نقد و بررسی فیلم Vertigo | خلسه‌ی زاهدانه! (قسمت دوم)


در بخش اول دیدیم که چگونه اسکاتی فرگوسن به یک خلسه‌ی ظاهری/باطنی از مدلین دچار شده بود، حال که آن زن، به یک وجودِ خاص و بشدت معنادار -هرچند کدر- برای او تبدیل گشته است، مگر انسانی‌ست که پس از مرگ و شوکِ ناشی از آن، آسان و راحت به زندگی ادامه داد! در بخش دوم با زیستِ لحظه‌ به لحظه‌ی اسکاتی با اثرات عمیق ناشی از وجود -و مرگ- مدلین همراه می‌شویم و چگونگیِ آن را به رشته‌ی تحریر درمی‌آوریم.

در اولین حالات و‌ شرایط پس از مرگ مدلین، اسکاتی را می‌بینیم که فی‌الحال در چنگالِ واقعیت و قانون و تبیین عللِ منطقیِ مرگ مدلین گرفتار شده و با نطق‌خوانیِ کنایه‌دار وکیل‌مدافقِ قانون (قاضی) مورد خطاب قرار می‌گیرد و هر وقت که نام مدلین را بر زبان می‌آورد، تصویر اسکاتی را می‌بینیم که در یک نمای مدیوم‌کلوز با یک تمپوی درونی درحالِ خودخوری و شماتتِ خود می‌باشد، گویی که عذاب‌وجدان با حرف‌های قاضی نمک به زخمش می‌پاشد و اما چه نمکی و بدتر اینکه چه زخمی!

تمپوی درونی و ظریف استوارت

حال در اولین آزادیِ عمل پس از سکانس دادگاه، اسکاتی به کنار قبرِ مدلین آمده و با آن خلوت می‌کند اما نما، تنها نمای واید و لانگ است که بنظرم می‌توانست با یک اینسرت و یک دیزالو از قبر بهتر عمل کند. هرچند که همین حضور، تعلقِ زیستی او را می‌رساند که هیچکاک به نحو احسن در این فیلم آن را حفظ کرده است. حال در یک سکانس شگفت‌آور و در عین حال رعب‌انگیز، اسکاتی درحالت خواب می‌بینیم که با تکان‌هایش پی‌می‌بریم که در حال کابوس دیدن است. هیچکاک در یک عملِ سورئال و احترام به مخاطب، ما را به درون کابوسِ اسکاتی نیز می‌کشاند تا استیصالِ درونی او را بیش از پیش درک کنیم؛ در این کابوسِ شگفت‌انگیز هر نما و پلانش ساعت‌ها حرف و حس دارد و البته تبیین علمِ روانشناختی که در یک بستر بشدت معنا‌زا (فراتر از مفهوم) به چشم می‌آید. حال -در این کابوس- جملگی با المان‌ها و نشانه‌های کارلوتا مواجه می‌شویم که مبنی بر این است گویا او در یک حالتِ دهشتناک، مدلین‌ش را تسخیر کرده و به کام مرگ برده است و البته که از موسیقیِ محشر و مسخرکننده‌ی «برنارد هرمان» هم نمی‌توان که گذشت که اولین المان از استفاده هیچکاک در این فیلم بود که حال بنظرم در موثرترین حالت ممکن از گوش‌ها گذار کرده و در این سورئالِ کابوسِ اسکاتی با چشم ها شنیده می‌شود! اولین نما از کلوزآپِ اسکاتی که به آرامی چشمانِ سرشار از اعجاب و مسخر‌شده‌اش را باز کرده با یک فید-این به دسته‌گل مدلین/کارلوتا مواجه می‌شویم و پرپرشدنی که با رنگِ سبز همراه است و نشانه‌ای‌ست برای همان علتِ مرگ مدلین (رنگ سبز و پرپرشدن) که کارلوتا می‌باشد(رنگ طبیعی گل‌ها). در اینجا باید به وجود رنگ‌ها پرداخت که هیچکاک غالباً از دو رنگِ قرمز و سبز استفاده کرده است. رنگ قرمز در لحظاتی‌ که وجود کارلوتا به طور کاملاً متصل، ارتباطی به مدلین نداشته، به چشم می‌آید به این معنا که این رنگ رایحه‌ای عینی از مرگ و خون است که مدلین را با خود برده؛ همچون نزدیک‌شدن آرام و با ترسِ اسکاتی به قبرِ کارلوتا که با رنگ هشدار‌دهنده‌ی قرمز مواجه هست یا حضور کارلوتا در هنگامیکه کنار گوین ایستاده است با آن نگاه‌های دهشتناک و کشنده‌اش به اسکاتی یا پرتره‌ی اینبار بشدت زنده و حقیقی او با اینسرت و تاکید بر گردن‌بندش همگی نشان از آن دارد که گویا علتِ مرگ مدلین از نظر اسکاتی، کارلوتا می‌باشد که حتی خود او را نیز بلعیده و به داخل قبر می‌کشاند (کلوزآپ سرِ اسکاتی). حال رنگ سبز که پیش‌تر دیدیم یک موتیفِ وجودی از مدلین می‌باشد و اینجا رایحه‌ای از خود اوست و اولین بار در پرپرشدن دسته‌گل دیدیم و ذکر شد و بار دیگر دقت کنیم به هنگامیکه سرِ اسکاتی به درون قبر مکیده می‌شود، ابتدا می‌بینیم که در زمینه‌ی دیواره‌های قبر و خطوط پرسپکتیو، رنگ قرمز به چشم می‌آید که نشان از مکشِ کارلوتاست، حال رنگ سبز به چشم می‌خورد اما بر روی چهره‌ی اسکاتی که نشان از این دارد که او گویی با مدلین‌ش یکی شده است و هردو باهم درحال سقوط‌اند. این مکشِ کارلوتا با رسیدن به اکستریم‌کلوزآپِ اسکاتی و کات او به بدنش که کاملاً در یک حالت بی‌اختیار با دستانی باز و تسلیم و البته مُرده به چشم می‌خورد ادامه می‌یابد و اسکاتی در حال سقوط و افتادن بر روی همان سقفی‌ست که مدلین افتاده بود با همان هشدارِ رنگ قرمز و سبز که البته در پایان تصویرِ او در یک پس‌زمینه‌ی سفید به معنایِ پایان زندگی با کات به چهره‌ی وحشت‌زده‌اش هنگامِ پریدن از خواب به پایان می‌رسد.

مکندگیِ کارلوتا با زبانِ حسیِ رنگ قرمز

حضور رنگ سبز راحیه‌ای تلفیقی‌ از مدلین با کلوزآپ اسکاتی و یکی شدنشان در حال هضم در یک سرگیجگی سورئالیسم

لکّه‌ی مرگِ زندگانی

حال نکاتی که می‌بایست در این سکانس به آن توجه شود: رنگ به عنوان یک نماد استفاده نشده بلکه به منزله‌ی رایحه و فرم به کار رفته است؛ اگر نماد هم باشد، یک نماد بی‌واسطه است یعنی مماس با صاحبش در اثر جاری شده و از دریچه‌ی ناخوداگاه ضبط و ثبت می‌شود. دیگر اینکه به هنرِ قصه‌پردازیِ هیچکاک دقت کنید! تمامی نشانه‌ها و مؤلفه‌هایی که در این رویا (کابوس) بکار رفته بود از یک پشتوانه‌ی ابژکتیو و روایی برخوردار بود، نه اینکه کاملاً تازه و به صورت تأویلی نمود پیدا کرده باشد؛ این یعنی انسان در واقعیت با «جزء» روایی سر و کار دارد که اگر آن «جزء» با حواسش یک درگیری و تنیدگی زیستی ایجاد کرده باشد، از مدلخگاهِ ناخوداگاه و فرم بر او مستولی شده و او را به یک حقیقت می‌رساند که ابتدا به ثبتِ درکِ حسی رسیده و سپس به ادراک عقلی راه پیدا می‌کند و در سینما جز با روایت و پرداخت به «جزء» آنهم بدون واسطه، نمی‌توان یک اثرِ قائم به ذات خلق کرد و تبعاً به دنبالش یک شاهکار هنری.

