیشتر منتظر دیدن آن‌ها در سال ۲۰۲۰ هستند، رای داده‌اند. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

نیکی نواک (Nikki Novak) خبرنگار این کمپانی در مصاحبه‌ای اظهار داشت:

همانطور که به دهه آینده می‌رویم، نمایش‌های سینمایی با داستان‌های الهام بخش و تعریف جدید از کلمه “قهرمان” امیدوارکننده به نظر می‌رسند. هواداران برای تماشای فیلم‌های زن شگفت انگیز، بلک ویدو، مولان و جاودان‌ها نمی‌توانند بیش از این منتظر بمانند. با اکران فیلم‌های جذابی مانند جاودان‌ها، در ارتفاعات (In the Heights) و روح (Soul) سال ۲۰۲۰ شروع فوق‌العاده‌ای خواهد داشت.

لیست نتایج نهایی این نظر سنجی را در قسمت زیر مشاهده می‌کنید:

مورد انتظار‌ترین فیلم:

Wonder Woman 1984 به کارگردانی پتی جنکینز و اکران در تاریخ ۵ ژوئن (۱۶ خرداد ۱۳۹۹)

Black Widow به کارگردانی کیت شورتلند و اکران در ۱ می (۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹)

Marvel’s Eternals به کارگردانی کلوئی ژائو و اکران در ۶ نوامبر (۱۶ آبان ۱۳۹۹)

Mulan به کارگردانی نیکی کارو و اکران در ۲۷ مارس (۸ فروردین ۱۳۹۹)

No Time to Die به کارگردانی کری جوجی فوکوناگا (Cary Joji Fukunaga) و اکران در ۱۰ آپریل (۲۲ فروردین ۱۳۹۹)

A Quiet Place Part II به کارگردانی جان کرازینسکی (John Krasinski) و اکران در ۲۰ مارس (۱ فروردین ۱۳۹۹)

Birds of Prey به کارگردانی کتی یان (Cathy Yan) و اکران در ۷ فوریه (۱۸ بهمن ۱۳۹۹)

In the Heights به کارگردانی جان ام.چو (Jon M. Chu) و اکران در ۲۶ ژوئن (۶ تیر ۱۳۹۹)

Soul به کارگردانی پیت داکتر (Pete Docter) و اکران در ۱۹ ژوئن (۳۰ خرداد ۱۳۹۹)

Fast & Furious 9 به کارگردانی جاستین لین (Justin Lin) و اکران در ۲۲ می (۲ خرداد ۱۳۹۹)

مورد انتظار‌ترین بازیگر زن:

گل گدوت (Gal Gadot) برای فیلم Wonder Woman 1984

اسکارلت جوهانسون (Scarlett Johansson) برای فیلم Black Widow

امیلی بلانت (Emily Blunt) برای فیلم‌های A Quiet Place Part II و Jungle Cruise

مارگو رابی (Margot Robbie) برای فیلم Birds of Prey

زندایا (Zendaya) برای فیلم Dune

مورد انتظار‌ترین بازیگر مرد:

کریس پاین (Chris Pine) برای فیلم Wonder Woman 1984

پل راد (Paul Rudd) برای فیلم Ghostbusters: Afterlife

رایان رینولدز (Ryan Reynolds) برای فیلم Free Guy

دنیل کریگ (Daniel Craig) برای فیلم No Time to Die

رابرت داونی جونیور (Robert Downey Jr) برای فیلم Dolittle

مورد انتظار‌ترین شخصیت منفی:

کریستن ویگ (Kristen Wiig) برای نقش چیتا در فیلم Wonder Woman 1984

رامی مالک (Rami Malek) برای نقش سفین در فیلم No Time to Die

ایوان مک گرگور (Ewan McGregor) برای نقش بلک مسک در فیلم Birds of Prey

جیم کری (Jim Carrey) در نقش دکتر ایوو روبوتنیک در فیلم Sonic the Hedgehog

شارلیز ترون (Charlize Theron) در نقش سایفر در فیلم Fast & Furious 9

مورد انتظار‌ترین فیلم خانوادگی:

Mulan

Soul

Sonic the Hedgehog

Dolittle

Jungle Cruise

مورد انتظار‌ترین فیلم ترسناک:

A Quiet Place Part II

Halloween Kills

The Invisible Man

The Conjuring: The Devil Made Me Do It

The Grudge

مورد انتظار‌ترین فیلم لایو اکشن کمدی:

Ghostbusters: Afterlife

Bill & Ted Face the Music

Bad Boys For Life

Legally Blonde 3

The Lovebirds

منبع: ComingSoon