بعد از آن رویای کابوس‌وارانه‌ی سورئال که در آن به ادراک رسیدم، حال نزدیکترین موثرِ فرمی را بر اسکاتی مشاهده می‌کنیم؛ در شوکِ قصه‌ی مدلین، مسخ و مسکوت در گوشه‌‌ی بیمارستانی بستری و مهجور افتاده است و‌ طبقِ انتظار، میچِ دلسوز را می‌بینیم که در آخرین سکانس حضورش در فیلم با همان قصه‌ی زیستی‌اش با ما وداع می‌کند و البته که قبلش درصدد بهبودِ حالِ اسکاتی برمی‌آید، با تمنایِ عاشقانه‌ای که از اسکاتی دارد و اقراری تلخ به عشقِ همچنان زنده‌ی او به مدلین. البته ایمان داریم که این وداعِ او -هرچند تلخ- اما همیشگی نیست. شما را ارجاع می‌دهم به آخرین دیالوگ/مونولوگش به اسکاتی که باید حدس بزنید چه بوده است! اما تلخیِ وداع با آن پیمایش کنجِ راهروی بیمارستان و بسته شدن با یک فید-اوت، غصه‌ و ترحمی را از جانب او بر دل مخاطب می‌اندازد که البته تونلی‌ست به یگانه کارکترِ محبوبِ قصه‌ی‌مان اسکاتی.

قاب سردِ وداعِ میچ؛ اما هست!

درادامه یک نمای اکستریم‌ لانگ‌شات با حرکت پن از شهر می‌بینیم که نشان از گذشتِ زمانِ قابل‌توجهی دارد. بله در پلان بعدی و در راستای زیستِ پسا-مدلینِ اسکاتی با سه‌گانه حضور و تعلقِ خاطر و زیستِ نوستالژیکِ او در سه مکانِ خانه، رستوران و موزه مواجه می‌شویم که گویی به دنبال یک معجزه از وجود معشوقش می‌باشد، وجودی که در هر سه مکان، مدلین را با یک زن دیگر اشتباه می‌گیرد که البته به ظهورِ مستمرِ ناخوداگاهش مربوط می‌شود و چقدر این شاهکار و زایشِ مدام و مدام فرم شگفت‌آور است؛ البته به حضور اسکاتی در رستوران می‌پردازیم که قابل تأمل و توجه می‌باشد: در اولین نمای لانگ می‌بینیم که اسکاتی مقابلِ دربِ رستوران ایستاده و گویی مردد از وارد شدن به آن است. این تردیدی که هم او و هم مخاطب از علت آن آگاه است با همان اولین قدم‌هایی که به سمتِ رستوران در طی چند ثانیه بر‌می‌دارد، مخاطب را دچار یک تعلیقِ لحظه‌ای می‌کند زیرا که قابِ مسخ در این مکان رخ داده بود! درادامه اسکاتی را می‌بینم که در همان صندلیِ قبلی‌اش نشسته و در نمای دور، تصویر زنی با موهایِ بلوند را می‌بیند که به نظر خود مدلین می‌باشد، حال آن زن دارد قدم‌هایش را برای نزدیک شدن برای خروج بر‌می‌دارد با چهره‌ای که خبر از معجزه می‌دهد (شبیه به مدلین است)، از آن طرف اسکاتی را می‌بینیم که در یک نمای مدیوم‌کلوز و چهره‌ای متعجب و آماده برای جذب آن زن است که به یکباره چهره‌ای که از تاریکیِ ورودیِ در بیرون می‌آید تصویرِ زنی دیگر را نشانمان می‌دهد که هم ما و هم اسکاتی جا خورده و البته که تعقیب را تا رسیدن آن زن به آن زاویه‌ی نیم‌رخ و قابِ مسخ ادامه نمی‌دهد زیرا که آن قاب، صاحب و مالک دارد.

سه‌گانه حضورِ اسکاتی در تمنای معجزه

درادامه دوربین با یک اینسرت از دسته‌گلِ مدلین/کارلوتا در ویترینِ یک‌ گل‌فروشی و با یک زوم‌اوت و رسیدن به یک نمای آمریکن-شات از اسکاتی‌، او را در حال تماشا -و قطعاً نوستالژی تراوش شده از آن- به‌ ما نشان می‌دهد و البته با گرفتگیِ چهره‌ای که از عوارضِ زیستِ پسا-مدلین می‌باشد. درادامه او سرش را به آرامی می‌چرخاند و قصد رفتن از آنجا را دارد که به یکباره زنی را در نمای لانگ با لباسی تماماً سبز (!) می‌بیند که قدم‌هایش را تا مقابل اسکاتی و البته زاویه‌ی نیم‌رخ ادامه می‌دهد. او بسیار شبیه به مدلینِ خودمان است (با تفاوت در رنگ و مدل مو) که به یکباره با یک کات از مدیوم‌کلوز در یک زاویه‌ی نیم‌رخ از او روبرو می‌شویم که با آن لباس سبز، تداعی‌گرِ قابی بشدت آشنا برای اسکاتی و البته مخاطب هست. موسیقی نیز در این لحظه این احساس ما را تایید می‌کند. این میزانسن بیانگر این است که اسکاتی نمی‌تواند براحتی از این زن و شباهتِ چهره‌اش بگذرد، از این رو به تعقیبش پرداخته و تا رسیدن به یک هتل او را دنبال می‌کند. حال دوربین با یک نمای تیلت-آپ ساختمان هتل را نشان می‌دهد که معتقدم یک نمای ابژکتیو (عینی) هست زیرا که در پایه و شروعِ حرکتِ آن لرزشی نمی‌بینیم درحالیکه پلان بعدش اسکاتی با چشمانی مرتعش‌ که ناشی از سابقه‌ی آن (فوبیای ارتفاع و زیست و رخدادهای ناشی از آن) هست شروع به نگاه کردن به ساختمان و دیدن آن زن در نمای جلوییِ آنجا می‌کند.

تحرکِ انگیزش با قابِ مسخِ مدلین به علاوه‌ی ایهامِ وجودِ جودی!

درادامه اسکاتی دل را به دریا -با محوریتِ میزانسنِ وجودیِ مدلین- زده به درب اتاق او در هتل می‌رود. آن زن که شباهت بسیاری با مدلین دارد در را باز کرده و در ابتدا اسکاتی با مکثی از سر ناخوداگاه به او نگاه می‌اندازد و البته آن زن بعد از این مکث دیالوگ را آغاز می‌کند. حال در دیالوگ‌های رد و بدل شده، اسکاتی را می‌بینیم که با حالتی خاضعانه درصدد شناختِ کیستی آن زن است که در اینجا می‌فهمیم نامش «جودی» می‌باشد و البته بک‌گراندی هم از سرگذشتش برای اسکاتی با حالتی که کمی از سر کلافگی است شرح می‌دهد. در ادامه و در اواخرِ دیالوگ‌های بین‌شان، در نمایی از حالت نیمرخ‌ِ هردویشان، جودی با یک شوخیِ کوچکِ کلامی باعث لبخندِ اسکاتی می‌شود و این اولین حالتِ متضادِ زیستِ پسا-مدلینیِ اسکاتی می‌باشد؛ بله ظاهر و جذابیت مدلین که بخشی از پروسه‌ی شناخت و مسخ ناشی از آن بود در اینجا علتی‌ست بر این لبخند اسکاتی که در واکنشی ناخوداگاهانه به شباهتِ ظاهریِ جودی با مدلین به وجود می‌آید. حال اسکاتی که گویا به اثباتِ هویتِ جودی [در حد کلام] رسیده است، می‌خواهد که اتاق خارج شود اما هنگام خروج کمی مکث و تعلل می‌کند گویا که آن جذابیت ظاهری اجازه‌ی خروجش نمی‌دهد، از این رو برگشته و جودی را به شام دعوت می‌کند، گویی که امیالِ درونی‌اش به همنشینیِ هرچند ظاهرانه، او را به سمت جودی هول می‌دهد. جودی نیز پس از کمی سوالُ جواب‌های فرمالیته، دعوت او را قبول می‌کند و ذوقی که در نگاهِ اسکاتی هنگامِ خروج بر چهره‌اش می‌بینیم البته با حفظِ همان حالتِ گرفته و پسا-مدلینی‌اش و این با بازی بشدت هنرمندانه‌ی جیمز استوارت میسر شده است.

لبخندی متضاد با زیستِ پسا-مدلینی (واکنشی ناخوداگاهانه به اعجازِ ظاهریِ مدلین و ظهورش در شمایل یک زن)

بازی هنرمندانه‌ی جیمز استوارت (لبخندِ ذوق همراه با حفظِ حالتِ چهره‌ی پسا-مدلینی)

حال برای اولین بار و در یک چرخشِ روایی می‌بینیم که دوربین بعد از خروجِ اسکاتی از اتاق او را دنبال نمی‌کند و روایت به دستِ جودی می‌افتد و این اعجابِ مایِ مخاطب را به همراه دارد. حال او در نمایی کلوزآپ که نشان از تاکید حالتِ او دارد به آرامی سرش را چرخانده به دوربین خیره می‌شود البته با نگاهی نادمانه و خاضعانه، گویی که در پیِ ببخش است! به یکباره با یک دیزالو یک فلش‌بک می‌خوریم به نمایی از برج کلیسا که پیش‌تر دیدیم محلِ مرگِ مدلین بوده است و پس از چند پلانِ آشنا هنگام تلاش اسکاتی برای مانع شدن از خودکشی مدلین، در عین تعجبی که ما را لحظه‌ای رها نکرده، نمای اتاقِ ناقوسِ کلیسا را می‌بینیم که بله گوین آنجاست و زنی دیگر را از بالای برج به پایین می‌اندازد و شگفتی‌ای که در این لحظه سرتاپای وجودمان را فرا خواهد گرفت؛ «مدلین زنده است، و این جودی همان مدلین می‌باشد!!!». حال آن نگاهِ نادمانه، علتش مشخص می‌شود که البته خیره‌شدنش به دوربین نیز در ایهامی شگفت‌انگیز گویا به خودِ مخاطب مربوط می‌شود که تا سه‌چهارم فیلم شاهد خلسه‌ی زاهدانه‌ی اسکاتی بوده است و حال در این لحظه رکب خورده و ماجرای مدلین برایش مثل روز روشن می‌شود. درادامه مدلین/جودی را می‌بینم که چمدانش را باز می‌کند و قصد رفتن دارد اما هنگام جمع‌کردنِ لباس‌هایش، به کتِ خاکستریِ زنانه‌اش [نشانی از زیست‌ش با اسکاتی] که اغلب در مواجه با اسکاتی به تنش بود، برخورد می‌کند و به یکباره به فکر فرو رفته و سعی می‌کند در نوشتن یک نامه و با گفتن علتِ کارهایش در پوستین مدلین کمی از عذاب وجدانش کاسته شود. در هنگام نوشتن بیشتر با علت و چند‌ُچوی ماجرای مدلین آشنا می‌شویم که گویا همه‌چیز نقشه‌ای از جانبِ گوین بوده است و البته به ابراز عشقش نسبت به اسکاتی آگاه می‌شویم که البته در این سکانس به خوبی به زبان میزانسن تبدیل می‌شود اما در زمان نقش بازی کردنش تنها یک کُد [نگاهِ زیرچشمی به اسکاتی هنگام رفتن به کلیسا] از علاقه‌ی او دیده بودیم که معتقدم تنها ضعفِ فیلم، کمکاری در دادنِ این کُدهاست و ارزشِ عشق مدلین ابداً در حد عشقِ اسکاتی نیست و در واقع نمی‌توان این را دقیقاً به مثابه‌ی یک عشق دانست! این تنها یک علاقه‌ است -که البته همین هم به شکل خوبی بیان می‌شود-. حال جودی تصمیم می‌گیرد که یکبار دیگر شانس خود را بعنوان یک معشوق اینبار تماماً در قامتِ «جودی» برای اسکاتی امتحان کند که این گزاره را با زبانِ بصریِ کتِ زنانه‌اش مشاهده می‌کنیم که در پشتِ همه‌ی لباس‌هایش در کمد قایم می‌کند.

خضوع و ندامت در برابر مخاطب

در اینجا باید تاکید کرد که زمانی که مخاطب با رازِ مدلین و قصه مواجه می‌شود، فیلم در یک تعلیقِ روایی فرو می‌رود و مخاطب دلهره‌ی این را دارد که چطور قرار است اسکاتی با این راز برخورد کند! چطور تمامیِ شناخته‌هایش از مدلین -با تمامی المان‌های ظاهری و روایتی‌اش- می‌خواهد با این راز مواجه شود! این تعلیق در ذره‌ذره‌ی ادامه‌ی فیلم بر روایت حاکم است، حاکمیتی نامرئی اما محسوس.

حال به سکانس رستوران می‌آییم که اسکاتی، جودی را به آنجا آورده و اولین تمنایِ نوستالژیکِ فرمالش از «حضورِ جودی» برای تبدیل به «وجودِ مدلین» با این مکانِ سحرآمیز که نطفه‌ی اولین آشناییِ اسکاتی (قابِ مسخ) و مدلین درِش بسته شده است، کلید می‌خورد. در ادامه‌ می‌بینیم که زنی با مویِ بلوند و کتِ خاکستری وارد شده و بلافاصله نگاه اسکاتی متوجه او می‌شود سپس کات می‌خوریم به جودی که متوجه این نگاهِ اسکاتی و مقصودش می‌شود، بله اسکاتی همچنان در تمنایِ وصالِ وجودِ مدلین می‌باشد و جودی ناراحت از این تمنا؛ زیرا که وجودِ حقیقی‌اش همین جودی می‌باشد و نه مدلین و خواستار تایید اسکاتی با و برای همین وجود است. در ادامه اسکاتی، جودی را تا اتاقِ هتلش همراهی می‌کند اما همچنان خواستار این است که بیشتر او را ببینید، جودی علت این خواسته‌ی او را می‌پرسد (با این که خود می‌داند) البته قبلش درجایی از اتاق نشسته که یک قابِ جادویی و همراستا با قابِ طلاییِ اسکاتی به وجود آورده است؛ ″جودی در پس‌زمینه‌ی نوری با رنگِ سبز (موتیف وجودی مدلین) در تاریکی سایه‌ی اتاق در حالتی نیم‌رخ″ درادامه خودِ جودی جوابِ سوالش را می‌دهد: «چون من تو رو یاد اون می‌ندازم» و به یکباره گویی که اسکاتی نیز متوجه این قاب شده باشد، دوربین با زوم‌این یک نمای مدیوم‌کلوز از جودی می‌گیرد که در سیطره‌ی این قاب، شدید می‌درخشد و رایحه‌ی مدلین را کاملاً به فضا تراوش می‌دهد و میزانسنِ سکانس‌ را از آنِ خود می‌کند. حال اسکاتی که مات مانده با این گفته‌ی جودی که این پاسخ «خوشایندش نیست» کمی به خود می‌آید. جودی به دنبالش در واکنش به «نه»یِ اسکاتی مبنی بر اینکه خواسته‌ی دیگری از او ندارد، باز هم همین جمله را تکرار می‌کند: «و اینم خوشایند نیست» و این استیصالِ جودی در ماندن در سرِ یک دوراهی با نمای بعدی‌اش به طرز باورنکردنی و محشری تکمیل می‌شود: نمای کلوزآپِ او نیمِ روشنِ صورتش که به طرف پرده هست آغشته به رنگِ سبز می‌باشد و نیمِ دیگر صورتش که به طرف اسکاتی می‌باشد تاریک است و این یعنی وجودِ مدلین سنگین‌تر از آن است که براحتی از سایه‌اش خارج شد. این یعنی اسکاتی، جودی را نمی‌بینید بلکه تنها فقط آن نیمه‌ی پنهانش که آغشته به رنگ سبز است یعنی مدلین را می‌بینید و این یعنی از مکندگیِ این میزانسن که متعلقِ به مدلین هست نمی‌توان فرار کرد و از این رو جودی تسلیمِ درخشندگیِ این قاب شده و کمی نیمه‌ی تاریک صورتش را آغشته به رنگ سبز می‌نماید و به این خواسته‌ی اسکاتی تن می‌دهد تا حداقل توانسته باشد مسیرِ رسیدن به او را برای خود هموار کرده باشد.

اعجاز میزانسنِ هیچکاکی به‌وسیله‌ی پیامبرش، سبزِ مدلین!

سلطه‌ی رایحه‌ی مدلین بر وجودِ جودی؛ روشناییِ پنهانت را می‌خواهد نه تاریکیِ آشکارت را!

در ادامه اسکاتی که همچنان در تمنای مدلین است، حال درصدد فراهم‌کردن جز به جز نکات ظاهری مدلین در ظاهرِ جودی می‌باشد و از طرفی می‌بینیم که در لحظاتی که با جودی است نیز لذتِ خاصی نمی‌برد. از این رو در اولین قدم، جودی را به لباس‌فروشی برده و سعی‌ می‌کند کُتِ خاکستری رنگی که مدلین غالباً می‌پوشید را برای جودی انتخاب کند، از طرفی جودی نیز که -با بیان دوربین در یک نمای لو انگل- متوجه مقصودِ اسکاتی در پشتِ سخت‌پسندیِ ظاهری‌اش می‌شود به مخالفت با او پرداخته اما سماجت و اصرار اسکاتی ریشه‌ای‌تر و‌ عمیق‌تر از آن است که بتوان منصرفش کرد. جلوتر جودی و اسکاتی را در خانه‌ی اسکاتی می‌بینیم که از سماجتِ اسکاتی خسته شده، زبان به گِله باز می‌کند و عشقِ اسکاتی را در پیش رویش دروغ می‌پندارد اما اسکاتی که خود نیز جوابِ جودی را از چراییِ سماجتش در خودآگاهش نمی‌داند، کمی گنگ می‌شود و درصدد دلجویی از او با بوسه‌ای می‌باشد اما هنگامی که او را لمس می‌کند، گویی عذاب وجدانِ ناشی از خیانتِ به مدلین مانع از این کار می‌شود و جودی که باز از این دوری او به ستوه آمده، قبول می‌کند که هرکاری اسکاتی می‌گوید انجام دهد به شرطی که عشقش را نثارش کند. از لحظه‌ی این گفته‌ی جودی، نگاهِ اسکاتی سراسر علاقه و لذت می‌شود (لذت از وصال دیدار معشوق) و جودی را در آغوش می‌گیرد هرچند که نمی‌تواند بازهم بوسه‌ای بر لبانش بزند زیرا که هنوز ظهورِ معشوق را در وجودِ او به عینه ندیده.

آگاهی و ناراحتیِ جودی از تمنایِ وصالِ اسکاتی به مدلین

امتناعِ حسیِ اسکاتی از جودی؛ مدلین، وجدانِ اوست.

در آخرین مرحله، نوبت به مدل‌مو و رنگِ موهای جودی هست که باید مطابق شمایل مدلین تبدیل شود و تاکید و اصرار اسکاتی در لحظه‌های گوناگون بر جزییاتِ مدنظرش را می‌بینیم که این امر شگفتیِ صاحبانِ مشاغل را نیز به همراه دارد. حال اسکاتی به اتاق هتل جودی رفته و منتظر آمدن جودی/مدلین می‌باشد و البته بی‌تابی‌ای که قبل از دیدن وصالِ معشوق از خود نشان می‌‌دهد. اسکاتی بیرون اتاق منتظر است، جودی را می‌بیند که وارد راهرو شده و با کمی تکان، خیره به اوست، جودی نزدیک‌تر می‌شود و می‌بینیم که لباس و رنگ موهایش عیناً شبیه به مدلین است اما مدل‌موهایش تغییری نکرده و در این حال اسکاتی جا می‌خورد و حتی به این همه شباهت نیز بسنده نمی‌کند و مصرّ بر تغییر مدل‌موی جودی می‌باشد و همچنان او را نمی‌تواند در قامتِ مدلین قبول کند. البته این حربه نیز آخرینِ تیرِ جودی برای تماماً تبدیل نشدنِ به مدلین بود که خب به سنگ (امید به سست بودن اسکاتی) خورد. حال اتاق گوشه‌ی دیوار که کاملاً با رنگِ سبز محصور شده است و نشانه‌ای از مدلین می‌باشد آماده‌ی پذیرایی از جودی می‌باشد. جودی به داخل اتاق رفته و اسکاتی به کنار پنجره می‌رود و با حالتی مضطرب بی‌تابی می‌کند، حتی رویش را نیز از اتاق برمی‌گرداند گویی که تاب و تحمل رویارویی با کمالِ درخششِ مدلین را ندارد، موسیقی نیز با ضرباهنگِ تعلیقانه‌ی خود این اضطراب را چندین برابر می‌کند. صدای بازشدن در می‌آید، اسکاتی آرام سرش را برمی‌گرداند و دوربین همراه با ضرباهنگ موسیقی روی اسکاتی زوم کرده و به یک مدیوم‌کلوز از او می‌رسد و بله همین دکوپاژ و حرکت دوربین یعنی معجزه رخ داده است. پلان بعد، یک نمای فول‌شات از مدلین (!) را می‌بینیم که با هاله‌ای از رنگِ سبز، رنگِ وجودی‌اش، یک معجزه را پدید آورده، یک وصالِ زیستی و یک فرمِ اعلای سینمایی/هنری که با هر قدمِ آرامی که به سمت ما و اسکاتی بر می‌دارد، نمای اسکاتی بسته‌تر شده و به یک کلوزآپ می‌رسد که از نگاهش تماماً ذوق و شوق این وصال و معجزه نمایان است و حال با خیالِ راحت که محشرِ مدلین را با تمام ظواهر و بواطنِ ریخته‌شده در میزانسنش جلوی خود، حیّ و حاضر می‌بیند، بوسه‌اش را بعنوان سریع‌ترین و لذتبخش‌ترین مسیر اتصال به مدلین منتقل می‌کند و با تمام وجود او را در آغوش می‌گیرد البته با خطبه‌ی عقدی که دوربین گرداگرد آن دو برپا می‌کند.

هاله‌ی سبزِ معشوق، سرایت کرده به فضا (فضاسازی قائم به ذاتِ مدلین)

مست و سرخوش در محرابِ حضرتِ معشوق؛ سبزش دلبری می‌کند.

ما که از ابتدا با اسکاتی و با جز به جز فرآیندِ خلسه‌ی زاهدانه‌ی او همراه بودیم و همراه زاویه‌ی دیدِ او به مسخِ وجودِ سحرآمیزِ مدلین رسیده بودیم و زیستِ سورئال و مستاصلِ پسامدلینی را نیز به تجربه‌ی عینی/فرمی/سینمایی/هنری نشستیم حال به ده دقیقه‌ی پایانی این شاهکار سینما می‌رسیم جایی که تعلیقِ هستی‌شناسانه‌ی وجودِ مدلین در بالاترین حد خود می‌رسد؛ یعنی آگاه شدن اسکاتی از رازِ مدلین/جودی!!! مگر می‌شود این بمبِ زیستی را مخاطب تحمل کند! مدلین به الهه‌ای وجود‌شناسانه برای اسکاتی تبدیل شده بود، حال با اشتباهِ جودی با انداختنِ گردنبندِ کارلوتا و زوم‌این خُردکننده‌ی دوربین بر کلوزآپ اسکاتی و فلش‌بک کشنده‌ی پرتره‌ی کارلوتا و تیک‌تاکی انفجاری که بر دل و وجودِ اسکاتی می‌افتد، این تعلیق را اکنون او به دست گرفته و برای اثبات (آزادی) می‌خواهد آخرین قدم را نیز بردارد! بله بردنِ جودی به ساختمان کلیسایی که مدلین در آنجا خودکشی کرده بود. در بین راه جودی با یکی‌دو نمای کُد‌‌دار و ابژکتیو که هیچکاک پیش‌تر به مخاطب و مدلین داده بود، پی می‌برد که اسکاتی قصد تستِ آخرین مرحله را دارد و جمله‌ای که زبان اسکاتی می‌شنویم:«و بعدش از دستِ گذشته‌ها آزاد میشم». [این جمله‌ در حقیقت بصری/تعلیقی‌ست] و جودی که البته هنوز به علمِ اسکاتی آگاه نیست و اکنون او برای اولین بار محتملِ یک تعلیقِ زیستی می‌شود.

تعلیق/مرگِ گردنبندِ کارلوتا (حقیقتاً مکنده و کشنده است)

در ادامه اسکاتیِ خروشان از این رازِ بظاهر ساده در پشتِ این مسخِ باطنی‌ای که دچارش شده بود، قصد دارد تا مدلین را به بالای برج کلیسا برده و رها شود! اما این رهایی که یک تعلیقِ بشدت معلق است (!) این رهایی چیست؟ آزادی، انفجار، بخشش، مرگ، … ؛ با ضرباهنگِ به‌جا و مرتعش‌کننده‌ی موسیقی برای فضای موجود، اسکاتی و مدلین را تا پایِ راه‌پله‌‌ی معروف (!) دنبال می‌کنیم. اولین نما از راه‌پله دوباره تعلیقِ سینمایی را به راه می‌اندازد و با تعلیقِ زیستیِ مدلین و تعلیقِ وجودیِ اسکاتی یک تلفیقِ میخکوب‌کننده و البته که رعب آور را فرم داده و به سرتاپایِ وجودِ مخاطب می‌اندازد! چه خواهد شد! اسکاتی که از ابتدا و با انزجار/انفجارِ ناشی از علم‌ش، داستان مدلین در زمان مرگش را برای جودی تعریف می‌کرد، اینبار با همراهی سماجتِ خوداگاهانه‌اش مدلین را از پله‌ها به بالای برج حول می‌دهد و سه‌گانه تعلیقی که به طور موازی و همزمان، خوره‌ی جانمان شده است.

در دو نما می‌بینیم که اسکاتی همچنان درگیر فوبیایش هست و خیس عرق می‌شود و ما نگران‌تر از قبل. حال در نقطه‌ای اشتباه جودی و ارتباطش با گردنبندِ کارلوتا را به او می‌گوید و به یکباره گویی که تعلیقِ جودی فوَران کرده باشد قصد ترک و رهایی دارد اما اسکاتی بالاجبار مانع او شده و با انزجاری مثال‌زدنی از نقشه‌ی گوین و جودی می‌گوید و علت طعمه‌شدنش را طلب می‌کند، جودی می‌گوید: فوبیا و بیماری‌اش بوده که اسکاتی را هدفشان قرار داده، اما به یکباره اسکاتی را می‌بینیم که به پایین راه‌پله و کفِ زمین از آن ارتفاع نگاه می‌اندازد اما خبری از تکنیک/فرم دالی-زوم نیست! بله او درمان شده است. حال که تمامی جواب‌های عقلی و تاحدودی زیستی‌اش را پیدا کرده از بنده فوبیایِ زیستی‌اش رها شده و ما را نیز فی‌الحال از این تعلیقِ فرمی رها می‌کند اما همچنان آن تعلیقِ زیستی‌اش باقی مانده و از این رو مدلین را تا آخرین پله و بالاترین نقطه‌ی برج می‌برد جایی که پیش‌تر خود نتوانسته بود. حال اسکاتی با حالتی منزجر و سرگیجه‌آور زوایای نقشه‌ی گوین را می‌گوید و از طرفی از رکَب خوردنش، آن هم اینچنین وجودی، نالان است و در یک نما این استیصال و سرگیجگیِ وجودی‌اش را به خوبی نشان داده و می‌گوید: «من عاشقت بودم مدلین» و این جمله‌ی ماضی از نظر عقلی نشان از ندامت و پشیمانی دارد اما از طرفی جودی را می‌بینیم که علت و چگونگی عشقش را می‌گوید، جلو رفته و خود را به آغوش اسکاتی می‌اندازد و صورت و بدنش را با حالتی تماماً خاضعانه به طرف او می‌کشاند و بوسه‌ای را از او طلب می‌کند، اسکاتی در کلام می‌گوید دیر شده اما مگر یه عمر زیست و خلسه‌ی زاهدانه با مدلین را می‌توان براحتی فراموش کرد! هیچکاک می‌گوید محال است، بوسه‌ی اسکاتی نیز این را می‌گوید و ما نیز که با حالتی کاملا مرتعش نظاره‌گر این بوسه هستیم، به یکباره نگاهِ مدلین به راهبه‌ای، ترس را مانند یک بختک به‌ وجودمان می‌اندازد. راهبه‌ای که در آن سایه‌ی کنار ناقوس همچون پیام‌آور فرشته‌ی مرگ ظاهر شده و چند ثانیه‌ی بعد تا به خود بیاییم، صدای جیغ و سقوط مدلین را می‌بینیم! [صدا در این فیلم دیدنی‌ست] تعلیق مدلین نیز با مرگ تمام می‌شود اما هیچکاک آن محالِ زیستی را تا ابد و برای همیشه گرینباگیر اسکاتی و البته مایِ مخاطب می‌کند: با اتصالِ نگاه به سقوطِ مدلین، بیرون آمده، دستانش را کمی از بدنش جدا می‌کند و در نمایی فول‌شات با آوای ناقوس کلیسا گویی که میان مرگ و مرگ معلق مانده است، این میزانسنِ تعلیقِ ابدی آخرین نمای فیلم ثبت می‌شود و اسکاتی، مرگِ عینی و زنده را نمی‌تواند دور بزند…

یک عمر خلسه‌ی زاهدانه، شفایش می‌دهد؛ اما به قیمتِ تعلیقی ابدی! (حذف تکنیک/فرمِ دالی‌زوم)

″من عاشقت بودم، مدلین″ ؛ محال است که ماضی شود.

پایانِ تعلیق برای مدلین

تعلیقِ زیستی و ابدیِ ″جان فرگوسن″ [اسم خاص است]

سرگیجه‌ی آلفرد هیچکاک از آثارِ درخشان تاریخِ سینماست؛ انسان را ارج و قرب داده و این را از طریقِ جز به جز همراه کردنِ مخاطب با سوژه و فرمش اثبات می‌کند. اگر در این فیلم و این نقد دقت کنید، اتصالاتی تأویلی اما درون‌متنی و فرمیک را خواهید یافت (فی‌المثل: قاب وداعِ میچ و سنخیتش با نمای آخر) کند و کاو کنیم و این اثر و انسان و فرم درونش را بیشتر و بهتر بشناسیم و با اینکار به علاوه‌ی لذتِ اعلایِ سینمایی و هنری‌ای که خواهیم برد، به زیست و زندگی خود نیز کمک شایانی خواهیم کرد.

در این نقد سعی شد با بررسی سکانس به سکانس این شاهکار سینمایی، مخاطب را با یکی دیگر از قلل مدیوم سینما آشنا کنیم. امیدوارم لذت و بهره برده باشید.

Vertigo – 1958
Alfred Hitchcock

یک تریلر از A Quiet Place: Part II به زودی منتشر خواهد شد


Trailer Track ادعا کرده است که نخستین تریلر از فیلم A Quiet Place: Part II در هفته‌های آتی منتشر خواهد شد. البته بر اساس این گزارش، این کلیپ فقط ۳۰ ثانیه طول خواهد کشید؛ بنابراین نمی‌توان آن را به‌عنوان یک تریلر رسمی به‌حساب آورد و بیشتر نقش یک تیزر مختصر را خواهد داشت. در ادامه‌ی خبر با سینما فارس همراه باشید.

با توجه به موفقیت‌های تجاری فیلم نخست که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و همچنین تحسین منتقدین را نیز به همراه داشت، هرگونه اطلاعات و تصویری از این دنباله‌ی مورد انتظار طرفداران را هیجان‌زده خواهد کرد.

فیلم نخست دنیایی را به تصویر می‌کشید که در آن مخلوقاتی هیولا مانند به هر چیز و هرکسی که صدایی به‌اندازه‌ی کافی بلند ایجاد کند حمله کرده و آن را می‌کشند. این مسئله باعث شد تا یک خانواده‌ی نجات‌یافته روش زندگی را انتخاب کنند که در آن در سکوت تقریباً کامل زندگی می‌کنند، روشی که باوجود بچه‌ای درراه بسیار سخت خواهد بود.

انتظار می‌رود در این دنباله بیشتر به سرگذشت آن موجودات پرداخته شود. جان کرازینسکی (John Krasinski) که نویسندگی، کارگردانی و بازیگری این عنوان را بر عهده دارد فاش کرد که در آن به گروه‌های نجات‌یافته‌ی دیگری که در این جهان وجود دارند پرداخته خواهد شد.

کرازینسکی به Deadline گفت:

ایده‌ای که به ذهن من خطور کرد و واقعاً درباره‌اش هیجان‌زده شدم این بود که بیشتر دنباله‌ها در مورد بازگشت یک قهرمان یا یک شرور هستند. چنین شخصیت‌هایی که مردم عاشقشان بوده‌اند برگردانده می‌شوند و بعد دنیایی جدید در اطرافشان به وجود می‌آید. ما دقیقاً برعکسش را انجام داده‌ایم. دنیا را داریم و می‌توانیم هرکسی که می‌خواهیم را درونش گنجانده تا همه احساس مرتبط بودن با آن را داشته باشند. دلیلی که باعث شد بازگردم، آن بود که این دنیا بسیار غنی است و کاوش درش بسیار جالب خواهد بود. اکنون چیزهای بسیاری برای دیدن وجود دارد. همه این مسئله را تجربه خواهند کرد، بنابراین برای دیدن این تجربه از دیدگاه دیگران بسیار کنجکاو هستم.

نکته‌ای که نباید از این مجموعه انتظار داشت، بازگشت نویسندگان اصلی یعنی اسکات بک (Scott Beck) و برایان وودز (Bryan Woods) است.

بک پیش‌تر به ComicBook.com گفته بود:

به‌عنوان خالقان این فیلم و مجموعه، همیشه دستی در ساخت آن خواهیم داشت، ولی چیزی که درباره‌ی افتتاحیه آخر هفته‌ی سال گذشته خنده‌دار بود، این بود که تقریباً خیلی فوری استودیو از ساخت یک دنباله برای آن پرده‌برداری کرد. واکنش ما و واکنش جان در وهله‌ی اول این بود که خب، مطمئن نیستیم که به دنباله نیاز دارد یا نه.

او اضافه کرد:

من و برایان همیشه به‌عنوان یک فیلم تک‌قسمتی به آن نگاه می‌کردیم بنابراین تصمیم گرفتیم که در ساخت قسمت دوم مشارکت نکنیم. و چه چیزی بهتر از اینکه جان یک ایده که دوستش داشته را به‌کار گرفته و این دنباله را ساخته است.

A Quiet Place: Part II در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۲۰ (۱ فروردین ۱۳۹۹) اکران خواهد شد.

منبع: Comic Book

دنباله Downton Abbey ساخته می‌شود


مدیر کارنیوال فیلمز، گارث نیم (Gareth Neame) تایید کرده که آن‌ها در مرحله فرایند ساخت دنباله احتمالی فیلم Downton Abbey قرار دارند که ادامه‌ی این سریال دوست‌داشتنی است. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

این فیلم سپتامبر گذشته اکران شد و ۱۸۰ میلیون دلار در سراسر دنیا فروخت و از ۱۷ دسامبر با فرمت بلوری در دسترس خواهد بود.

نیم در این‌باره گفته:

ما صحبت‌هایی کرده‌ایم و داریم روی داستان کار می‌کنیم و تصمیم می‌گیرم چه موقع بسازیمش. اما همه چیز مثل دور اول است: ما سعی داریم همه را بازگردانیم. و این بسیار چالش‌برانگیز است.

بازیگران اصلی این فیلم باز می‌گردند از جمله بازیگر برنده اسکار، دیم مگی اسمیت (Dame Maggie Smith)، هیو بانویل (Hugh Bonneville)، لورا کاریچال (Laura Carmichael)، میشل داکری (Michelle Dockery) و الیزابت مک‌گاورن (Elizabeth McGovern). علاوه بر بازیگران اصلی، ایملدا استانتون (Imelda Staunton)، جرالدین جیمز (Geraldine James)، دیوید هیگ (David Haig)، توپنس میدلتون (Tuppence Middleton)، سیمون جونز (Simon Jones)، کیت فیلیپس (Kate Phillips) و استفن کمپل مور (Stephen Campbell Moore) در این فیلم بازی خواهند کرد.

جولیان فلوز (Julian Fellowes) سازنده برنده اسکار نیز که فیلم‌نامه کار را نوشته، تهیه‌کننده اجرایی به همراه گارث نیم و لیز تروبریج (Liz Trubridge) است. مایکل انگلر (Michael Engler) کارگردان فیلم Downton Abbey است. نیگل مارچنت (Nigel Marchant) تهیه‌کننده اجرایی کار است.

سریال تلویزیونی Downton Abbey داستان زندگی خانواده کرالی و خدمتکارانی است که برای آن‌ها در قرن ۲۰ در خانه روستایی دوره ادوارد کار می‌کنند. در طول ۶ فصل، این سریال ۳ جایزه گلدن گلوب، ۱۵ جایزا امی و یک جایزه بفتا و ۶۹ نامزدی امی بدست آورد و آن را تبدیل به یکی از برجسته‌ترین سریال‌های تاریخ امی کرد که حتی رکورد گینس را برای بهترین سریال تلویزیونی از آن خود کرد.

فیلم Downton Abbey تولید کارنیوال فیلمز با مشارکت Focus Features و یونیورسال پیکچرز است.

منبع: ComingSoon

فیلم Black Panther 2:‌ احتمال حضور دکتر دووم در نقش شرور اصلی


نقشه مارول برای فاز چهارم دنیای سینمایی خودش تقریبا مشخص شده و قرار است فیلم‌های این فاز از سال ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲ اکران شوند. یکی از مهم‌ترین فیلم‌های این فاز Black Panther 2 «پلنگ سیاه ۲» است که نسخه اول آن نامزد اسکار هم شد. هنوز جزئیات زیادی از داستان فیلم مشخص نیست چون رایان کوگلر (Ryan Coogler) نویسنده و کارگردان فیلم فعلا در حال پیدا کردن داستان مناسبی برای آن است. این باعث نشده شایعات و حدس و گمان‌ها درباره این فیلم شکل نگیرد و اطلاعاتی جدید نشان می‌دهد احتمال حضور دکتر دووم به عنوان شرور اصلی Black Panther 2 خیلی زیاد است. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

منبع خبر اعلام کرده این اطلاعات هنوز دقیقا تایید نشده، پس ممکن است واقعیت نداشته باشد. اما در این گزارش ذکر شده نقش احتمالی ویکتور ون دووم پیرامون گسترش امپراطوری او و تصرف بخش‌هایی از آفریقا و در نهایت درگیری با ملت واکاندا و پلنگ سیاه خواهد بود.

این یادآور حضور دکتر دووم در کامیک Doomwar محصول ۲۰۱۰ است که در آن به واکاندا حمله کرد. در آن داستان تچالا، شوری و دیگر شهروندان واکاندا از ملت و منابع ارزشمند خودشان در برابر دکتر دووم محافظت کردند.

اگر چنین اتفاقی بیفتد، این اولین حضور شخصیت‌های سابق فاکس در دنیای سینمایی مارول خواهد بود. طرفداران از مدت‌ها پیش درباره زمان ظهور دکتر دووم حدس‌هایی زده بودند، جایی که بسیاری از آن‌ها منتظر ساخته شدن فیلم جدید Fantastic Four «چهار شگفت انگیز» با حضور او بودند. قبل از اینکه شخصیت‌های فاکس دوباره در اختیار مارول قرار بگیرند، نوآ هاولی (Noah Hawley) سازنده سریال‌های Fargo «فارگو» ‌و Legion «لژیون» در حال توسعه فیلم مستقل Doctor Doom بود، اما مارول فعلا برنامه‌ای برای ساخت این فیلم ندارد.

منبع: Comicbook

فیلم  The Rise of Skywalker: جان بویگا تایید کرد فیلمنامه او لو رفته بود


اوایل این هفته جی جی آبرامز (J.J. Abrams) اعلام کرد مدتی پیش فیلمنامه فیلم Star Wars: The Rise of Skywalker «جنگ ستارگان: خیزش اسکای‌واکر» ساخته او به دلیل بی‌دقتی یک بازیگر تا مرز لو رفتن پیش رفته است. خوشبختانه دیزنی خیلی زود متوجه قضیه شد و این فیلمنامه را از سایت ای‌بی حذف کرد. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

پس از اعلام این خبر بسیاری از طرفداران شوکه شدند و دوست داشتند بدانند این حاصل اشتباه کدام بازیگر بوده است. حالا یک روز پس از حضور آبرامز در برنامه گود مورنینگ آمریکا، مقصر اصلی این ماجرا با حضور جان بویگا (John Boyega) بازیگر فیلم در همین برنامه مشخص شد، جایی که بویگا اعلام کرد فیلمنامه او در سایت ای‌بی به قیمت ۸۴ دلار به حراج گذاشته شده بود. او درباره این اشتباه گفته است:

من داشتم به آپارتمان دیگه‌ای نقل مکان می‌کردم و فیلمنامه رو زیر تخت خودم گذاشتم. با خودم گفتم زیر تختم میذارمش و وقتی فردا صبح بیدار شدم برش میدارم و به خونه جدیدم میرم. اما بعدش دوستام اومدن پیشم و یکمی دور هم جشن گرفتیم. بعدش یادم رفت فیلمنامه رو از اونجا بردارم. چند هفته بعد، مسئول خدمات میره توی خونه، فیلمنامه رو پیدا میکنه و اون رو در سایت ای‌بی به قیمت ۸۴ دلار به حراج میذاره. اون شخص ارزش واقعی این فیلمنامه رو نمی‌دونسته.

فیلم Star Wars: The Rise of Skywalker در تاریخ ۲۰ دسامبر (۲۹ آذر) اکران خواهد شد.

منبع: Comingsoon

فیلم Samaritan با بازی سیلوستر استالونه در ماه دسامبر ۲۰۲۰ پخش خواهد شد


به گزارش اختصاصی سایت خبری Deadline فیلم هیجان‌انگیز نیکوکار (Samaitan) متعلق به کمپانی MGM با بازی سیلوستر استالونه (Sylvester Stallone) برای پخش در تاریخ ۱۱ دسامبر ۲۰۲۰ برنامه‌ریزی شده است. به نظر می‌آید اصلی ترین دلیل تاخیر فیلم نیاز به زمان بیشتر برای کامل‌تر شدن آن است. این تاریخ یک هفته پس از هفته‌ی اول دسامبر است و این تصمیم منطقی به نظر می‌رسد زیرا پخش فیلم در هفته‌ی اول و پس از جمعه‌ی سیاه کار عاقلانه‌ای نیست. فیلم نیکوکار تنها فیلم بزرگ هفته‌های اول دسامبر است پس از آن در تاریخ ۱۸ دسامبر فیلم تپه (Dune) از کمپانی‌های Legendary و Warner Bros، فیلم آنچارتد (Uncharted) سونی، ورود به آمریکا ۲ (Coming to America 2) از کمپانی Paramount و فیلم داستان جانبی غرب (West Side Story) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ از کمپانی‌های Amblin و Fox را خواهیم داشت. در ادامه‌ی خبر با سینما فارس همراه باشید.

پیش از این در گزارشی اختصاصی از سایت خبری Deadline گفته شد جولیوس ایوری (Julius Avery) وظیفه کارگردانی این اثر را برعهده گرفته است. این فیلم پروژه‌ی بعدی سیلوستر استالونه پس از آخرین فیلم فرنچایز رمبو (Rambo) یعنی رمبو: آخرین خون (Rambo: Last Blood) با فروش ۱۸ میلیون دلاری در اولین هفته محسوب می‌شود. ساخت این فیلم اوایل سال آینده میلادی آغاز می‌شود.

فیلم نیکوکار داستان پسری جوان که در تلاش برای یافتن ابرقهرمانی که ۲۰ سال پیش در اتفاقی غم‌انگیز و تراژیک ناپدید شده است را دنبال می‌کند. فیلمنامه این اثر را نویسنده فیلم اتاق فرار (Escape Room) یعنی برگی اف.شوت (Bragi F. Schut) نوشته است. بریدن افترگود (Braden Aftergood) همکار شرکت تولید استالونه و بالبوا (Balboa) تهیه‌کننده این فیلم است. شوت به عنوان تهیه کننده اجرایی نیز فعالیت می‌کند.

این فیلم در تاریخ قبلی انتشارش فیلم‌های گودزیلا در مقابل کونگ (Godzilla vs. Kong) متعلق به کمپانی‌های Legendary و Warner Bros، شادترین فصل (Happiest Season) به کارگردانی مکنزی دیویس (Mackenzie Davis) از کمپانی سونی با بازی کریستن استوارت (Kristen Stewart)، فیلم بدون نام کمپانی Amblin و فیلم جدید تام مک کارتی (Tom McCarthy) برای کمپانی Focus Features را پشت سر گذاشته بود.

شب کریسمس با آغاز پخش فیلم‌های آخرین دوئل (The Last Duel) به کارگردانی ریدلی اسکات (Ridley Scott) و از کمپانی Fox، جنگ فردا (The Tomorrow War) با بازی کریس پرت (Chris Pratt) و از کمپانی‌های Paramount و Skydance، خبرهای دنیا (News of the World) با بازی تام هنکس (Tom Hanks) متعلق به کمپانی Universal و انیمیشن غارنشین‌های ۲ (The Croods 2) از استودیو DreamWorks و همچنین تام و جری (Tom & Jerry) در تاریخ ۲۳ دسامبر همراه خواهد بود.

منبع: Deadline

پوسترهای فیلم Dolittle: رابرت داونی جونیور با حیوانات رفتار انسانی دارد‍!


یونیورسال پوستر شخصیت‌های فیلم Dolittle «دولیتل» را منتشر کرد. در این فیلم رابرت داونی جونیور (Robert Downey Jr) نقش دکتری را بازی می‌کند که می‌تواند با حیوانات حرف زده و حرف‌های آن‌ها را متوجه شود. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

این فیلم به کارگردانی استیون گیگان (Stephen Gaghan) که قبلا فیلم‌های Syriana «سیریانا» و Traffic «قاچاق» را ساخته، بازسازی داستانی کلاسیک است که در آن دکتر دولیتل با بازی داونی هنوز با غم از دست دادن همسرش کنار نیامده است. وقتی ملکه ویکتوریا (با بازی جسی باکلی (Jessie Buckley)) بیمار می‌شود این دکتر باید زندگی منزوی خودش را رها کرده و به دنبال درمانی برای او بگردد.

صداپیشگی شخصیت‌های کامپیوتری که در پوسترها می‌بینید برعهده رالف فاینز (Ralph Fiennes)، رامی مالک (Rami Malek)، اکتاویا اسپنسر (Octavia Spencer)، تام هالند (Tom Holland)، اما تامپسون (Emma Thompson)، کمیل نانجیانی (Kumail Nanjiani)، جان سینا (John Cena)، سلنا گومز (Selena Gomez) و ماریون کوتیار (Marion Cotillard) است.

فیلم Dolittle در تاریخ ۱۷ ژانویه ۲۰۲۰ (۲۷ دی ۹۸) اکران خواهد شد.

   

منبع: Collider

کسب امتیاز فیلم اکشن علمی-تخیلی Moonfall ساخته رولند امریچ توسط کمپانی لیون استیج


کمپانی Lionstage به طور موفقیت‌آمیزی امتیاز توزیع در سینماهای آمریکای شمالی برای فیلم حماسی مورد انتظار Moonfall به کارگردانی رولند امریچ (Roland Emmerich) را به دست آورده است. پس از کارگردانی Independence Day: Resurgence (روز استقلال: بازخیز) در سال ۲۰۱۶، این فیلم اخیرترین فیلم اکشن علمی-تخیلی این کارگردان به شمار می‌رود. انتظار می‌رود که تولید فیلم در سه ماهه اول سال ۲۰۲۰ کلید بخورد است و استودیو قصد دارد که در سال ۲۰۲۱ به اکران آن بپردازد. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

رئیس بخشی از کمپانی Lionstage: جیسون کنستانتین (Jason Constantine) طی اطلاعیه‌ای گفت:

“رولند امریچ استاد مسلم فیلم‌های حماسی دیدنی سرشار از مفاهیم والا و برجسته است، این فیلم نوعی از نمایش تئاترگونه بصری است که رولند بهتر از هر کس دیگری آن را انجام می‌دهد و ما از همکاری دوباره با او خرسندیم”.

داستان Moonfall از این قرار است که یک نیروی اسرارآمیز در اثر برخورد با ماه، آن را از مدارش در اطراف زمین خارج کرده و با پرتاب آن به سوی زمین، ماه در آستانه برخورد با حیات بشری قرار می‌گیرد. تنها چند هفته قبل از این‌که تأثیر چنین واقعه‌ای به زمین برسد و علی‌رغم تمام مشکلات، تیم درهمی از افراد مختلف، یک مأموریت غیرممکن به درون ماه را مصممانه شروع می‌کنند، درحالی‌که تمام افراد دوست‌داشتنی زندگی‌شان را ترک می‌کنند و برای فرود آمدن بر سطح ماه و نجات سیاره‌مان از نابودی، هر خطری را به جان می‌خرند.

امریچ به همراه هارالد کلوسر (Harald Kloser) و اسپنسر کوهن (Spencer Cohen) فیلم‌نامه را نوشته است. و این فیلم به ترکیبی از دو فیلم ۲۰۱۲ و Close Encounters of the Third Kind (برخورد نزدیک از نوع سوم) ساخته استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg) تشبیه شده است، که ماجرای “یک گروه باورنکردنی از افراد نامرتبط به هم را روایت می‌کند که باید با یکدیگر متحد شوند تا بتوانند زمانی که ماه از مدارش خارج شده و به سمت زمین پرتاب می‌شود، بشریت را نجات بدهند”.

امریچ از طریق کمپانی فیلمسازی‌اش: Centropolis و کلوسر از طریق کمپانی فیلمسازی‌اش: Street Entertainment از تهیه‌کنندگان این فیلم هستند.

پس از فیلم موفق Midway (میدوی)، این پروژه جدید دومین همکاری میان امریچ و کمپانی Lionstage را رقم خواهد زد. از سال ۲۰۱۶، امریچ برای کارگردانی Moonfall در نظر گرفته شده بود, اما او مجبور بود به خاطر ساخت Midway- که برای نخستین بار در اوایل همین ماه اکران شد- تولید Moonfall را به عقب بیاندازد.

منبع: Comingsoon

متن آهنگ آرامش از باراد


متن آهنگ باراد به نام آرامش

Text Music Barad Called Aramesh

✿●✿آرامش قلب منی میشه باهام حرف بزنی✿●✿
✿●✿ منو دیوونه کنی دلو از جاش بکنی✿●✿
✿●✿عشقت فقط مال منه چشات چی داره مگه✿●✿
 ✿●✿دیوونه نگات میشم که همه جوره دنبال منه✿●✿

متن آهنگ آرامش از باراد

آهنگ باراد آرامش

برای مشاهده متن آهنگ به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

متن آهنگ آرامش از باراد

✿●✿دور تو گشتم نباشه دور تو به جز من 
چشماتو ببند تا دل همه ی شهرو ندزدن
✿●✿دیوونه ی دیوونگی چشمای نازت 
میرقصی و میرقصه ببین دل ما به سازت
✿●✿آخه مگه میشه اینجوری بشم پابند تو 
ای جان میریزه قلبم با یه لبخند تو
✿●✿جونم واسه توئه قلب تو برای من 
عشقم ببین عاشق شدی با صدای من
✿●✿آرامش قلب منی میشه باهام حرف بزنی
 منو دیوونه کنی دلو از جاش بکنی
✿●✿عشقت فقط مال منه چشات چی داره مگه 
دیوونه نگات میشم که همه جوره دنبال منه

دور بشی از من میمیرم اینا خیلی حرفه ✿●✿
اینجوری بگم زندگی برام بی تو نمیصرفه
زیبایی و زیباتر از این حس مگه میشه ✿●✿
باش پیشمو دنیامو قشنگ کن اگه میشه
آخه مگه میشه اینجوری بشم پابند تو✿●✿
 ای جان میریزه قلبم با یه لبخند تو
جونم واسه توئه قلب تو برای من ✿●✿
عشقم ببین عاشق شدی با صدای من
آرامش قلب منی میشه باهام حرف بزنی✿●✿
 منو دیوونه کنی دلو از جاش بکنی
عشقت فقط مال منه چشات چی داره مگه✿●✿
 دیوونه نگات میشم که همه جوره دنبال منه

با سلام خدمت مخاطبین ملوتکست هم اکنون می توانید ♫♭♬ متن آهنگ آرامش از باراد ♫♭♬ را مشاهده کنید و از آن لذت ببرید.

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

لازم به ذکر است که در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

ترانه: ***

خواننده: باراد

منبع: ملوتکست


مطالب مرتبط :

فیلم Star Wars: The Rise of Skywalker افتتاحیه داخلی ۲۰۰ میلیونی خواهد داشت


قطعا برای هیچکس باعث تعجب نیست که وقتی Star Wars: The Rise of Skywalker «جنگ ستارگان: خیزش اسکای‌واکر» در ۲۰ دسامبر (۲۹ آذر) در سینماها اکران شود فروش خیلی زیادی خواهد داشت. اما اینکه فروش آن چقدر خواهد بود هنوز مشخص نیست. تخمین‌های جدید درباره این فیلم نشان می‌دهند The Rise of Skywalker احتمالا افتتاحیه داخلی بین ۱۷۵ تا ۲۰۰ میلیون دلار خواهد داشت. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

این برای هر فیلمی چه بخشی از یک فرنچایز باشد یا نه افتتاحیه خیلی خوبی است. حتی Frozen 2 «یخ‌زده ۲» این هفته موفق شد با افتتاحیه ۱۲۷ میلیونی فراتر از انتظارات ظاهر شود. اما چنین افتتاحیه‌ای برای یک فیلم Star Wars که قرار است حماسه اسکای‌واکر را به پایان برساند خیلی قابل توجه نیست.

البته این فقط حدس و گمان تحلیل‌گران درباره فروش فیلم است و دیزنی و لوکاس فیلم معمولا به اعلام ارقامی کمتر از حد انتظار شهرت دارند. همچنین فیلم Jumanji: The Next Level «جومانجی: مرحله بعد» که ۱۳ دسامبر (۲۲ آذر) اکران می‌شود بخشی از فروش باکس آفیس را به خودش اختصاص خواهد داد. اما افتتاحیه فیلم‌های قبلی این فرنچایز نشان می‌دهد آخرین فیلم این سه‌گانه باید حداقل افتتاحیه ۲۰۰ میلیونی داشته باشد؛ The Force Awakens «نیرو برمی‌خیزد» با افتتاحیه ۲۴۸ میلیونی انتظارات را از فیلم‌های بعدی خیلی بالا برد و پس از آن The Last Jedi «آخرین جدای» افتتاحیه ۲۲۰ میلیونی داشت.

آیا آخرین فیلم حماسه اسکای‌واکر کمترین فروش افتتاحیه این سه‌گانه مدرن را کسب خواهد کرد؟ این احتمال وجود دارد، اما به نظر نمی‌آید مشکلی برای گذشتن از افتتاحیه ۲۰۰ میلیونی داشته باشد. البته تا قبل از اکران The Rise of Skywalker قطعا شاهد تغییر این ارقام خواهیم بود.

منبع: Collider